شمارهٔ ۹۸ - وله ایضاً یمدحه و یذکر الشیّب
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تاثیرات پیری و گذر زمان بر زندگی انسان میپردازد. شاعر به موی سپید و نشانههای پیرسالی اشاره میکند و از تفاوتهای زندگی جوانی و پیری سخن میگوید. او به نگرانی از نزدیک شدن به مرگ و ناپایداری زندگی اشاره کرده و تأثیر روزگار را بر آثار و عمر انسان، همچون شعری که از بین میرود، توصیف میکند. شاعر همچنین به زمان و حوادث زندگی که او را به چالش میکشند، میپردازد و از تجربههایی که در این مسیر کسب کرده، سخن میگوید. در این میان، او امید به توجه پروردگار و قدردانی از خوبان روزگار را برای ادامه زندگی و حذف تلخیها بیان میکند. در نهایت، شاعر خواهان فرصتی برای اصلاح زندگی و لذت بردن از آن است و به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند از ظلم و ستم جلوگیری کند، مگر اینکه تدبیر و عدل در جهان برقرار باشد.
موی سپید هست خردمند را نذیرای غافل از زمانه بیک موی پند گیر
هوش مصنوعی: موی سفید نشانهای از تجربه و خردمندی است. ای کسی که از اوضاع زمان غافل هستی، از یک تار موی سفید درس بگیر.
موی سپید گشت و دم سر میزنمآری بیکدگر بود این برف وز مهریر
هوش مصنوعی: موهای سفید شدهام و هنوز به یاد او هستم، بله، برف و باران دیگری بود که در دل این خاطرات جاری است.
آمد فرو چو برف گران بر سرم نشستویرانه یی که هست اساسش خلل پذیر
هوش مصنوعی: برف سنگینی بر سرم نشسته و ویرانهای که زیر این برف است، بیثبات و سست است.
برگ سمن که جای بنفشه فرو گرفتپوشید ارغوان مرا کسوت زریر
هوش مصنوعی: برگ سمن که به جای بنفشه قرار گرفته است، ارغوانی به من هدیه داده که مانند لباس نازک و زریر میماند.
ترسم شکوفۀ اجلست این که بشکفدبر شاخسار عمرم در نوبت اخیر
هوش مصنوعی: میترسم که نشانههای پایان عمرم به زودی نمایان شود و زندگیام به پایان برسد.
معلوم من نبد که تند دست روزگاردر کارگاه عمر ز شعر سیه حریر
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که زمان چقدر سریع و بیرحم میگذرد و زندگیام مانند شعری ابریشمی و تاریک در حال بافتن است.
او می کند مسوّدۀ شعر ار بیاضمن می کنم مسوّدۀ شعر خیر خیر
هوش مصنوعی: او کار نوشتن شعر را انجام میدهد، اما من پیشنویس شعرم را از روی کاغذ سفید خود تهیه میکنم. نه، نه!
مویم چو حلقه های زره بود و این زماناز حلقۀ زره بدرخشد همی قتیر
هوش مصنوعی: موهای من مانند حلقههای زرهای است و اکنون درخشش خاصی پیدا کرده است.
تیر اجل چو یافت نفوذ از کمان شستگر صد زره بود نکند دفع نیم تیر
هوش مصنوعی: وقتی تقدیر و سرنوشت انسانی به سراغش بیاید، هیچ وسیلهٔ دفاعی نمیتواند مانع از آن شود. حتی اگر فردی به شدت آماده یا محافظت شده باشد، باز هم نمیتواند از تأثیرات آن اجتناب کند.
دندان لقمه خای چو بر کام من نماندبهر غذای من فلک از سر گرفت شیر
هوش مصنوعی: وقتی لقمهای که میخواهم بر سر زبانم نمیماند، آسمان به خاطر تأمین غذا برای من، شیر را از سر به زمین میفرستد.
در شامگاه عمر چو وقت سحر مراصبحی دمید از بن هرموی مستطیر
هوش مصنوعی: در پایان عمر، زمانی که شب به اوج خود رسیده است، ناگهان صبحی از دور دست و پرنور به من تابید.
