شمارهٔ ۱۳۸ - و قالایضاً یمدحه
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد دل شاعر پرداخته است. شاعر از عشق و زیبایی محبوبش سخن میگوید و به نحوی از شعف و درد درونی خود روایت میکند. او به خاطر عشق، از غم و خوشیهای زندگی سخن میگوید و به صراحت بیان میکند که برای به دست آوردن عشق محبوب، هر نوع آزاری را تحمل میکند. با استفاده از نمادها و تشبیهات، او عشق را چون نیکی و نعمت میداند و زندگی بدون آن را بیمعنا مییابد. در نهایت، شاعر آرزو دارد تا از سفره سخاوت محبوبش بخورد و طعم عشق را بچشد.
گهرفشانان ،صدرا ، ز عشق الفاظتبسا غرور من از گوهر عدن بخورم
هوش مصنوعی: درود بر ذهن خلاق و کلام شیرینت که گاهی باعث میشود من احساس کنم در باغی از نعمتها و زیباییها غوطهور شدهام.
نسیم خلق تو چون در دل من آویزدبه سرزنش جگر نافۀ ختن بخورم
هوش مصنوعی: وقتی نسیم محبت تو به دل من میرسد، به خاطر دلتنگی و حسرت، برای تسکین درد دل، دست به دامان زیباییهای ختن میشوم.
به جُرم آنکه به عهد تو جام مَی برداشتسزد که خون دل لالۀ چمن بخورم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه به وعدهات وفا نکرده و در میگساری غرق شدهای، حق این است که من درد و رنج عمیق دل را تحمل کنم.
در آن مقام که لطف تو پرده برداردهزار تشویر از بهر نسترن بخورم
هوش مصنوعی: در جایی که محبت تو رازها را آشکار کند، من هزار بار برای نسترن (گل نسترن) آمادهام که جانبداری دیگر را بپذیرم.
به بوی لطف تو جان پرورند و گر خواهیمن این قسم ز برای گل و سمن بخورم
هوش مصنوعی: من باری زیبا و دلانگیز در دل و جان خود دارم که به خاطر تو و بویی که از تو میآید، خود را سرشار از زندگی و نشاط میبینم. این بوی دلچسب مرا به یاد گل و گیاه میاندازد و من حاضرم برای این زیباییها از آن بهرهمند شوم.
همی خورم دم لطف تو وان بجای خودستدم مسیح گر از بهر زیستن بخورم
هوش مصنوعی: من از نعمت و گرمی محبت تو استفاده میکنم و این خود به جای خود، مانند روح زندگیبخش مسیح است که اگر برای زیستن به آن بخورم، کافی است.
در آن دیار که دیدار تست غم نبودوگر بود نبود بیش از آنکه من بخورم
هوش مصنوعی: در آن سرزمینی که تو را میبینم، غم و اندوهی وجود ندارد و اگر هم باشد، به اندازهای نیست که بیشتر از غم و غصهای باشد که من تجربه کردهام.
به آب روی تو کِم ذوق زندگانی نیستز بس قفا که من از گردش زمن بخورم
هوش مصنوعی: زندگی ام بدون زیبایی و محبت تو رنگ و طعمی ندارد، زیرا من از پشت سر (زندگی) به شدت تحت تأثیر تو هستم و از وجودت بهره میبرم.
به مجلسی که درو ماجرای من گویندز شرم، آب شوم خاک انجمن بخورم
هوش مصنوعی: در محفلی که داستان من را نقل میکنند، از شرم تا جایی میرسم که مانند خاکی که در جمع حاضر است، محو و نهان شوم.
برفت آبم و از دست برنمیخیزدکه نیم نانی با این همه محن بخورم
هوش مصنوعی: آب زندگیام رفت و دیگر نمیتوانم کاری کنم، آنقدر گرفتار مشکلات هستم که حتی نیم نانی هم نمیتوانم بخورم.
ز مرهم دگران من غریو دربندمهزار زخم بدست خودم بزن بخورم
هوش مصنوعی: من در میان جمع دیگران سر و صدایی به پا کردهام، اما خودم در سختی و درد هستم. هزار زخم را به دست خودم زدهام تا تجربه کنم و آسیب ببینم.
چو باز طعمه جز از دست شاه نستانموگر ز مخمصه مردار چون زغن بخورم
هوش مصنوعی: وقتی به دام میافتم، فقط از دست شاه طعمه میگیرم و اگر در شرایط سخت قرار بگیرم، بهتر است مانند زاغ زندگی کنم.
ز ننگ خواستن از خود ز قوت درمانمزغصّه جان به لب آرم چو شمع و تن بخورم
هوش مصنوعی: آرزو دارم که از خودم نیازی به قدرتی برای درمان نداشته باشم، زیرا در این حال، مانند شمعی که میسوزد و آب میشود، از غم به زودی ذوب میشوم.
چو زر عزیز از آنم که تازه رویم و نرمبطبع اگر چه بسی زخم دلشکن بخورم
هوش مصنوعی: من مانند طلا ارزشمند هستم، چرا که همیشه تازه و لطیف هستم، هرچند که دردهای زیادی را تجربه کردهام.
