شمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحه
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و فراق است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر در نخستین ابیات به غم حاصل از جدایی و آرزو برای وصال میپردازد و آن را به زیبایی در طبیعت نظیر گل و بوی عطر توصیف میکند. او بر این باور است که محبوبش درخشندگی و خوبیهای بسیاری دارد و جدایی از او تمام عالم را برایش تیره و غمانگیز کرده است.
شاعر با توصیف زیباییهای محبوبش و اثراتی که بر دلش میگذارد، به اشتیاق دوباره وصال اشاره میکند. او همچنین به قدرت و جاذبهٔ محبوب خود، و تأثیر آن بر زندگیاش و دیگران تأکید میکند و بزرگترین آرزویش را بازگشت به آغوش معشوق خود میداند. در انتها، شاعر تأکید میکند که عشق او بینهایت است و زندگیاش با عشق به محبوبش جاودان خواهد ماند.
فراق روی تو ما را بروی آن آوردکه در چمن بسر لاله مهرگان آورد
هوش مصنوعی: فراق و جدایی تو چنان حضوری در دل ما ایجاد کرده که ما را به یاد گلهای چمن میاندازد.
بچین زلف تو چشمم زطراه دریابارببوی سود سفر کرد و بس زیان آورد
هوش مصنوعی: زلف تو را بچین و در چشمم بگذار، چون از بوی خوشی که به سفر رفته، تنها ضرر آورده است.
غم تو کرد جهان را چو چشمۀ سوزنپس اندر او ز تنم تار ریسمان آورد
هوش مصنوعی: غم تو مانند چشمی در دل جهان نشسته است و من از جسم خود، تار و پود زندگیم را به آن میسپارم.
بنفشه دامن سوسن گرفت در گلزارعذار تو زنخی سخت خوش بران آورد
هوش مصنوعی: در باغ گل، بنفشه به سوسن پیوست و زیبایی چهره تو را به شدت ستود و تحسین کرد.
چو نیشکر شودش مغز استخوان شیرینهر آنکه نام دهان تو بر زبان آورد
هوش مصنوعی: هر کس که نام تو را بر زبان آورد، دلش چون مغز نیشکر شیرین میشود.
گمان مبر که نکویی تو همین قدر استکه روزگار باظهارش این زمان آورد
هوش مصنوعی: به این فکر نباش که خوبی و نیکویی تو فقط به این دلیل است که در حال حاضر اوضاع به نفع توست و این را در موقعیت فعلیات میبینی.
ز صد جنیبت خوبی که بر طویلۀ تستکمینه لاغری این بد که بامیان آورد
هوش مصنوعی: از زیباییهای بینظیری که در تو وجود دارد، حتی کمترین ضعف و نقصی که ممکن است در تو وجود داشته باشد، به هیچ عنوان قابل مقایسه نیست.
بذوق این غزلک دوش بلبل آوازیچو زیر چنگ مرا نیز در فغان آورد
هوش مصنوعی: در شب گذشته، بلبل با خوشحالی شروع به خواندن کرده بود و این آواز زیبا باعث شد که من هم تحت تاثیر قرار گرفته و به گریه بیفتم.
بیا بیا که فراقت مرا بجان آوردبیا که بی تو نفس بر نمی توان آورد
هوش مصنوعی: بیا، بیا که دوری تو مرا بسیار آزار داده است. بیا که بدون تو نمیتوانم نفس بکشم.
چه لطف بود که تشریف دادی از ناگاه؟که یادت از من رنجور ناتوان آورد؟
هوش مصنوعی: چه خوب بود که ناگهان به دیدن من آمدی؛ چون یاد تو، دل ناتوان و رنجورم را شاد کرد.
نشان هستی من زان جهان همی دادندامید وصل تو بازم بدین جهان آورد
هوش مصنوعی: از آن جهان به من نشانهای از وجودم دادند و امید وصل تو را به من بخشیدند، پس من دوباره به این دنیا آمدم.
دلم تو داشتی ارنی بدادمی حالیبدانکه مژدۀ وصل تو ناگهان آورد
هوش مصنوعی: دل من همیشه به یاد تو بوده است. اگر حال خوبی را که با تو داشتم از من بگیری، بدان که ناگهان خبر خوشی از وصال تو به من خواهد رسید.
