شمارهٔ ۱۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از درد و رنج ناشی از عشق و تنهایی سخن میگوید. او به عشق اشاره میکند که کافی نیست و در کنار آن از محنت و غم فراقت با عواطفی عمیق سخن میگوید. گوینده در انتظار بوسهای از معشوق است و میخواهد یا به او جانی دوباره ببخشد یا اینکه به یکباره او را به مرگ میرساند تا از رنجش رهایی یابد. در نهایت، او تنها غم را حس میکند و از فراق و دوری معشوق، دچار درد و اندوه عمیق است.
گر بخواهی کشتنم یکبارگیرحمتی آخر برین بیچارگی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مرا یکباره از بین ببری، بر این حال رقتانگیز من رحمی کن.
عشق می بایست ما را، بس نبودمحنت تنهایی و آوارگی ؟
هوش مصنوعی: عشق باید ما را نجات دهد، آیا دیگر زجر تنهایی و سرگردانی کافی نیست؟
در فراقت جز غمم غموخواره نیستوای آنکش غم کند غمخوارگی
هوش مصنوعی: در نبود تو هیچ چیز جز درد و غم برایم باقی نمانده است. وای بر آن که با غمهای من همدردی کند.
می کنم نظّارۀ رویت ز دورجز درودی نیست بر نظّارگی
هوش مصنوعی: من از دور به تماشای چهرهات مینشینم و جز سلامی بر این تماشا نیست.
کشتیم در انتظار بوسه ییای بکنیم گرم کرده بارگی
هوش مصنوعی: ما در انتظار یک بوسه جانانه، جانمان را فدا کردیم و در دل شوقی بیپایان داریم.
یابده بوسی و جانم زنده منیا بکش تا وارهم یکبارگی
هوش مصنوعی: ای کاش تو یک بار مرا ببوسی و جانم را زنده کنی، یا اگر نه، مرا بکش تا همه چیز به یکباره تمام شود.