سرم ز ملک قناعت از آن فرو نایدکه از عریش فلک خوشۀ پرن بخورم
هوش مصنوعی: من از سرزمین قناعت دست نکشم، چون خوشههای گندم را از چادر آسمان میچشم.
وگر ز گرسنگی جان برآیدم چون صبححرام بادم ار این قرص شعلهزن بخورم
هوش مصنوعی: اگر از شدت گرسنگی جانم در بیاید، صبح هنگام حرام باشد، اما این نان داغ را میخورم.
چو راحتِ بدنم در شکنجهٔ روحستعذاب روح دهم گر غم بدن بخورم
هوش مصنوعی: اگرچه بدنم در زحمت است، اما آرامش واقعی برای من در عمق روح است. پس اگر روح من عذابی را تحمل کند، بهتر از این است که به مشکلات بدنم فکر کنم.
چو شمع جان من از آتش نیاز بسوختمرا چه سود کند کانده لگن بخورم؟
هوش مصنوعی: شمع وجود من از شعلهی خواستههایم سوخته شده است، و چه فایدهای دارد که از ظرفی پارو بزنم و بخورم، در حالی که جانم در آتش است؟
خلاقت من و انواع نامرادیهابدان کشید که زنهار با وطن بخورم
هوش مصنوعی: من به خاطر رفتارهای ناپسند و بیرحمانهات به جایی رسیدم که با وجود همه مشکلات، نمیخواهم به وطن خود آسیب بزنم.
چو تو مرا ندهیّ و نخواهم از دگرانشوم به حکم ضرورت غمِ شدن بخورم
هوش مصنوعی: اگر تو محبت نکنید و من هم از دیگران چیزی نخواهم، ناچار باید با غم و اندوه زندگی کنم.
متاع من هنرست و ز من به نیمبهانمیخری تو که بفروشم و ثمن بخورم
هوش مصنوعی: من هنری دارم که ارزشمند است، اما تو آن را به قیمت مناسب نمیخری. پس چگونه میتوانم آن را بفروشم و سودی ببرم؟
ز من نداری باور که حال من چونستوگر به نزد تو حاشا طلاق زن بخورم
هوش مصنوعی: از من انتظار نداشته باش که حال و روزم را بفهمی، حتی اگر نزد تو بیایم و بگویم که نمیتوانم به راحتی از همسرم جدا شوم.
ز فرط تنگدلی گشتهام فراخسخنمگر غمی بخوری تا غم سخن بخورم
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و دلتنگی، به ناچار شروع کردهام به صحبت کردن، فقط امیدوارم تو هم کمی از غم من را بچشید تا من هم از غمهای تو بگویم.
مرا مدد ده و بنگر که من به تیغ زبانزحدّ مشرق تا طایف و یمن بخورم
هوش مصنوعی: به من کمک کن و ببین که چگونه با زبانم از مشرق تا یمن همه چیز را مینوازم و سخن میگویم.
چه طالعست ؟ که یک شربت آب سرد مرابه لب نیاید تا خون دل دو مَن بخورم
هوش مصنوعی: چه سرنوشتی دارم؟ که حتی یک شربت آب سرد هم به من نمیرسد تا بتوانم این اندوهی را که دارم تحمل کنم.
چه دردسر که نیاورد با سرم دستار؟چه کفشها که من از بهر پیرهن بخورم
هوش مصنوعی: چه زحمتها و مشکلاتی که با بستن دستار بر سرم نکشیدهام؟ چه دشواریهایی که برای تهیهی کفشهایم به خاطر یک پیراهن نچشیدهام!
بدان امید که چون مرغ دانهای یابمبسا عذاب که چون مرغ بابزن بخورم
هوش مصنوعی: بدان که من به امیدی زندگی میکنم؛ امیدی مانند مرغی که دانهای مییابد. اما با این حال، ممکن است به خاطر این امید، سختیها و عذابهایی را تحمل کنم، همچون مرغی که به دام افتاده و گرفتار میشود.
بدین دو نان که اگر خود سنان خورم به از آنپدید نیست که سیلیِ چند تن بخورم
هوش مصنوعی: اگر دو نان خودم بخورم، برایم بهتر است تا اینکه بخواهم به سیلی چند نفر تکیه کنم یا کمک آنها را بخورم.
تو میزبان جهانی مرا طفیلی گیرچه باشد آنچه من زار ممتحن بخورم
هوش مصنوعی: شما میزبان جهانی هستید و من فقط به شما وابستهام، بنابراین چه اهمیتی دارد که من از سختیها و آزمایشهایم چه بگویم یا چه بگذرانم؟
کنون که می نکند جور روزگار رهاکه من ز خوان سخای تو یک دهن بخورم
هوش مصنوعی: حالا که زمانه به من بیرحم است و سختیها مرا رها نمیکنند، دوست دارم از سفره بخشش تو، لقمهای تناول کنم.
توقّع است که بر سفرۀ عنایت تورها کنند که من نان خویشتن بخورم
هوش مصنوعی: از تو انتظار دارم که مرا بر سفرهی لطف و مهربانیات بپذیری و اجازه دهی که به فکر نان و معیشت خود نباشم.