شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که شب وقتی به یاد محبوبش میگذرد، برایش مثل روز روشن است و این احساس هیچگاه از بین نمیرود. همچنین تأکید میکند که هرچقدر هم که بر لبانش سخن بگوید، نتوانستهاست عواطف عمیقش را به درستی بیان کند و تنها جانش را در این عشق میبیند. به عبارتی، عشق او بیش از هر چیز دیگری برایش اهمیت دارد.
در آرزوی روی چو روزت شب نیستکین سوخته تا صبح دم اندر تب نیست
هوش مصنوعی: در آرزوی روی تو، شب و تاریکی وجود ندارد، زیرا این دل سوخته تا صبح در حال اشتياق و تپش است.
تو غرّه بدان مشو که گویاست لبمکم از همه تن جان بجز اندر لب نیست
هوش مصنوعی: به خودت مغرور نشو که لبهای من به حرف زدن مشغولاند؛ جان من در همه وجودم جریان دارد و فقط در لبهایم خلاصه نشده است.