شمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا یمدحه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و ارادت خود به حضرتی خاص میپردازد و از مقام و عظمت او سخن میگوید. او از درگاه حضرت با تواضع و ادب خواستار عطا و مهربانی است و میگوید که هر جا برود، محبت و لطف آن حضرت را در دل دارد. شاعر به تضاد میان مقام خود و مقام حضرت اشاره دارد و میگوید که حتی اگر بخواهد به او نزدیک شود، به دلیل ناتوانی خود احساس عجز میکند. او به طور کلی ابراز امیدواری میکند که در پناه و در سایه لطف آن حضرت قرار گیرد و از خوبیها و صفات او بهرهمند شود. در نهایت، شعر نشاندهندهی عشق و ارادت عمیق شاعر به مولا و توکل به اوست.
صدرا بساط حضرت تو رفعتی گرفتکآنجا مگر بقوّت پر دعا رسم
هوش مصنوعی: خداوند به مقام و موقعیت بالایی دست یافته است، جایی که فقط با قدرت دعا و درخواست میتوان به آن دسترسی پیدا کرد.
معذورم ار مقصّرم اندر ثنای توزان برگذشته یی که منت بر ثنا رسم
هوش مصنوعی: اگر در ستایش تو کوتاهی کردهام، معذورم، زیرا که مولای تو، که خود بزرگوار است، بر من منت گذاشته و مرا به ثنا گفتن واداشته است.
برآستانۀ تو ندانم که چون رسمچون بر فلک بدین همه رنج و عنا رسم؟
هوش مصنوعی: در آستانه تو نمیدانم چگونه باید بیایم، چرا که با تمام مشکلات و سختیهایی که در زندگی داشتم، هچنان به سوی تو میآیم.
انکامه ییست گرم ز شکر عواطفتهر کوی و برزنی که من آنجا فرارسم؟
هوش مصنوعی: هیچ جا و هیچ گوشهای برایم از محبت و لطف تو گرمتر و شیرینتر نیست، هر کجا که بروم، سادگی و مهرت مرا جذب میکند.
چون در ریاض خدمت تو نزهتی کنماول قدم ز راه بدولت گیا رسم
هوش مصنوعی: وقتی که در باغ خدمت تو را آغاز میکنم، نخستین قدم را از راه خوشبختی و سعادت برمیدارم.
لطف شمایلت بربایم بقهر ازوگر من سپیده دم بنسیم صبا رسم
هوش مصنوعی: اگرچه با قهر از من دور شوی، باز هم زیبایی تو میتواند دل مرا برباید، حتی اگر در سپیده دم، باد صبا به سراغم بیاید.
بر دست جود تو بدهم من سزای اوگرروز بخشش تو بحرص گدا رسم
هوش مصنوعی: اگر من سزای او را به دستیکی از بخشندگی تو بدهم، آیا روزی را میبینم که گدایان به درک تو برسند؟
این بیت لا محاله گران بود خود بوزنچون در مدایح تو بذکر عطا رسم
هوش مصنوعی: این شعر میگوید که به هر حال، ارزش این شعر بسیار بالا است و مانند وزن و اهمیت خودت، در ستایشهای تو به ذکر بخشش و عطا اشاره میکند.
چون من کنم مقابلۀ مشک با خطتاز نسختش نخست بجز و خطا رسم
هوش مصنوعی: وقتی که من در برابر عطر مشک و خوشبویی خط شما قرار میگیرم، جز از نسخهی اولیهاش چیز دیگری نمیتوانم بگویم و هر نوع خطا و نقصی در آن را نشان میدهم.
باشد مرا عزیمت سرحدّ مدح توروزی که در سخن بحد انتها رسم
هوش مصنوعی: روز و روزگاری خواهد آمد که به مرز ستایش تو میرسم، زمانی که در سخن به اوج افکار و احساساتم دست یابم.
در مجلسی که لطف تو بارهنر دهدچندان که من رسم بحدیث سخا رسم
هوش مصنوعی: در محفلی که محبت و زیبایی تو وجود دارد، من نیز به اندازهای که شایسته صحبت درباره بخشندگی و سخاوت هست، حاضر میشوم.
حاضر زلال لطف تو و من زتشنگینزدیک آنکه، دور ز تو ، بر فنا رسم
هوش مصنوعی: من در کنار تو با صفا و محبت تو سرشار از زندگیام، اما از دوری تو همچون تشنهای هستم که به سوی فنا میرود.
