شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق میخواهد که از دلها جفا نکند و از سوزاندن دلها پرهیز کند. او به احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که عشقش به معشوق چون شعلهای است که در دلش روشن شده است. شاعر از معشوق میخواهد که کمی لطف نشان دهد و یاد بگیرد که چگونه عشق و مهربانی را هم بیاموزد، نه فقط جفا و بیوفایی. او همچنین به زشتیهایی که عشقش بر او وارد کرده اشاره میکند و از معشوق میخواهد که از خود یک سال نو و نوری بر دل او بیاورد.
بار دیگر ز که میآموزیاین که دلها به جفا میسوزی؟
هوش مصنوعی: بار دیگر از چه کسی یاد میگیری که دلها را با ستم و بیرحمی میسوزانی؟
میدَری پرده و میسوزی دلبر غمزه زکین اندوزی
هوش مصنوعی: تو پرده را کنار میزنی و دلتان را به خاطر دلربایی او آتش میزنی.
طالعی بد بود آن شب که دلمبه تو دادم ز پی بهرورزی
هوش مصنوعی: یادگار آن شب که دل را به عشق تو سپردم، بختی نحس و نامساعد داشتم و از این عشق به چیزی جز درد نرسیدم.
تا زنی در دلم آتش به ادباز ده انگشت چراغ افروزی
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر دل من آتش عشق شعله ور کنی، همچون انگشتانی که چراغی را روشن میکنند.
خه خه، ای دلبر درّا دوزاخوب میدرّی و خوش میدوزی
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا، تو هنرمندی که به خوبی میدوزی و جواهرات را با مهارت میکنی.
اندکی لطف بیاموز آخرخود همه جور و جفا آموزی
هوش مصنوعی: کمی مهربانی یاد بگیر، زیرا در نهایت فقط آسیب و بیرحمی را آموختهای.
هرچه خط با رخ زیبای تو کردکینه از سینهٔ من میتوزی
هوش مصنوعی: هر چه نوشته شده بر چهره زیبای تو، کینه و حسادت را از دل من بیرون میآورد.
این همه عشوهٔ تو دانم چیستبیوفاییم همی آموزی
هوش مصنوعی: این همه جذابیت و فریبایی که داری، را به خوبی میشناسم. تو همواره به من میآموزی که چقدر بیوفا هستم.
سر سالست، مرا از رخ تونظری رسم بود نوروزی
هوش مصنوعی: سال نو فرا رسیده است و من آرزو دارم که نگاهی از چهره تو بیاندازم، مثل نوروز که نماد تازگی و شروع جدید است.