کافور عطر بازپسین است مرد راکورا فلک عوض دهد از مشک وز عبیر
هوش مصنوعی: عطر کافور بازتابی از زندگی و سرنوشت انسان است و همچنین نشاندهنده این است که چگونه کیهان و سرنوشت میتواند بر شرایط زندگی فرد تاثیر بگذارد. در این فراز، اشارهای به جایگزینی عطرهای خوشبو و گرانبها، مانند مشک و عبیر، در زندگی انسان است.
پیری خمیر مایۀ مرگست ای عجباز موی کس شنید که آید برون خمیر
هوش مصنوعی: پیری نشانهای از نزدیک شدن به مرگ است، جالب اینجاست که کسی نمیداند وقتی موهایش سفید میشود، چه زمانی این واقعیت را تجربه خواهد کرد.
دانا که بر سرایر عالم وقوف یافتعیش و طرب بمذهب او نیست دلپذیر
هوش مصنوعی: عالم و خردمند کسی است که وقتی به حقیقت و واقعیتهای زندگی پی ببرد، دیگر لذتها و خوشیهای دنیوی برای او جذابیتی نخواهد داشت.
چون تجربت قوی شد و شهوت ضعیف گشتحرص و طمع نباشد جز منکر و نکیر
هوش مصنوعی: زمانی که تجربهات قوی شود و شهواتت کمزور گردند، دیگر حرص و طمعی نخواهی داشت جز در برابر کارهای نادرست.
دست از پی عصا بهمه شاخ می زنماز بهر آنکه نیست مرا پای دستگیر
هوش مصنوعی: من برای اینکه به جایی برسم و کمک بگیرم، به هر درختی چنگ میزنم، چرا که خودم پا ندارم که از خودم دفاع کنم.
هر قلّه یی که بر سر او برف جا گرفتبر دامنش پدید شود چشمه و غدیر
هوش مصنوعی: هر بلندی که برف روی آن باقی بماند، به مرور زمان باعث میشود که چشمه و آبشاری در دامنهاش پدید آید.
بر قلّۀ سرم چو ز پیری نشست برفنشگفت اگر پدید شد از چشمم آبگیر
هوش مصنوعی: وقتی بر بالای سرم، برف پیری نشسته است، عجیب نیست اگر از چشمانم چشمهای پر آب به وجود آید.
بر عمر نیست هیچ تحسّر چو کرده امآنرا بخرج خدمت این صاحب کبیر
هوش مصنوعی: به یاد آوردن عمر و گذشتهام هیچ اهمیتی ندارد، چرا که آن را صرف خدمت به این بزرگوار کردهام.
سلطان اهل فضل که بر اوج آسمانسیّارۀ فلک بمرادش کند مسیر
هوش مصنوعی: سلطان عالم دانش و فضیلت که در آسمان مانند یک سیاره میدرخشد و بر وفق مراد خود حرکت میکند.
چون روزگار غالب و چون چرخ کینه کشچون آسمان بلند و چو خورشید بی نظیر
هوش مصنوعی: زمانه به طرز ظالمانهای حاکم است و مانند چرخ که در حال گردش به دشمنی میچرخد، همچون آسمان که بلند و وسیع است و مانند خورشیدی که بینظیر است، بر سر ما سایه افکنده.
ای ماه فضل را ز گریبان تو طلوعوی ابر مکرمت ز سر انگشت تو مطیر
هوش مصنوعی: ای ماه، فضیلت از دل تو نمایان است و مهربانیات مانند بارانی است که از انگشتانت جاری میشود.
روشن شود ز پرتو رای تو چشم اوگر بگذرد خیال تو بر خاطر ضریر
هوش مصنوعی: چشم آن شخص نابینا با تابش اندیشه تو روشنی میگیرد، اگر فقط خاطره تو از ذهنش بگذرد.
