شمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسه
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بررسی مسایل اقتصادی و اجتماعی، تأثیرات زمان و تقدیر، و همچنین جاودانگی بعضی مفاهیم میپردازد. شاعر به تغییر و تحولات زندگی اشاره دارد و میگوید که هر چیزی در زمان خود میآید و میرود. او از پایداری برخی حقایق و زوال برخی دیگر سخن میگوید و به تضادهایی اشاره میکند که در زندگی وجود دارد.
شاعر همچنین به خداوند و نقش او در برقراری عدالت و حکمت اشاره کرده و میگوید که در زیر سایهی رحمت پروردگار، زندگی به سمت تعادل و خوشبختی پیش میرود. او به تغییرات اجتماعی و مشکلات زندگی اشاره میکند و بیان میکند که باید با وجود چالشها و مصائب، به امید و خوشبینی ادامه داد.
از سوی دیگر، شاعر از افرادی که در دنیای ادبیات و هنر فعالیت میکنند و نقش آنها در برقراری زیبایی و حقیقت سخن میگوید و تأکید میکند که موفقیتها و زحمات آنها نتیجهای فراتر از انتظار دارد. به طور کلی، این شعر به بحث درباره شرایط انسانی، روحیهی مثبت، و اهمیت هنر و ادبیات در زندگی میپردازد.
باقتصاد ارادت نهاد حکم خدایاساس مصلحت روزگار بر شوو آی
هوش مصنوعی: با دقت و تدبیر در عشق و ارادت، فرمان خداوند پایهگذار سازندگی و مصلحت در گذر زمان است.
قیاس آن ز شب و روز و ماه و خورمی کنکه چون یکی برود دیگری بگیرد جای
هوش مصنوعی: به شب و روز و ماه و خورشید نگاه کن و ببین که چگونه وقتی یکی از آنها غروب میکند، دیگری جای آن را میگیرد.
بروج را زپس یکدیگر طلوع بودستارگان بتناوب شوند چهره گشای
هوش مصنوعی: ستارگان همچون برجها یکی پس از دیگری طلوع میکنند و به تناوب چهره خود را نمایان میسازند.
و لیک بعضی ثابت ترند از بعضیبیان آن بکنم من بفکر معنی زای
هوش مصنوعی: برخی افراد در پایداری و ثبات از دیگران قویتر هستند و من میخواهم دربارهٔ این موضوع و معنی آن تفکر کنم.
شکوفه میوه به دل در بپیرورد یک چندبفتد به خاک و شود میوه بوستان آرای
هوش مصنوعی: شکوفهها زمانی که در دل درختان جلوهگری میکنند، مدتی بعد به زمین میافتند و تبدیل به میوههایی میشوند که باغ را زیبا میکنند.
چو دانه سخت شود پای عزم سست کندبه مرغزار بقا سبزه های لطف نمای
هوش مصنوعی: وقتی که دانه سفت میشود و عزم و اراده را ضعیف میکند، در دشت بقا، گلهای زیبای لطف و محبت خود را نشان میدهند.
نپاید ابرو گهر زیور وجود شوداگرچه زاید گوهر زابرگردون سای
هوش مصنوعی: زیبایی و جوانی مانند ابرو و جواهرات زندگی زودگذرند و حتی اگر انسان دارای بهترین و ارزشمندترین ویژگیها باشد، اینها همیشگی نیستند و روزی از بین میروند.
بپژمرد گل و ماند گلاب پایندهچو شد چکیده گلاب از گل نشاط افزای
هوش مصنوعی: زمانی که گل پژمرده میشود، اما عطر و بوی گلاب باقی میماند. وقتی که عصاره گلاب از گل بیرون میآید، شادی و نشاط را به همراه دارد.
زاصل بر گذر شاخ و سایه دار شودزیکدگر چو جداکردشان چمن پیرای
هوش مصنوعی: از ریشه و بنیان، شاخ و برگ درختان سایهدار میشوند. وقتی که آنها از یکدیگر جدا شوند، باغ به زیبایی و آراستگی خود ادامه میدهد.
زکام برخورد سالها دوم دنداناگر چه باشد دندان اوّل اندک پای
هوش مصنوعی: زکام و سختیهای زندگی به مرور زمان بر انسان تأثیر میگذارد، حتی اگر مشکلاتی که با آنها روبهرو هستیم کم و جزئی باشند.
بآفتاب دهد صبح زندگانی و پسجهان بگیرد خورشید آسمان پیمای
هوش مصنوعی: با طلوع آفتاب، روز زندگی آغاز میشود و سپس جهان تحت تأثیر نور خورشید قرار میگیرد.
چنین خلل که ببنیاددین درآمده بودگر اعتضاد بدین پشتوان نبودی وای!
هوش مصنوعی: اگر چنین مشکلی در اساس دین پیش آمده بود و از این حمایت و قدرت برخوردار نبودیم، وای بر ما!
