شمارهٔ ۸۰۹
هوش مصنوعی: شاعر از محبوبش میخواهد که یک ساعت از راه بیمحلی و جفا فاصله بگیرد و با او بنشیند و از خاطرات گذشته سخن بگوید. او longing دارد تا لحظهای در کنار محبوبش باشد و از درد و غم گذشته رهایی یابد.
هیچ افتدت ای جان که مرا برخیزییک ساعتی از راه جفا بر خیزی
هوش مصنوعی: ای جان من، آیا تو هیچگاه به حالت نمیافتی که فقط برای یک ساعت هم که شده، از راه ظلم و بدی دور شوی و برآمده کنی؟
با من بمراد دل دمی بنشینییک ره ز سر گذشته ها برخیزی؟
هوش مصنوعی: آیا با من مینشینی و لحظهای با هم از یادها و گذشتهها فاصله میگیریم؟