دلت برنجد اگر شرح آن دهم که دلمبروز وصل شب هجر بر چه سان آورد
هوش مصنوعی: اگر دل تو برنجید، از این که بگویم چطور در شب هجران، دل من شوق وصال را به چه حالتی تجربه کرد، شرمنده میشوم.
کنون وصال تو می آورد بمن جان رااگر فراق تو وقتی مرا بجان آورد
هوش مصنوعی: اکنون که به وصل تو رسیدم، جانم را به من باز میگرداند، اما اگر جدایی تو مرا به سختی برساند.
غلام باد شمالم، غلام باد شمالکه رنجه گشت و بمن بوی گلستان آورد
هوش مصنوعی: من شاگرد باد شمال هستم، بادی که پس از سفرهایش خسته و ناتوان میشود و بوی گلستان را به من میآورد.
کجا رسد دم عیسی بگرد آن بادیکه بوی گیسوی جانان بعاشقان آورد
هوش مصنوعی: در کجا میتواند آمدن دم عیسی به آن بادی را تصور کرد که بوی موی معشوق را به عاشقان میآورد؟
اگر چه خوشتر از آن نیست در جهان که کسیبعاشقی خبر یار مهربان آورد
هوش مصنوعی: هرچند که هیچچیز در دنیا زیباتر از این نیست که کسی برای عاشق یک خبر خوب درباره یار مهربانش بیاورد.
ز وصل یار مرا صد هزار ره خوشترحدیث آنکه ز ناگاه مژدگان آورد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برای من، در کنار معشوق، یکصد هزار بار شادی و لذت بیشتری وجود دارد تا ماجرای کسی که ناگهان خبر خوشی را میآورد. بدین ترتیب، لذت وصل معشوق بیشتر از همه چیزهایی است که میتوان تصور کرد.
که پادشاه وزیران بطالع مسعودخجسته روی بدین دولت آشیان آورد
هوش مصنوعی: پادشاه، وزیران خوشبخت و برخوردار را به این سرزمین خوشحال آورد تا در این دولت و آبادانی زندگی کنند.
عمید دولت و ملّت که دست و مسند حکمچو پای همّت بر فرق فرقدان آورد
هوش مصنوعی: عمید دولت و ملت که با زحمت و ارادهاش به موفقیت و اقتدار دست یافته و بر قله بلند رهبری ایستاده است.
ستاره قدری صدری که چین ابروی اوشکست در خم ایوان آسمان آورد
هوش مصنوعی: ستارهای که به خاطر زیبایی ابروهای او شکسته شده، در گوشهای از آسمان در حال تابیدن است.
خراج بوسه دهد آسمان زمینی راکه بر رخ از سم یکران او نشان آورد
هوش مصنوعی: آسمان با بوسهای بر زمین، پاداشی به او میدهد که بر چهرهاش نشانهای از سم اسب یکران نمایان شده است.
چو خط خوبان بر آفتاب بنگارندهرآن دقیقۀ معنی که در بیان آورد
هوش مصنوعی: وقتی خط زیبا بر روی آفتاب نوشته میشود، هر لحظه از معنایی که در بیان میشود، دقیق و واضح نمایان میگردد.
ز چرخ و اخترش آورد کاسۀ سر خویشجهان چو همت او را بمیهمان آورد
هوش مصنوعی: از ستارهها و گردش آسمان، به او توانایی و سرنوشتی داده شد که دنیا به مانند مهمانی برای او فراهم شد.
بهر کجا که طمع خون لعل ریخته دیدچو پی ببردش، سر هم بدان بنان آورد
هوش مصنوعی: هر جا که طمع ثروت و زیبایی را مشاهده کرد، وقتی که به دنبالش رفت، همانجا با دست خود سرش را به سمت آن مقصد هدایت کرد.
زهی فراخ عطایی که از مضیق نیازامل پناه بدان دست در فشان آورد
هوش مصنوعی: عطای تو چقدر وسیع و گسترده است که در برابر نیاز و درخواستهای تنگ انسانها، به راحتی پاسخ میدهد و در اختیار آنها قرار میگیرد.