زودا که منقطع شدی ارزانکه نیستیاقبال تو قوافل ایّام را خفیر
هوش مصنوعی: به زودی وقتی از این دنیا بروی، دیگر یک سکه هم ارزش نخواهی داشت. خوشبختی تو دیگر قادر به همراهی کاروان روزگار نخواهد بود.
ترسد همی فلک ز شبیخون هیبتتدر پیش خویش خندق از آن ساخت از اثیر
هوش مصنوعی: آسمان از قدرت و حضور تو به وحشت افتاده است و به همین خاطر به دفاع از خود پرداخته و خندقی ساخته تا تو را از خود دور کند.
گر رای صائب تو علاج جهان کندبیمار خامه هم نکند نالۀ صریر
هوش مصنوعی: اگر فکر صحیح تو بتواند مشکلات دنیا را حل کند، قلم هم از درد و رنج نمینالد.
جاه تو برگذشت ز اطراء مادحانمستغنی است کعبه ز گستردن حصیر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مقام و جایگاه تو به قدری والاست که نیازی به تعریف و تمجید دیگران نداری، مانند کعبه که به فرش و تزیینات نیاز ندارد.
اوج فلک اگر چه بلندست رتبتشقدرت بلندتر که بر او جست جای گیر
هوش مصنوعی: با اینکه ارتفاع آسمان بسیار بالاست، اما قدرت خداوند از آن هم بالاتر است و او میتواند بر هر چیزی تسلط داشته باشد.
گردون چو تاج اگر چه بگوهر مرصّعستتو همچو گوهری که کنی تاج را سریر
هوش مصنوعی: آسمان مانند تاجی است که با جواهرات زینت داده شده، اما تو همچون جواهر با ارزشی هستی که میتوانی تاج را به تخت سلطنت تبدیل کنی.
فرسوده گرددش ز ثنای تو در دهانورز آهنست راست چو پیکان زبان تیر
هوش مصنوعی: اگر کسی به ستایش تو در سخن بپردازد و این ستایش پیوسته تکرار شود، او دچار خستگی میشود. همانطور که تیری که به سمت هدف پرتاب میشود، باید درست و محکم در مسیر خود قرار گیرد.
ای از سخای دست تو جیب صدف تهیوی از لعاب کلک تو چشم هنر قریر
هوش مصنوعی: ای کسی که دست بخشندهات مانند جیب صدف خالی است و از زیبایی آثار هنری تو چشمان هنرمندان پر از شگفتی و حیرت است.
ای صدر روزگار ! مرا در جناب توحالیست سخت مشکل و شکلی عجب عسیر
هوش مصنوعی: ای سرور دوران! اوضاع من در کنار تو بسیار پیچیده و دشوار است و احساسی عجیب دارم.
گر خامشم فرامشم از خاطر شریفوزمن نفور می شوی ار میکنم نفیر
هوش مصنوعی: اگر ساکت باشم، فراموش میکنم تو را که چقدر محترم هستی و اگر به یاد تو نیفتم، ممکن است از زمان دور شوم و صدای نالهام بلند شود.
این باد پای خویش رو تازی نژاد فضلتا چند بسته باشد برآخور حمیر
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که نیکوکاران و کسانی که به فضیلت میپردازند، مانند تازیان با ارزش و صاحب فضل هستند، ولی ممکن است در زندگی با موانع و مشکلاتی مواجه شوند که آنها را در دایرهای محدود نگه دارد. در واقع، با وجود قابلیتها و تواناییهایشان، ممکن است شرایط راه را بر یکهتازی و پیشرفت آنها ببندد.
فریاد ازین خران که ندارد بنزدشانصد کیسه شعر رونق یک توبره شعیر
هوش مصنوعی: از فریاد این است که خرها هیچ بهرهای از شعر و هنر ندارند و برایشان صد کیسه شعر به اندازه یک توبره جو ارزش ندارد.
چون فضل از فضول متاع جهان بودادبار ازین قبیل بود حظّ هر دبیر
هوش مصنوعی: زیرا که فضیلت و خوبیها از اضافات و چیزهای غیرضروری دنیای ما هستند، پس بدی و زوال نیز به همین نوع از چیزها مربوط میشود و سهم هر نویسنده یا دبیر از این مسائل چنین است.
