شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: شاعر به طور استعاری اشاره میکند که وقتی کسی به من نزدیک شد و مرا با ارزش تصور کرد، اما زمانی که متوجه شد که چیزی ندارم، از من دور شد. سپس به این نتیجه میرسد که در جایی که ارزش (زر) وجود دارد، باید آدمها گوش شنوا داشته باشند و به دیگران گوش دهند.
آمد بر من چو بر کفم زر پنداشتچون دید که زر نداشتم ره بگذاشت
هوش مصنوعی: وقتی که او نزد من آمد، به گمانش من ثروتی دارم، اما وقتی متوجه شد که من سرمایهای ندارم، از نزد من رفت.
از حلقۀ گوش او مرا شد معلومکانجا که زرست گوش می باید داشت
هوش مصنوعی: از طریق حلقۀ گوش او، متوجه شدم که در جایی که طلا وجود دارد باید گوشها را خوب نگه داشت و مواظب بود.