برای کشف معانّی سرّ غیب قضاز خامۀ دو زبان تو ترجمان آورد
هوش مصنوعی: برای فهمیدن رازهای ناشناخته و تصمیمات مقدر، از زبان تو توضیحاتی ارائه شد.
هزار بار بمنقاش کلک دست سخاوتز چشم فضل برون خار امتحان آورد
هوش مصنوعی: هزار بار با مهارت و زیرکی، دست بخشش را از دید نعمت و فخر بیرون میآورم و آزمایش را به چالش میکشم.
ز بیم جود تو کان خاک بر دهان افکندزیاد دست تو، بحر آب بر دهان آورد
هوش مصنوعی: از ترس بخشش تو، خاک بر دهان میریزد و دست بخششت مانند دریا، آب بر دهان میآورد.
سپاه بخل سبک پشت داد چون کرمتبقصد او ز عطا لشکری گران آورد
هوش مصنوعی: سپاه بخل از ضعف و ناتوانی خود، تسلیم شد، زیرا کرامت تو برای بخشش به او یک نیروی قوی و عظیم را به وجود آورد.
قراضه ای دو سه جوجو بروزگار درازبسوی کانش خورشید در نهان آورد
هوش مصنوعی: در روزگاران طولانی، فقط چند پرنده کوچک به سوی مکان پنهان خورشید پرواز کردند.
بگوش جود تو ناگه حدیث آن برسیدسه اسبه خامۀ تو تاختن بکان آورد
هوش مصنوعی: در گوش بخشندگی تو ناگهان خبری رسید که قلم تو مانند سه اسب، به سرعت به حرکت درآمد و اشک را به وجود آورد.
کمال ذات تو اندر فنون معنیهاچه نقص ها که در احوال باستان آورد
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی وجود تو در انواع معانی نهفته است و چه کمبودهایی که در اوصاف گذشته وجود داشته است.
زبان پیکان سر برزد از لب سوفارز تیر انکه بقصد تو در کمان آورد
هوش مصنوعی: زبان در اینجا مانند پیکانی است که از لبهای سوفار (سکوت) بیرون میآید. در واقع، شخصی که به تو عشق ورزیده، تیر عشقش را در کمان ناراحتی خود گذاشته است و با آن قصد هدف قرار دادن تو را دارد.
ریاض خلق تو سرسبز باد کآثارشمرا فراغتی از باغ و بوستان آورد
هوش مصنوعی: وجود تو مانند باغی سرسبز و خرم است که زیباییهایش به من آرامش و آسودگی میبخشد.
مخیّم امل و قبله گاه حاجت شدهر آن کجا که رکابت بدان عنان آورد
هوش مصنوعی: هر جایی که اسب تو را به آن سوی میبرد، همان جا محل امید و نقطهای است که دعاهای تو برآورده میشود.
فلک برابری همّت تو اندیشیدبرو خرد زنخی نغز و دلستان آورد
هوش مصنوعی: آسمان به تلاش و همت تو فکر کرده و برایت اندیشههای زیبا و دلنشین به ارمغان آورده است.
سپهر کیست؟ گدایی ز کوی همّت توکه همچو من طمع او را بسر دوران آورد
هوش مصنوعی: آسمان کیست؟ گدایی که از کوی ارادهات به انتظار تو نشسته و همچون من، امیدش را به زمان سپری میکند.
دو قرص دارد و ز بس که خرّمست بدانهزار بار فرو برد و پس بخوان آورد
هوش مصنوعی: دو قرص نان دارد و از آنقدر که خوشحال است، هزار بار آن را میخورد و بعد دوباره به زندگی ادامه میدهد.
محاسبان جهان را برد تختۀ خاکهمه ز بهر حساب چنین دونان آورد
هوش مصنوعی: محاسبان دنیا، همه به خاطر حساب و کتاب، بر زمین گذاشته شدند و به خاک سپرده شدند. این نشاندهندهی بیارزشی و بیمقداری افراد حقیر در این دنیا میباشد.
کجا برابری قدر آن تواند کرد ؟که تخت ز تبت بر اوج لامکان آورد
هوش مصنوعی: کجا کسی میتواند به پای آن بیفتد؟ که تختی به بلندی و عظمت تبت، بر بالای جهان قرار گرفته است.
