شمارهٔ ۸۸
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از درد و غم ناشی از جدایی و رفتن محبوب میگوید. اشکهایش مانند خون جاری شده و چشمانش به خاطر فقدان او خیره و نگریان است. او معتقد است که چشمهایش نباید به دنیا بنگرد، زیرا این اشکها از دل محزونش سرازیر شده است.
اشکم که ز خون چو دردی شیره شدستوز رفتن او دو چشم من خیره شدست
هوش مصنوعی: اشک من که سرخ و مانند خون است، به خاطر دردی که دارم به جریان افتاده و با رفتن او، چشمانم پر از حیرت و ناباوری شده است.
از دیدۀ بیچاره نمی باید دیدکین آب ز سر چشمۀ دل تیره شدست
هوش مصنوعی: از دیدگان بیچاره نباید نگاه کرد، زیرا این اشکها از چشمهی دل به گند آمده است.