شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره انتظار و longing شاعر برای کسی است که به او علاقهمند است. شاعر از اینکه مدام در انتظار دیدن او است، ناامید و خسته شده. او به کوتاهی عمر اشاره میکند و اینکه زمان زیادی برای انتظار ندارد. شاعر در تمنای دیدار، از رنجی که به خاطر این انتظار میکشد، میگوید و تاکید میکند که این انتظار تحملش را به سرانجام نرسانده. در نهایت، شاعر از زیبایی و جاذبه محبوبش سخن میگوید و اشاره میکند که زندگیاش تحت تأثیر حضور یا عدم حضور او تغییر میکند.
تا کیام انتظار فرمایی؟وقت نامد که روی بنمایی؟
هوش مصنوعی: چقدر باید منتظر بمانم؟ آیا زمانی نرسیده که رویت را به من نشان بدهی؟
اگرم زنده باز خواهی دیدرنجه شو، بیشتر چه میپایی؟
هوش مصنوعی: اگر دوباره زنده باشی، باید رنج بیشتری را تحمل کنی، پس چرا از این مسأله فرار میکنی؟
عمر کوتهترست از آنکه تو نیزدر درازی وعده افزایی
هوش مصنوعی: عمر انسان به قدری کوتاه است که حتی فکر کردن به اینکه تا چه زمانی میتوان این وعدهها و آرزوها را طولانی کرد، بیفایده است.
از تو کی برخورم؟ که در وعدهسپری گشت عهد برنایی
هوش مصنوعی: نمیدانم از چه زمانی میتوانم به تو دسترسی پیدا کنم، زیرا عهد و قرار ما به مرور زمان به فراموشی سپرده شده است.
نرسیدیم در تو و برسیدصبر بیچاره را شکیبایی
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم به تو برسیم و در نتیجه صبر بدبخت ما تمام شد و دیگر تحملمان لبریز گشت.
به سر راهت آورم هر شبدیده را در وداع بینایی
هوش مصنوعی: هر شب برای وداع با بیناییام، چشمهایم را در مسیر تو قرار میدهم.
روز من شب شود شب من روزچون ببندی نقاب و بگشایی
هوش مصنوعی: وقتی که تو چهرهات را بپوشانی و دوباره برداری، روز من به شب تبدیل میشود و شب من به روز.
بر رخ و چشم من خیال تو دوشزرگری کرد و سیمپالایی
هوش مصنوعی: دو شب پیش، تصویری از تو بر روی چهره و چشمم نقش بست و مانند زرگری که نقره میسازد، دل مرا آتشین و پر زرق و برق کرد.
از عزیزی به عمر میمانیزان برفتی و باز مینایی
هوش مصنوعی: از کسی که مورد محبت و احترام قرار میگیری، در زندگیات اثری مثبت میگیری، حتی اگر از او دور شوی، همواره یادش در ذهن تو باقی میماند و به یاد او برمیگردی.