سودای آن نمی پزم از آرزوی خامکز خوان دولت تو ببرگ و نوا رسم
هوش مصنوعی: من به خاطر آرزوی عدم واقعیت، دل در هوای آن نمیسوزانم؛ چرا که از سفره کارت و نعمتهای تو، جز سرنوشت و رسم و آداب چیزی نصیبم نخواهد شد.
خرسند گشته ام که ز گلزار لطف توحرمان رها کند که ببوی هوا رسم
هوش مصنوعی: خوشحالم که از باغ مهربانی تو از ناامیدی رها شدم و بوی خوش زندگی را استشمام میکنم.
نه پایۀ نخستین از با قدرتست؟گیرم که بر مدارج اوج سما رسم
هوش مصنوعی: آیا نه اینکه بنیاد اولیه قدرت است؟ اگر فرض کنیم که به مراحل بلند اوج آسمان برسم.
در عهد بندگیّ تو هرجا که میروماوّل وفا و پس منش اندر قفارسم
هوش مصنوعی: در دورهای که به خدمت تو هستم، هرجا که میروم ابتدا وفاداری ام را نشان میدهم و بعد از آن منش و رفتارم را در بیابانها به نمایش میگذارم.
سیمرغ وار گوشه نشینم نه چون مگسبنشینم از حریصی هر جا که فارسم
هوش مصنوعی: من مانند سیمرغ گوشهنشینم و همچون مگس در هر مکان نمینشینم. از روی حریص بودن در هر جا که میروم، نمیخواهم فقط به خاطر طمع رها شوم.
پرواز در هوای طمع کم کنم مبادکز دانه ی امید بدام بلا رسم
هوش مصنوعی: از خواستهها و آرزوهای بیجا و بیفایده دوری میکنم، چون میترسم که در جستجوی آنها به مشکلات و سختیها دچار شوم.
وقتی رسیده ام بزمین بوس حضرتتجان تازه گرددم چو بدان ماجرا رسم
هوش مصنوعی: وقتی به خاک پای تو میرسم، جانم rejuvenate و تازه میشود، گویی با آن داستان آشنا شوم.
اندیشه در معالی تو پست میشودپس چون طمع کنم که بقرب لقا رسم؟
هوش مصنوعی: وقتی به بزرگی و والایی تو فکر میکنم، افکارم به پایین میافتد. پس چه دلیلی دارد که به نزدیکی و دیدارت امید داشته باشم؟
گردن کشان بحضرت تو هم نمی رسندمن پیرسست، پای کشان تا کجا رسم؟
هوش مصنوعی: هرگز گردنکشیها و خودبزرگبینیها به مقام و منزلت تو نمیرسند. من که پیر و سالخوردهام، با زحمت و به کندی به کجا میتوانم برسم؟
جایی که نوک نیزۀ خور بر نمی رسدمن چون بپای مردی چوب عصا رسم؟
هوش مصنوعی: جایی که حتی پرتو خورشید هم نمیتواند به آن برسد، من چگونه میتوانم با چوب دستیام به پای مردانگی برسم؟
صدرا تو اوج ملک و مرا جای در حضیضهیهات من کجا بخط استوا رسم؟
هوش مصنوعی: ای صدرا، تو در اوج مقام و منزلتی، اما من در پایینترین نقطه هستم. چطور ممکن است من به جایگاه تو برسیم و مسیر خود را هموار کنم؟
تو بر براق دولت و من خرسوار عجزدشوار من بگرد رکاب شما رسم
هوش مصنوعی: شما سوار بر اسب قدرت هستید و من به زحمت بر دوش ناتوانی خودم، باید در کنار شما راه بروم.
گیرم که جان بکندم و آیم بدرگهتدربان رها کند که بصدر سرا رسم؟
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که جانم را فدای تو کنم و به درگاهت بیایم، آیا دربان در را برای من باز خواهد کرد تا به داخل بروم؟
گوید مرا زبان سنانش که دورباشهرگه که بر در تو بنزد کیا رسم
هوش مصنوعی: او به من میگوید که مراقب باش و هرگز نزدیک درگاه تو نروم.
عمرت دراز باد که من در پناه تودارم امید آنکه باومیدها رسم
هوش مصنوعی: امیدوارم عمرت طولانی باشد، زیرا تحت حمایت تو انتظار دارم که به آرزوهایم برسم.