شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلام
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظهای یاد میکند که در سحرگاه از خواب بیدار شده و نسیم خوشبویی به او نوید میدهد که مسافری خوشبخت از عالم غیب به زمین آمده است. شاعر توصیف میکند که چگونه آسمان با آمدن این مسافر زیبا و روشن میشود و گلها در باغ شکوفا میگردند. او به وصف زیباییهای این کودکی میپردازد که چون خورشیدی درخشان است و به زندگی و امید نوید میدهد. بشارتهای سپهر به خاطر این ولادت خوشنودی را به ارمغان میآورد و همه عالم شادی میکند.
شاعر به زیباییهای کودک و محبوبیت او در میان مردم اشاره میکند و میگوید که چگونه فلک و طبیعت به خاطر وجود او شادابتر میشوند. همچنین به صفات نیکو و قدرت او اشاره میکند و میگوید که این شخصیت خاص، تقدیر را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین، شاعر به عواقب خوب و خوشتقدیری که با وجود او در آینده خواهد آمد، اشاره میکند و در نهایت، این شعر را با آرزوی برکت و جاودانگی بر این ملت و دین به پایان میبرد.
مرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحرنسیم باد صبا چون زگلستان بوزید
هوش مصنوعی: دیشب در زمان سحر، نسیم ملایم بادی مرا از خواب بیدار کرد، زمانی که به سمت گلستان وزید.
بگوش جانم در گفت مژده کین ساعتیکی مسافر فرخنده پی زغیب رسید
هوش مصنوعی: به گوش جانم بشنو که مژدهای در راه است؛ این لحظه، مسافری خوشبخت و باخبر از عالم غیب به ما نزدیک شده است.
برآسمان بزرگی هلالی از نو تافتببوستان معالی گلی ز نو شکفید
هوش مصنوعی: در آسمان بزرگی، هلالی جدیدی تابید و در باغی دلانگیز، گلی تازه شکفت.
دهان او فلک از آفتاب پر زر کردبدین بشارت خوش صبح چون زبان بکشید
هوش مصنوعی: دهان او مانند آسمان زرین شده و به خاطر این خوشخبر صبح، وقتی که زبان به سخن میآورد، درخشان میشود.
نثار مقدم او را سپهر از انجمبریخت حالی قرّابه های مروارید
هوش مصنوعی: به خاطر قدمهای او، آسمان ستارههایش را نثارش کرد و اکنون گویی جواهرات مرواید بر زمین ریخته شدهاند.
بدانکه تا نرسد چشم زخمش از اختربخواند فاتحه یی صبح و بر جهان بدهید
هوش مصنوعی: بدان که تا زمانی که چشمش به زخمشان نیفتد، هیچ نشانهای از شکست نمیتواند ببیند و صبحگاهان، با آرزوی آغاز دوبارهای بر دنیای پیرامونش تاثیر خواهد گذاشت.
سپهر مدخنه آسا بر آتش خورشیدچو دخنه سوخت هر آن دانۀ ستاره که دید
هوش مصنوعی: آسمان مانند بخار یا دود، در اثر حرارت خورشید، تمامی دانههای ستاره را که وجود داشت، سوزانده و محو کرده است.
عجب شبی ! به دو خورشید گشته آبستنکه هر دو در نفس صبح آمدند پدید
هوش مصنوعی: چه شبی شگفتانگیزی! دو خورشید در دل شب در حال ظهور هستند و هر دو در نفس صبح خود را نشان دادند.
بشب، ولادت او اتّفاق از آن افتادکه هم زغیب سوی مطرح سیاه چمید
هوش مصنوعی: در شب تولد او، اتفاقی افتاد که از دنیای غیب به سمت یک چهره تاریک و مشهور حرکت کرد.
شب سیاه بلالایگیّ او برخاستچو در کنارش آرد خوش دروخندید
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، او با لختی خواب بیدار شد و هنگامی که کنار او کسی آمد، دلش شاد شد و لبخند زد.
درست مغربی خور نهاد بر رویشسپهرچونکه بدین ماه پاره درنگردید
هوش مصنوعی: درست در مغرب، خورشید بر روی آسمان قرار گرفت، همانطور که وقتی به این ماه کامل نگاه میکنیم، به دور نمیچرخد.
دویت و کاغذ ترتیب کرد از شب و صبحدبیر چرخ بدان تا نویسدش تعویذ
هوش مصنوعی: کاغذ و قلم را در دست گرفت و از شب و صبح تنظیم کرد تا چیزی بنویسد که مانند تعویذی باشد.