دوشیزگان مدح تو شبهای دیر بازتا روز بوده اند ضمیر مرا سمیر
هوش مصنوعی: دوشیزگان در شبهای طولانی به ستایش تو پرداختهاند و ذهن من را از اندیشههای خود پر کردهاند.
بعد از نماز و آنچه ز مفروض طاعتستورد دعای تست مرا مونس ضمیر
هوش مصنوعی: پس از اتمام نماز و انجام واجبات، دعا و نیایش تو، مایه آرامش و همراهی دل من است.
در کنج خانه معتکفم در جوار تونه شاعر امیرم و نه مادح وزیر
هوش مصنوعی: من در آرامش خانهام به تو نزدیک هستم و نه شاعر برجستهای هستم و نه مداح مقامی.
پیوسته کار خر کنم و بار خر کشماندی که بار من نکشد خاطر منیر
هوش مصنوعی: من همیشه تلاش میکنم و مشغول کار هستم، اما در نهایت نمیتوانم بار سنگین زندگی را به دوش بکشم، چون ذهن و احساسات من تحمل این بار را ندارند.
آنم که طوطیان خرد را غذا دهدعنقای مغرب قلمم چون زند صفیر
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به پرندگان خرد غذا میدهم و وقتی قلمم به حرکت درمیآید، صدای خوشی از آن برمیخیزد.
با این چنین صفیر که عنقا همی زندهستم ز جور دابّه الارض در زفیر
هوش مصنوعی: من با این صدای خاص و غمانگیز که شبیه به صداهای پرندهای mythical به نام عنقاست، در حال تجربه کردن ظلم و ستم موجود در زمین هستم.
شش ماه شد که بانگ تظلّم همی زنمدادم نمی دهند بمعشاری از عشیر
هوش مصنوعی: شش ماه است که فریاد ناله و شکایت میزنم، اما کسی به من توجه نمیکند و هیچ کس به دادم نمیرسد.
زین جانبم خران دوپا جو همی خورندزان جانب اسب من بستم میبر دامیر
هوش مصنوعی: از این طرف، خرهای دوپا مشغول خوردن هستند و از آن طرف، اسب من در دام گیر کرده است.
بازار دولت تو و کاسد متاع فضل؟طبعی بدین روانی ودر دست غم اسیر؟
هوش مصنوعی: بازار حکمت و فضیلت تو چطور است که در آن خرید و فروش کم شده است؟ آیا روح تو اینقدر بیقرار است که همواره در چنگال غم گرفتار شده؟
گیرم که آب و رونق فضل و هنر نمانددیوار قصر شرع چرا شد چنین قصیر؟
هوش مصنوعی: اگر بپذیریم که آب و رونق و نعمت و هنر نماندهاند، پس چرا دیوار قصر دین اینقدر کوتاه و ضعیف شده است؟
فرمان تو مدبّر و دست ستم قوی؟اقبال تو مجبّر و پای هنر کسیر؟
هوش مصنوعی: آیا فرمان تو به خوبی تدبیر شده و قدرت ظلم بر تو چیره است؟ آیا خوشبختی تو تحت تأثیر سرنوشت است و کسی هم هنر و توانایی زیادی ندارد؟
جاهی بدین بلندی و بنیاد عدل پست؟صدری بدین بزرگی و دانش چنین صغیر؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که این مقام و این پایهای که بر اساس عدالت است، به این اندازه بلند باشد؟ و آیا امکان دارد که چنین فهم و دانشی در چنین سینهای کوچک جا بگیرد؟
میزان شرع مایل و طیّاه دار تو ؟نقل دغل روان و چو تو ناقدی بصیر؟
هوش مصنوعی: آیا معیار دین و شرع به نفع توست؟ تو خود آگاه و بینا هستی و از نقلهای نادرست دوری میکنی؟
اعیان ظلم دست برآورده وز جهانمظلومکان بسایۀ جاه تو مستجیر
هوش مصنوعی: دستهای ظالم در حال خودنمایی هستند و در این دنیا که پر از مظلومان است، تو به خاطر مقام و موقعیتی که داری، پناهگاه و امیدی برای آنها هستی.
