شمارهٔ ۱۴۳
هوش مصنوعی: این شعر، بیانگر احساسات عاشقانه و درگیریهای عاطفی شاعر است. شاعر از کشیدگی دل و زنجیر زلف محبوب سخن میگوید و به طور کلی، این احساسات را با تصاویری از جنگ و اشک و غم توصیف میکند. او به محبوبش اشاره میکند که چگونه با یک نگاه یا غمزۀ خود، دل او را تحت تاثیر قرار داده است. همچنین، شاعر در این اثر به صبر و ناتوانی خود در برابر عشق میپردازد و نشان میدهد که عشق برای او چقدر دردناک و طاقتفرساست. در نهایت، او میگوید که با وجود همه زحمات، حوادث و احساسات، یار او همچنان او را رها نخواهد کرد.
نخستم دل بدام اندر کشیدیپس آنگاهم قلم بر سر کشیدی
هوش مصنوعی: نخست، دل مرا فریب دادی و به دام انداختی، سپس به نظر میرسد که بر سرم قلم کشیدی.
به دست عشق رخت صبر من پاکز کوی عافیت بر در کشیدی
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که صبر و تحمل من از بین برود و در و دیوار آرامش را به خاطر تو ترک کنم.
چو گفتم یک نظر در کار من کنز غمزه در رخم خنجر کشیدی
هوش مصنوعی: زمانی که از تو خواستم یک نگاهی به حال و وضع من بیندازی، در جواب با نگاهی پر التهاب و تهدیدآمیز مانند خنجر به من حمله کردی.
به قصد جان چون من ناتوانیز روم و هند و چین لشکر کشیدی
هوش مصنوعی: با هدف جنگ و نبرد، تو که همچون من ناتوانی، از سرزمینهای روم، هند و چین نیرو جمع کردی.
ز اشک اهل من بر چهرۀ زردمعصفر بر کنار زر کشیدی
هوش مصنوعی: از اشکهای اهل من که بر صورت زرد معصفر ریخته شده، تو بر کنار طلا کشیدهای.
چو بُد در دفتر عشّاق ناممبه یک ره خط بر آن دفتر کشیدی
هوش مصنوعی: وقتی که نام بدی در دفتر عاشقان دیدی، یک خط بر آن دفتر کشیدی.
دل مسکین به زنهار تو آمدشدی زنجیر زلفش در کشیدی
هوش مصنوعی: دل ضعیف و بیپناه من به خاطر تو به درد آمده است، تو با زلفهای پیچیدهات او را در بند و زنجیر کشیدهای.
پراکنده همه غمهای عالمز بهر من به یکدیگر کشیدی
هوش مصنوعی: تمام غمها و اندوههای جهان را به خاطر من گرد هم آوردی تا همگی در یک جا تجمع کنند.
اگرچه آستین بر من فشاندیوگرچه دامن از من در کشیدی
هوش مصنوعی: با اینکه تو به من بیاعتنایی کردی و مرا از خود دور کردی،
نخواهد شد ز یارم آنکه با منشبی تا صبحدم ساغر کشیدی
هوش مصنوعی: دوست من هرگز به من نخواهد پیوست، حتی اگر شب تا صبح با هم نوشیدنی بنوشیم.
ترا من چون کله بر سر نشاندممرا تو چون قبا در بر کشیدی
هوش مصنوعی: من تو را چون کلاه بر سر خود گذاشتم و تو مرا مانند قبا در آغوش گرفتی.