شمارهٔ ۱۹۱ - وله فی مدیحه و یصف الرّمد
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و تمجید از موجودی والا و با عظمت پرداخته و به توصیف دردها و آرزوهای خود میپردازد. شاعر در ابتدا به عقل و دانایی اشاره میکند و از کسی که برتریاش را نمیبیند انتقاد میکند. او همچنین قدرت و نعمتهای خداوند را یادآوری میکند و به ذهن مکدر و دل آشفتهاش از دوری آن موجود بزرگوار اشاره میکند.
شاعر به تحسین زیباییهای آن شخص و تأثیرات مثبت و منفی او بر زندگیاش میپردازد و از آروزهایش برای نیل به وصال آن بزرگ میگوید. او از دردها و رنجهای درونی خود صحبت میکند و بیان میکند که این دردها او را به سمت او میکشاند. در نهایت، او با دلسردی از وضع خود و امید به بهبودی از طریق آن شخص، از پستی و افت خود و مقام نازلتش در مقابل او سخن میگوید و خواستار توجه و رحمت آن موجود باعظمت میشود.
ای آنکه نکرد عقل داناییجز خدمت درگهت تمنّایی
هوش مصنوعی: ای کسی که فقط عقل و دانایی برای خدمت به درگاه تو ارزش دارد، آرزوی دیگری ندارم.
وی آنکه ندید ذات پاکت راگردون هزار دیده همتایی
هوش مصنوعی: تو آنی که حتی اگر هزار چشم هم به مقامت بنگرند، نمیتوانند ذات پاک تو را ببینند.
رای تو چو مهر عالم افروزیقهر تو چو چرخ عمر فرسایی
هوش مصنوعی: نظر تو مانند خورشید درخشنده است که جهان را روشن میکند، و قدرت تو مانند چرخ عمر است که همه چیز را از حرکت بازمیدارد.
با دولت تو سپهر دیرینهپیریست شده زبون بر نایی
هوش مصنوعی: بارش نعمتهای تو به قدری فراوان است که همهچیز را تحت تأثیر قرار داده و آن را به تسلیم واداشته است.
نابوده مدبّران علوی رابی خاطر تو نهان و پیدایی
هوش مصنوعی: بیتو، هم اندر دل و هم در چشم، تدبیرکنندگان بلندپایه هیچگونه وجودی ندارند.
ناخاسته کارگاه سفلی رااستاد تر از تو کارفرمایی
هوش مصنوعی: ناخواسته، جایی که کار انجام میشود، بهتر از تو کسی وجود ندارد که بتواند آن را مدیریت کند.
با خلق تو مشک دود اندودیبا وجود تو ابر باد پیمایی
هوش مصنوعی: وجود تو مانند عطر مشک است که فضا را پر کرده و این دیوانگی و زیبایی به مانند ابرهای وسیع و سبک است که در آسمان در حال حرکت هستند.
با سنگ وقار تو کجا یاردنه کَفۀ چرخ زیر بالایی
هوش مصنوعی: کی میتواند با سنگینی شخصیت تو درآمیخته شود؟ حتی گردش زمان نیز زیر بالهای تو نمیتواند قرار گیرد.
بفزوده لباس احتشام تواز اطلس نه سپهر پهنایی
هوش مصنوعی: لباس فاخر و شیکی که بر تن توست، از پارچهای نازک و لطیف ساخته شده که نشاندهنده بزرگی و زیبایی توست، مانند آسمان وسیع و بیپایان.
تابنده زرای سال خورد توچون غرّۀ آفتاب سیمایی
هوش مصنوعی: با گذشت زمان و پیر شدن، چهرهات همچون نور خورشید درخشان و زیبا باقی مانده است.
ای چون تو نزاده دهر فرزندیوی چون تو ندیدیه شرع دارایی
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند تو فرزندی در دنیا به وجود نیامده و هیچ قانونی نمیتواند به ارزش تو نزدیک شود.
بی لطف تو زنده مانده ام ماهیالحق نبود چو من شکیبایی
هوش مصنوعی: بدون محبت تو هنوز زنده هستم، اما حقیقتاً مثل من کسی صبر و تحمل ندارد.
