شمارهٔ ۱۵۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلبستگی و احساسات عاشقانه است. شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که در پنهان بماند تا درد دل او کمتر شود. او از وفا و عهد خود با معشوق صحبت کرده و به چالشهای عشقش میپردازد، به خصوص حسرتی که از نرسیدن به معشوق در دل دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق عمیقاش میگوید و تأکید میکند که خالی بودن از وجود معشوق، برایش قابل تحمل نیست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که پاکی و معصومیت در عشقشان از بین خواهد رفت.
چنان خوب رویی بدان دلرباییدریغت نیاید بهر کس نمایی؟
هوش مصنوعی: تو چقدر زیبا و دلربا هستی، کاش حس زیباییات را برای همه به نمایش نگذاری!
مرا مصلحت نیست، لیکن همان بهکه در پرده باشی و بیرون نیایی
هوش مصنوعی: بهتر این است که در پنهان بمانی و خود را در معرض دید دیگران قرار ندهی، حتی اگر به نفع تو نباشد.
نه پیدا توانمت دیدن نه پنهانبلایی دلم را، بلایی، بلایی
هوش مصنوعی: نه میتوانم تو را بهروشنی ببینم و نه بهطور مخفی. درد و بلای دل من را نمیتوانم بیان کنم، بلایی که وجودم را در بر گرفته است.
وفا را بعهد تو دشمن گرفتمچو دیدم ترا فتنه بر بی وفایی
هوش مصنوعی: من به وفا و عهدت سوگند خوردم، اما وقتی تو را دیدم که در دسیسههای بیوفایی غرق شدهای، از آن به عنوان دشمنی یاد کردم.
من آنروز از خویش بیگانه کشتمکه افتاد با تو مرا آشنایی
هوش مصنوعی: یک روزی از خودم دور شدم و نتوانستم خودم را بشناسم، چون آشنایی با تو برایم اتفاقی جدید و متفاوت بود.
اگر نه امید وصال تو بودیز دیده برون کردمی روشنایی
هوش مصنوعی: اگر به امید رسیدن به تو نبود، روشنی زندگیام را از نظر دور میکردم.
نباشد ترا هیچ غم بی دل منکسی دید خود عید بی روستایی؟
هوش مصنوعی: اگر تو غمی نداری، بیدلی من را چه کسی میبیند؟ آیا عید بدون روستایی را میتوان تصور کرد؟
من و می از این پس که در دور حسنتنیاید ز دلهای ما پارسایی
هوش مصنوعی: من و می به دور از زیبایی تو، دیگر نمیتوانیم به دلهای خود پاکی و پرهیزگاری را یادآور شویم.