بخوبتر بدلی، بهترینه موهبتیچنان زما بستد روزگار جان فرسای
هوش مصنوعی: بهترین هدیهای که میتوان دریافت کرد، آن است که نعمتهایی که از زمان به دست آوردهایم، از ما گرفته نشود و این روزگار، جان ما را فرسوده نکند.
که می بخندد چشمی ز خرّمی قهقهکه می بگرید چشمی ز غصّه هایاهای
هوش مصنوعی: چشمی که از شادی میخندد، در حالتی خوشحال و سرزنده است، و چشمی که به شدت غمگین است، اشک میریزد و از درد و غصه ناله میکند.
بدین معاوضه هم خرّمیم و هم دلتنگبدین معامله هم ساکنتم و هم در وای
هوش مصنوعی: در این تبادل، هم در وضعیتی نگران و ناراحت هستیم و هم دچار پریشانی. در این معامله، هم در آرامش و سکون به سر میبریم و هم در شوق و اضطراب.
خدای هر صد سال تازه گرداندکسی که دین پیمبر بدو شد برپای
هوش مصنوعی: خداوند هر صد سال یک بار فردی را برمیانگیزد که دین پیامبر را دوباره زنده کند و آن را استوار کند.
چو سال ششصد در طیّ انقضا افتادرسید دور بدین سر فراز عالی رای
هوش مصنوعی: در سال ششصد، زمانی که دورهای به پایان میرسید، به این نقطه بلند و مهم رسیدیم.
جهان مکرمت وجود، رکن دین مسعودخدایگان شریعت ، امام راهنمای
هوش مصنوعی: این دنیا به خاطر وجود مکرمت و نیکی، اساس و پایهگذار دین است. خداوند، پیشوای شریعت و راهنمای مردم است.
زهی جلال تراجیب چرخ دامن پوشزهی وقار ترا کوه قاف دست گرای
هوش مصنوعی: بزرگ و باشکوهی زیباییهای آسمان را ستایش میکنم، تو که مانند کوه قاف با عظمت و وقار هستی، دستت به سوی ما دراز است.
ز عدل تست که آینه های گردونراشود بوقت سحرآه صبح زنگ زدای
هوش مصنوعی: از عدل تو است که آینههای آسمان در وقت سحر به یاد صبح، نغمهی زنگ را به صدا درمیآورند.
ز خطّ عقل فراتر نبرد یارد گاماگر تو بانگ زنی بر خیال کار افزای
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از مرزهای تفکر منطقی فراتر برود، حتی اگر تو با صدای بلند به خیال و آرزوهایت اشاره کنی.
زبان کلک تو کردست نیزه را در بندکه دید چون قلمت مار اژدها افسای
هوش مصنوعی: زبان زیبا و دلنشین تو باعث شده که نیزهها هم در بند و اسیر شوند، چون وقتی که قلم تو حرف میزند، میتواند مار و اژدهایی بسیار قوی و تأثیرگذار را به تصویر بکشد.
گذشت آب زسر بحر را بعهد سخاوتکنون کرم کن و برکان بی نوا بخشای
هوش مصنوعی: آب از سطح دریا گذشت و به سرزمینهای دیگر رسید. حالا که زمان ف generosity (سخاوت) است، به نیازمندان کمک کن و بر دوستان بینوا و بیچاره احسان کن.
ز سایبان جناب تو باز می گویندمیامنی که حکایت بدی ز فرّهمای
هوش مصنوعی: از سایهی وجود تو صحبت میکنند و میگویند که اگر تو نخواهی، هیچ چیز از خوبیهای من باقی نخواهد ماند.
غم حسود تو میخورد چرخ ، عقلش گفت :که تا همی خوری این غم بروهمی آسای
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که غم و حسادت تو به قدری بر چرخ زندگی تاثیر میگذارد که عقل به تو میگوید: تا زمانی که این غم را تمام میکنی، بهتر است که در آرامش و آسایش بمانی.
ز نوک تیر حوادث که می رسد بر ویمسام خصم تو پرویز نیست خون پالای
هوش مصنوعی: وقتی تیر حوادث به او میرسد، دیگر مثل پرویز (شاه ساسانی) که خون پاکی داشت نیست و نمیتواند از این وضعیت نجات یابد.
به جانسپاری بر درگه تو گردانندچو کوره آتشخوار و چو گاز آهنخای
هوش مصنوعی: زنده کردن روح و جان انسانها در محضر تو همچون سوزاندن در آتش و دمیدن در آهن گداخته است.
کلاه گوشۀ قهر تو گربه بیند چرخبهم فرو شکند طاق او چو چین قبای
هوش مصنوعی: وقتی که تو در قهر و ناراحتی هستی، حتی گربهای که در کنار تو است هم متوجه میشود و آرامش خود را از دست میدهد. حالتی که به تو وارد میشود، مانند چین و چروکهایی است که در یک پوشش ظاهر میشود.