از آن گرفت چنین کارش اندکی بالاکه هر چه رای تو فرمود همچنان آورد
هوش مصنوعی: کار او به این دلیل جور دیگری تغییر کرد که هر آنچه را که تو به او گفتی، همانگونه اجرا کرد.
جهان پناها! آنی که حزم بیدارتز فرط امن همه خواب پاسبان آورد
هوش مصنوعی: ای جهان، تو سرپناهی هستی! زمانی که احتیاط و هوشیاریات از شدت آرامش به خواب رفته و امنیت کامل تو را به خواب نگه داشته است.
لطافت تو از آنجا که دلنوازی اوستبار مغانی ما جان شادمان آورد
هوش مصنوعی: نرمی و زیبایی تو به خاطر دلگرمی و نوازش اوست که بار سنگین غمهای ما را سبک کرده و جان ما را شاد ساخته است.
همای دولت تو از برای کاری بودکه سایه بر سر یک مشت استخوان آورد
هوش مصنوعی: پرندهای که نماد موفقیت و خیر و برکت است به خاطر یک عمل خاص بر سر گروهی از استخوانها سایه افکنده است.
گمان مبر که زمانه ز مستقرّ جلالترا بخیره بدین تیره خاکدان آورد
هوش مصنوعی: به این فکر نکن که دنیا به خاطر مقام و جلال تو، تو را به این خاک و زمین غبارآلود آورد.
ولیک جاذبۀ همّت مسلمانانعنان گرفته ترا سوی اصفهان آورد
هوش مصنوعی: اما نیروی اراده و همت مسلمانان تو را به سمت اصفهان کشانده است.
دراز دستی احداث تا با کنون بودکه رای روشن تو پای در میان آورد
هوش مصنوعی: دستهای طولانی برای ساخت و ساز از زمانی که وجود داشت، به میان آمدند تا نظر روشنتان را عملی کنند.
مسببّان ستم را چه اعتراض بودبرآنکه از در عدلت خط امان آورد
هوش مصنوعی: مسببان ظلم چه حق اعتراضی دارند بر کسی که از راه انصاف و عدالت به او امان داده شده است؟
مخافت رمه از چنگ گرگ چندانستکه رخت بر کنف عصمت شبان آورد
هوش مصنوعی: ترس و نگرانی گوسفندان از گرگ به حدی است که آنها باعث میشوند شبان برای حفظ کرامت و حفاظت خود از آنها احساس ناامنی کند.
کفایتت بسر کلک کارهایی کردچنانک زیبد وصفش بداستان آورد
هوش مصنوعی: تواناییهایت به قدری برجسته است که شایسته است داستانها و اشعار زیبا دربارهات نوشته شود.
نه هیچ پشت کمان را بدین سبب خم دادنه هیچ دردسری با سر سنان آورد
هوش مصنوعی: هیچ کس به خاطر این موضوع کمان را خم نکرد و هیچ مشکلی را با سرنیزه حل نکرد.
نه لایقست بدین حضرت این سخن ریزهو لیک عشق ثنای توام بدان آورد
هوش مصنوعی: این سخن کوچک و ناچیز برای این مقام شایسته نیست، اما عشق من به تو باعث شده که این ستایش را بیان کنم.
بتیر باران تا رسم ابر نوروزستز حلق شاخ برون خون ارغوان آورد
هوش مصنوعی: به خاطر باران تیرگیهای چهرهام محو میشود، و نشانههای بهار از طریق درختان سرسبز و شکوفههای زیبای ارغوان نمایان میگردد.
هزار سال بمان دوست کام و دشمن مالبر غم آنکه خلاف تو در گمان آورد
هوش مصنوعی: دوست، به یاد داشته باش که باید هزار سال صبر کنی و از کارهای خوب بهرهمند شوی، و در عین حال، به خاطر کسی که تصور نادرستی درباره تو دارد، غمگین نباش.
هر آن نفس که زند صبح دان که در ضمنشترا بشارتی از عمر جاودان آورد
هوش مصنوعی: هر بار که صبح نفسی را در سینه میکشی، بدان که در این نفس نوید و بشارتی از زندگی ابدی و جاودان برای تو وجود دارد.