شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و اندوه شاعر است که هر شب به صورت شبزندهداری با دل شکسته و چشمان اشکآلود از درد و غم خود مینالد. او از کسی میخواهد که حال او را درک کند و میپرسد که دل دیگران از کجا میداند که غم چیست. شاعر اذعان میکند که تنها کسی میتواند حال او را بفهمد که خود یک شب را به مانند او بگذراند. همچنین از کسی که به او آسیب میزند، میخواهد که دیگر آزارش ندهد و میگوید که او به اندازه کافی درد و رنج کشیده است. در نهایت، او از نبود یاری و پشتیبانی رنج میبرد و بر این درد خود بسیار شاعرانگی میکند.
هر شبی با دلی و صد زاریمنم و آب چشم و بیداری
هوش مصنوعی: هر شب با دل شکسته و با صدای نالههای خودم بیدارم و اشک میریزم.
بنماندست آب بر جگرمبس که چشمم کند گهرباری
هوش مصنوعی: دیگر آبی بر دل و روح من نمیماند، زیرا چشمانم آنقدر اشک میریزند که مانند مروارید میشوند.
دل تو از کجا و غم ز کجا؟تو چه دانی که چیست غمخواری؟
هوش مصنوعی: دل تو از کجا آمده و غم از کجا نشأت میگیرد؟ تو چه دانشی درباره غمخواری و دلسوزی داری؟
آنگه از حال من شوی آگاهکه چو من یک شبی به روز آری
هوش مصنوعی: زمانی که تو یک شب به حال و روز من پی ببری، آنگاه از حال من آگاه خواهی شد.
گفتیَم جان بیار و عشوه ببرچشم بد دور ازین کله داری
هوش مصنوعی: به کسی میگویم که به زندگی و شوق عشق خوش بیاید و از زیبایی و جذبهاش بهرهبرداری کند، و این که بدخواهان را از این جذبه دور نگه دارد.
مردمی کن، مجوی آزارمکه نه کاریست مردمآزاری
هوش مصنوعی: رفتار خود را اصلاح کن و به دیگران آزار نرسان، زیرا این نوع رفتار، ناشایست و نادرست است.
بار هجر تو بر دلم خود بودخشم خوشتر کنون بسر باری
هوش مصنوعی: حجم سنگینی از نگرانی و ناراحتی روی دل من وجود دارد، اما اکنون بهتر است این بار را سبکتر کن.
من فراوان کشیدهام غم دللیک کم بودهام بدین زاری
هوش مصنوعی: من غم و اندوه زیادی را تجربه کردهام، اما همواره در این بستر زاری کمتری داشتهام.
که نه صبرم همی کند پشتیکه نه یارم همی دهد یاری
هوش مصنوعی: نه میتوانم تحمل کنم، چون کسی پشتوانهام نیست و نه یاری از یارم فراهم میشود.