بخون دیده همی بسر شد حسود تو خاکبدان هوس که گلی سازد آفتاب اندای
هوش مصنوعی: برخورد با حسادت و طمع دیگران به زیبایی و خوشبختی، ممکن است باعث تباهی و نابودی آن زیبایی شود. همانطور که آفتاب بر گلها میتابد و آنها را زیبا میکند، اما حسادت میتواند این زیبایی را تحتالشعاع قرار دهد.
همی خوردم دم ایّام و می زند لافیمعاند تو که از باد زنده است چو نای
هوش مصنوعی: در اینجا بیانگر این است که من در حال سپری کردن روزهایم هستم و افرادی که با من مخالف هستند، با سر و صدای خود زندگی مرا مختل میکنند. درست مانند نی که از وجود باد زندگی میگیرد، آنها نیز از تلاش برای فشار به من انرژی میگیرند.
اگر بخواهد رایت جهان شود ایمناز بر آینه دزد و ز شام قرص ربای
هوش مصنوعی: اگر بخواهد فرمانروای جهان شود، باید از دزدی که در آینه است و از خطری که از شام میآید، در امان باشد.
فلک جنابا !جاه تو بیش از این پایه ستبگام وصیت یکی گرد روزگار برآی
هوش مصنوعی: ای آسمان، مقام تو از این بهتر است، بر من بگذر و روزگار را به طریقی نیکو بچرخان.
فراز سدره فکندست مطرح تو ، مکنباوج چرخ قناعت ، بجای خویش گرای
هوش مصنوعی: بالای درخت سدره، مقام تو قرار دارد. بنابراین، به اوج آسمان قناعت نکن و به جایی که شایستهات است، بگذر.
هنر زپای در افتاد، دست او بستانزبان فضل فرو بست ، بند او بگشای
هوش مصنوعی: زمانی که هنر از پا در افتد و تسلط بر آن از دست برود، باید از آن دست برداشت و در عوض زبان دانش و فضل را خاموش کرد تا در بند و محدودیتها آزاد شویم.
نگون فکندن اعدا و برکشیدن دوستتو را نباشد پروا ، بآسمان فرمای
هوش مصنوعی: نگران نباش که دشمنانت را از پای درآوری و دوستت را بالا ببری؛ این کارها را به آسمان بسپار.
پس آنکه از پی تشریف اینچنین خدمتغبار درگه خود برجبین او آلای
هوش مصنوعی: پس از اینکه در خدمت او به این شکل حاضر شدم، غبار درگاه او بر جبین من نشسته است.
هنر نوازا ! آنم که در ممالک نظمعیال هیچ سخنور نیم بفضل خدای
هوش مصنوعی: ای هنرمند نوازنده! من آن کسی هستم که در سرزمینهای منظم و تحت نظم، هیچ سخنوری به اندازهی فضل خداوند وجود ندارد.
همی نیارم گفتن که خاک پای توامچرا؟ از آنکه نیم زین گرو خویش ستای
هوش مصنوعی: من نمیگویم که چرا خاک پای توام، زیرا من بخشی از خودم را در تو جستجو میکنم و آن را میستایم.
چو سروری تو امروز روشنست که نیستچو تو مدیح نیوش و چو من مدیح سرای
هوش مصنوعی: امروز مشخص است که تو برتری و کسی مانند تو وجود ندارد. نه کسی به ستایش تو گوش میدهد و نه من در ستایش دیگران هستم.
ولی دو عیب بزرگست این دوعاگو راچه باشد این دو ؟ سپاهانیست و نیست گدای
هوش مصنوعی: دو عیب بزرگ در مورد این دو سخنگو وجود دارد. یکی اینکه آنها مانند سپاه هستند و در عین حال، هیچ ارزشی ندارند.
زبس که می گدازد تنم زغصه و دودبجان رسیدم ار این شاعران یافه درای
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که وجودم را میسوزاند، به جایی رسیدهام که احتیاج به کمک شاعران دارم.
فغان من همه در گردون خران، که مرابجز زبان و دهانی نماند همچو درای
هوش مصنوعی: نالهها و فریادهای من در آسمان طنینانداز است، چون دیگر چیزی از من جز زبان و دهان باقی نمانده است، مانند درای.
مقصّرم به ادای وظایف مدحتکه از دعا بثنا نیست یک دمم پروای
هوش مصنوعی: من احساس میکنم که در انجام وظیفهی ستایش و دعای تو کمکاری کردهام و به خاطر این عدم توجه، هیچ زمانی نگران نیستم.
بسی بجست قضا تا بیکدیگر دریافتبر آستانۀ تو کامرانی دو سرای
هوش مصنوعی: بسیاری از سرنوشتها را جستجو کردم تا به یکدیگر رسیدم و بر درگاه تو، خوشبختی دو جهان را یافتم.