صبا که منهی اخبار روح پرور اوستبرای انها این حال سوی باغ دوید
هوش مصنوعی: نسیم که پیامآور اخبار دلانگیز اوست، به سوی باغ رفت و این حال را برای آنان نقل کرد.
گل ارچه مفلس و بی برگ بود هم در حالقبای لعل و کلاه زمرّدش بخشید
هوش مصنوعی: هرچند گل بیپول و بدون برگ است، اما باز هم بر تنش لباس سرخ و کلاهی از زمرد دارد.
چو آفتاب تباشیر غرّه اش را دیدز رشک قرطۀ کحلّی خویشتن بدرید
هوش مصنوعی: هنگامی که آفتاب تابناک زیبایی چشمانش را دید، از حسادت به غنچهٔ آرایشی خود، غنچه را پاره کرد.
ز نور آن گهر شب چراغ روز افروزشب سیاه سلب دامن از جهان درچید
هوش مصنوعی: از تابش آن مروارید، روشنی روز فراهم میشود و شب تاریک به واسطه آن روشن میشود و دامن دنیا را از آن میچینند.
پی قماط وار دست دایۀ تقدیرزاطلس شفق چرخ جامه ها ببرید
هوش مصنوعی: دست سرنوشت بهگونهای ناگهانی و غیرمنتظره، به مانند قماط (پوشش) آسمان، پردهای از رنگهای قرمز افق را بهطور نامنظم پاره کرد.
برای ساعد دست مبارکش گردونزخطّ ابیض واسود کلاوه یی بتنید
هوش مصنوعی: برای ساعد دست ایشان، دستگیرهای از خطوط سفید و سیاه بافته شده است.
فلک زصبحتش پستان شیر پیش آوردبدایگانی پنداشت کوبخواست مزید
هوش مصنوعی: در صبح، آسمان مانند مادری که سینهاش را به بچهاش میدهد، خورشید را به جلو آورد. بعضیها آن را نشانهای از خوشی و فراوانی فهمیدند و گمان کردند که این بهانهای برای برکت و نعمت است.
زهی خرف که فلک بو او نمی دانستکزین نژاد کسی شیر سفلگان نمکید
هوش مصنوعی: عجب از این که آسمان خبر ندارد که از این نسل، کسی به زودی به وجود خواهد آمد که به کفایت و بزرگی نامی از خود به یادگار خواهد گذاشت.
بیاد شادی فرخنده طالع سعدشچو زهره مشتری اندر کشید جام نبید
هوش مصنوعی: به یاد شادی و خوشبختی، مانند سیاره زهره و مشتری که به هم میپیوندند و جامی پر از شراب را در بر میگیرند.
فضای چرخ پر آواز خیر مقدم گشتچو گوش گیتی شرح قدوم او بشنید
هوش مصنوعی: فضای آسمان با صدای خوشی به استقبال او آمد، هنگامی که زمین خبر ورود او را شنید.
ودیعه که زابر کرم صدف میداشتبروزگار گهر گشت و دوش ازو بچکید
هوش مصنوعی: هدیهای که صدف به خاطر سخاوتش نگه میداشت، در زمان مناسب به جواهر تبدیل شد و دیشب از آن خارج شد.
خدایگان شریعت که نیز نپسنددبراق همّتش از سبزه زار گردون خوید
هوش مصنوعی: خدایان قانون و دستورات مذهبی، اگرچه ترس و نگرانی از سرنوشت دارند، در دل، نخواستهاند که از چمنزار آسمان پایین بیایند.
زهی که خنجر سر تیز باهمه حدّتزهیبت تو نیارد بدست در بچخید
هوش مصنوعی: چقدر زیباست که حتی خنجر تیز و برنده هم نمیتواند به شکوه و عظمت تو نزدیک شود.
بعهد عدل تو رمح ارتطاولی کردستبتنگنای دل خصم در چو مار خزید
هوش مصنوعی: در سایه عدل تو، نیزهای به سمت دشمن بلند شده و در تنگی دل او مانند ماری خزیده است.
چو خامه با سر ببریده هم تواند زیستزفیض طبع تو هرکس که شربتی بچشید
هوش مصنوعی: اگرچه قلمی که بیسر شده قادر به زندگی نیست، اما هر کسی که از لطافت و زیبایی شعر تو بهرهمند شود، میتواند احساس زندگی کند.
بیاد قهر تو زهرش فرا دهان آمدزبان مار از این روی در دهان بکفید
هوش مصنوعی: به یاد قهر و ناراحتی تو، زهر زبانی شیرین در ذهنم طنینانداز شده است. مانند ماری که زبانش را برای نیش زدن بیرون میآورد، من هم در فکر و کلامم به این حس منفی پرداختهام.