افتاده بدرد چشم کنجیدر آرزوی فزای صحرایی
هوش مصنوعی: در گوشه چشمم، لحظهای افتادهام که در آرزوی دشتهای وسیع و بیکران هستم.
در هر نفسیم تعبیه آهیدر هر سخنیم مندرج وایی
هوش مصنوعی: در هر دم که میکشیم، تلخی و اندوهی نهفته است و در هر گفتاری که بیان میکنیم، نشان از درد و غم وجود دارد.
بر چشم من اشک را شبیخونیدر سینۀ من زدرد غوغایی
هوش مصنوعی: چشمهایم پر از اشک شده و این درد در دل من به طرز شدیدی احساس میشود.
هر ساعتم از سپهر تشویشیهر لحظه ز آفتابم ایذایی
هوش مصنوعی: هر ساعت از آسمان برایم نگرانکننده است و هر لحظه از تابش آفتاب برایم دردسرساز میشود.
چندانکه قفای دردها خوردهچشمم چو ضعیفی از توانایی
هوش مصنوعی: چشمم از بس که دردها را تحمل کرده، به مانند انسان ضعیفی است که از شدت ناتوانی بیطاقت شده است.
تن در زده، دیده کرده نادیدهآموخته هم زحملت اغضایی
هوش مصنوعی: بدن به زحمت دچار شده و چشمها چیزهایی را دیده که قبلاً نمیدانستهاند، و من نیز از سختیها یاد گرفتهام.
گه لعبت چشم من گرانجانیگه دیدۀ من زبان گویایی
هوش مصنوعی: در برخی مواقع، چشم من به زیباییهای تو مانند یک بازیچه میماند و در دیگر مواقع، نگاه من توانایی بیان آنچه در دل دارم را دارد.
گاهی زعصا کنم قلاووزیهیهات ! که کرددیده از پایی؟
هوش مصنوعی: گاهی از روی عصبانیت و در حالتی ناامیدی کاری میکنم که حتی گمان نمیکنم از دستم برآید! زیرا دیدگاه دیگران نسبت به من تغییر کرده است.
در آرزوی تو می پزم زینسانبا مردم چشم خویش سودایی
هوش مصنوعی: به خاطر تو، به این شیوه با مردم رفتار میکنم، چشمانم پر از آرزو و امید است.
چشمم که زروشنایی آسودیوزوی بودی همه مواسایی
هوش مصنوعی: چشمانم هنگامی که از نور خسته شد، تو به من بخندیدی و همه چیز برایم زیبا شد.
امروز میانشان چنان خونستکش نیست بسوی روشنی رایی
هوش مصنوعی: امروز در میان آنها وضعیتی به وجود آمده است که هیچ کس به سوی نور و روشنایی نمیرود.
گویی زچه خاست این همه وحشتگر زانک نرفت مردمی جایی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این تمام اضطراب و ترس ناشی از این باشد که انسانها از یک مکان رفتهاند و جایی باقی نمانده است.
چون بوهم از آفتاب متواریاز خلق نهان شده چو عنقایی
هوش مصنوعی: زیرا که من مثل عنقایی از نور خورشید دور شدم و از مردم پنهان شدهام.
بردوخته چشم همچو شاهینمبا آنکه چو طوطیم شکر خایی
هوش مصنوعی: چشمهایم تیز و برّنده است مانند شاهین، اما در عین حال مانند طوطی دوستداشتنی و شیرینزبان هستم.
خورشید جلالتا! نگویی خودخفاش چگونه گشت حربایی؟
هوش مصنوعی: ای خورشید بزرگ! چطور ممکن است که خفاشی به جنگآوری تبدیل شود؟
از درد بسی بجان بگردیدمتا خود که کند مرا مداوایی
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنج به هر سو گشتم و به دنبال کسی میگردم که بتواند مرا درمان کند.
هم عاقبتم زسمّ اسب تودادند نشان تو تیاسایی
هوش مصنوعی: من هم نشان عاقبت خود را از زهر اسب تو دریافت کردهام.
این مردم چشم من که بدطبعشبر علم نظر چو ژرف دریایی
هوش مصنوعی: این مردم، چشم من مانند دریایی عمیق است که با نگاهی بدخلق به علم و دانش مینگرد.