ظلم شرار دفع توان کرد باک نیستگر باشد التفاتی از آن رأی مستنیر
هوش مصنوعی: ظلم را میتوان با تلاش و کوشش از بین برد و نگران نباشیم اگر توجهی به این موضوع از سوی کسی صاحب نظر وجود داشته باشد.
بر آتش ارشرار تفوّق همی کندداند همه کسی که شرارست زودمیر
هوش مصنوعی: اگر آتش بدی برتری پیدا کند، هر کسی که در درونش شرارت دارد، به زودی میفهمد که چه عواقبی خواهد داشت.
سرپنجۀ تطاول ایّام بشکنمگر باشدم عنایت تو یاور و نصیر
هوش مصنوعی: اگر توجه و حمایت تو را داشته باشم، میتوانم بر سختیها و چالشهای زمان غلبه کنم و آنها را بشکنم.
بسیار خورده ام غم این دولت جواناکنون بخور تو هم غم من ناتوان پیر
هوش مصنوعی: من در طول عمرم غم بسیار از این کشور جوان را کشیدهام، حالا تو هم غم من، یک پیر ناتوان، را بخور.
در عهد نامردی با زمرۀ خواصشبها سمیر بوده ام و روزها سفیر
هوش مصنوعی: در زمانهایی که افراد به نادرستی رفتار میکردند و قدرت به دست کسانی بود که اصول اخلاقی را رعایت نمیکردند، من در شبها به راز و نیاز و گفتگو با بزرگان جامعه پرداختم و در روزها به عنوان نماینده و پیامآور برای بیان نظرات و افکارم فعالیت میکردم.
واکنون که استقامت ایّام دولتستبر طبع تو ثقلیم و در چشم تو حقیر
هوش مصنوعی: هماکنون که روزهای حکومت بر تو پایدار است، در عمق وجودت حس سنگینی وجود دارد و در نگاهت احساس حقارت وجود دارد.
پشتم دو تاه شد، چو کمانم بخویش کشکوپای و پر؟ که دور بیندازیم چو تیر
هوش مصنوعی: پشتم خم شد و مانند کمانی که به سمت خود کشیده شده، خود را به زحمت میکشم. آیا میتوانیم تیر را دور بیندازیم؟
بر مدح تو هزینه شدم عمر نازنینبر درگهت چو شیر شدم موی همچو قیر
هوش مصنوعی: من به خاطر ستایش تو، عمر گرانبهایم را صرف کردم و در درگاه تو همچون شیر شدم، مویی سیاه و تیره مانند قیر دارم.
با من بنیک و بد دوسه روزی دگر بسازکین جای عاریت بنماند بمستعیر
هوش مصنوعی: با من خوب و بد را برای چند روز دیگر تحمل کن، زیرا این جایگاه عاریهای است و دوام نخواهد داشت.
هر چند بوده است در ایِّام دولتمشغلی بصد شکایت و عزلی بصد زحیر
هوش مصنوعی: هرچند در زمان حکومت من کارهایی انجام شده که باعث شکایت و ناراحتی زیادی بوده است، اما من همچنان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردهام.
سیلیّ روزگار بسی نیز خورده امگر خورده ام ز خوان جهان قوت ناگزیر
هوش مصنوعی: من در طول زندگی خود ضربههای زیادی از روزگار خوردهام، و اگر هم در این دنیا چیزی به من رسیده، آن فقط نیرو و قوتی است که به انتخاب خودم نمیتوانم از آن فرار کنم.
گر راضیست خیره وگرنه اقالتستگو عمر باز من ده و سیمت بخود پذیر
هوش مصنوعی: اگر او راضی باشد، خوب است و اگر نه، باید به او بگویم که عمر دوبارهای به من بدهد و به خودم بقبولانم.