هم احتشام تو در کوزۀ فقاعش کردمخالفی که چو سیماب بر تو می بطپید
هوش مصنوعی: تو در دل فنجان شراب، جلوه و زیبایی داری که حتی دشمنان نیز مانند جیوه بر تو میلرزند.
نگرکه دوستیت را بها چه باشد خودچو دشمنیّ ترا دشمنت بجای بخرید
هوش مصنوعی: اگر ارزش دوستیات را ندانند، خودت را به جای دشمنیات جایگزین کن.
نمانده است فلک را بر اهل معنی دستز رشک قدر تو از بس که پشت دست گزید
هوش مصنوعی: زمانه از روی حسادت به مقام و ارزش کسانی که درک و معرفت دارند، به قدری ناامید و کمحوصله شده که حتی نمیتواند به آنها نگاه کند و از این حسادت خودش هم دچار غم و حسرتی عمیق است.
زبان از آن ننهند در مخالفت خنجرکه پاک گوهر پرهیزد از زبان پلید
هوش مصنوعی: هرگز زبان را در مخالفت به کار نینداز، زیرا سخنان ناپاک نمیتوانند به گوهر پاکی آسیب برسانند.
زمالش ستم انصاف هیچ باقی نیستکه داد عدل تو ترتیب او چنانکه سزید
هوش مصنوعی: از آنچه که به ظلم و ستم انجام شده، انصاف و عدلی باقی نمانده است؛ زیرا عدالت تو به گونهای سازماندهی شده که شایستگی آن را دارد.
که دست بوس تو چون خاتم تو اندر یافت ؟که نه ز بار زر و لعل قامتش بخمید
هوش مصنوعی: که دستی که به سوی تو دراز شده، به مانند انگشتر تو درخشان است، زیرا نه به خاطر زرق و برق طلا و جواهر، بلکه به خاطر زیبایی و وقار خود خمیده شده است.
گشاده گردد بند طلسم اسکندرگر اهتمام تو دندان نمایدش چو کلید
هوش مصنوعی: اگر تلاش تو همچون کلید درخشان باشد، بند و زنجیرهای طلسم اسکندر نیز باز خواهد شد.
سپهر قد را! اندر ادای مدحت تورهیت خامشی از عجز و اضطرار گزید
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تواناییاش در ستایش تو، از کمبود و ناچاری، سکوت را برگزیده است.
گرفتم آنکه بهفتم فلک رسید سخنبر آستان جلال تو ، کار هست رسید
هوش مصنوعی: من آنچه را که گفتم، به فلک رساندم و سخن خود را در مقابل عظمت تو بیان کردم، اکنون کار درست شده است.
سخن زشوق ثنای تو گرچه صد پر شدهنوز می نتواند برآن مقام پرید
هوش مصنوعی: اگرچه صحبت درباره محبت و ستایش تو بسیار زیاد شده، اما باز هم کلام نمیتواند به آن سطح و مقام نزدیک شود.
نه زیر دست من آمد سخن ، پس او که بود؟که پای قدر رفیع تو بایدش بوسید
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر بیان میکند که اگر چه سخنانش به کسی نرسید و در بند من نیست، پس آن شخص کیست؟ او به اندازهای بزرگ و محترم است که باید مظهر احترام او را سجده کرد و بوسید.
بزدی تو شاد، که چشم بدان زبد چشمیزحضرت تو بدین مسند سیه برمید
هوش مصنوعی: تو شاداب و شادمان شدی، زیرا چشمی که از تو مینگرد، بر این مسند تاریک و غمانگیز مینگارد.
گشاده بود یکی مهره بر بساط جلالوزین سبب دل خلقی همی نیارامید
هوش مصنوعی: در میان تجمل و شکوه، یکی از مهرهها به سهولت قرار گرفته بود و همین باعث میشد که دلهای مردم آسوده نباشد.
کنون که گشت قوی پشت ازین دگر هم پشتزمانه دست تصرّف زهردو بازکشید
هوش مصنوعی: اکنون که قدرت و توانایی از این موضوع دگرگون شده، زمانه به دست تصرف خود قامت راست کرده است.
اگرچه قافیه لحنست از برای دعابگفت خواهم بیتی بذوق نیک لذیذ
هوش مصنوعی: اگرچه قافیهها در دعا خوب و مناسب هستند، اما من تصمیم دارم با ذوقی خوش، شعری زیبا و لذتبخش بگویم.
همیش سایۀ این آفتاب ملّت و دینبدین دو پیکر پاینده باد تا جاوید
هوش مصنوعی: باشد که سایه این آفتاب، نماد ملت و دین، بر این دو پیکر همیشه پایدار و جاودانه باقی بماند.