از خاطر نیز ، نکته اندیشیوزطبع لطیف راحت افزایی
هوش مصنوعی: از یاد بردن مسایل و فکر کردن به نکات مهم و همچنین افزایش آرامش با نگاهی لطیف به طبیعت، سبب راحتی انسان میشود.
در مسند تیره بادلی روشنهمچون صدف از درون گهرزایی
هوش مصنوعی: در دل تاریکی، ذهنی روشنی دارد همچون صدفی که درونش گوهر میآفریند.
در کود بروی خود فراز اکنونچون دید که نیست وقع دانایی
هوش مصنوعی: در حال حاضر، وقتی دید که علم و دانش ارزش زیادی ندارد، به خود بالید و افتخار کرد.
گفتند که هست درد بی پرستشاوّل که رمد نمود مبدایی
هوش مصنوعی: گفتند که در ابتدا، درد وجود دارد و برای دور شدن از آن باید مبدأ را پرستش کرد.
امروز یقین شدم که مولاناکردست بدین حدیث ایمایی
هوش مصنوعی: امروز مطمئن شدم که مولانا با این گفتههایش به نوعی به من ایما و اشاره کرده است.
خود یاد نکرد خاطر عالیکش هرگز بود بنده یی جایی
هوش مصنوعی: هیچگاه دلِ بزرگ و والا به یاد نمیآورد که بندهای در جایی وجود دارد.
هرچند کنون زرامش و شادیباغم زدکانت نیست پروایی
هوش مصنوعی: هرچند که اکنون از آرامش و شادی دورم و غمی در دل دارم، اما از تو هیچ نگرانی ندارم.
زین بیش طلب مرا که کم یابیمانندۀ بنده مدحت آرایی
هوش مصنوعی: از من بیشتر درخواست کن، زیرا اگر کمتر بخواهی، مانند بندهای هستی که فقط تو را میستاید.
تشریف تفقّد سلیمانیچون بود نصیب هدهد آسایی
هوش مصنوعی: وقتی که سلیمان به هدهد توجه و عنایت خاصی دارد، نشان از اهمیت و مقام اوست.
من بنده عیادت از نیرزیدمارزید حضور من تقاضایی
هوش مصنوعی: من برای دیدن تو آمدهام و حضورم به عنوان درخواست و احترام به توست.
با پشت دوتا بر آستان توپیوسته همی زنیم برتایی
هوش مصنوعی: ما همیشه با آرزوی دستیابی به مقام و جایگاه تو، به درگاهت عرض ارادت میکنیم.
در پیش تو کار من چنین نازلوانگاه ببین چه خوش تماشایی
هوش مصنوعی: من در حضورت مثل این کار نازل هستم و سپس ببین چه زیبایی رخ میدهد.
کز دور و سیلتم همی سازدنزدیک تو ابلهی تبه رایی
هوش مصنوعی: از دور دست، ابلهی بیفکر و نابخرد تو را به خود نزدیک میآورد و از این نزدیک شدن، دچار مشکلات و ناآگاهی میشوی.
اعمی بود آری صاحب الحاجهوین نیز رهیست هم معمّایی
هوش مصنوعی: یک مرد نابینا وجود داشت که به هدف خود رسید و این نیز راهی است که به معما میماند.
این آن مثلست که رازیان گویندکوری کته به دست نوینایی
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی از بیان کنایه اشاره دارد و میتوان آن را به این صورت توضیح داد: این موضوع شبیه به این است که برخی افراد یک راز خاص را با عبارت و ادبیاتی پیچیده بیان کنند، در حالی که برای دیگران بهویژه کسانی که نمیتوانند به خوبی درک کنند، بهسادگی قابل فهم نیست. به نوعی این جمله بیانگر این است که گاهی موارد خاص و حساس به گونهای گفته میشود که ممکن است برای دیگران درک آن دشوار باشد یا کمارزش به نظر برسد.
با دت بزمان عمر مستغرقهر امروزی که هست فردایی
هوش مصنوعی: هر روزی که میگذرد، به مانند زمانی است که عمر ما در آن غرق میشود، و هر روز به نوعی مقدمهای برای فردا است.