شمارهٔ ۱۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهای غمانگیز و دل شکسته سخن میگوید. او احساس میکند که محبت و دوستی محبوبش را از او گرفتهاند و این موضوع باعث ناراحتیاش شده است. او به نوعی در اسارت کلمات و احساسات خود به سر میبرد و از اینکه چرا محبوبش در بیان احساساتش نسبت به او سکوت کرده، ناراحت است.
گرچه کرمت ز من عنان باز گرفتدل دوستی ترا بجان باز گرفت
هوش مصنوعی: هرچند که ای مهربان، کنترل محبتت را از من گرفتهای، اما دل من هنوز به دوستیات وابسته است.
شهری همه در زبان گرفتند مراکز من قلمت چرا زبان باز گرفت
هوش مصنوعی: در یک شهر، همه دربارهام صحبت کردند و من از آنجا که قلمم نتوانست گفتار مرا بیان کند، زبانم را از دست دادم.