شمارهٔ ۶۱ - وله ایضا
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و محبت به شخصی به نام صدرا پرداخته و اشاره میکند که در دوران او کسی مانند او وجود ندارد. شاعر از صدرا میخواهد که دعا کند و خود را خادم او میداند، هرچند خطراتی در این راه وجود دارد. همچنین شاعر از صدرا میخواهد که از حال او باخبر شود و از الطاف او بهرهمند گردد. او نسبت به مشکلات ناشی از غفلت صدرا ابراز نگرانی میکند و در نهایت بر اهمیت توجه صدرا به کارهای هنری و اوضاع دیگران تأکید میکند، زیرا معتقد است در این زمان کسی جز صدرا به هنرمندان توجهی ندارد.
صدرا ما ثل رضیّ دین که بتحقیقمثل تو در روزگار شخص دگر نیست
هوش مصنوعی: در این جهان، تو مانند کسی نیستی که در روزگار دیگری پیدا شود و به حق، تو بهترین و مورد رضایت هستی.
نیک دعا گوی تست خادم مخلصگرچه مرا ورا به خدمت تو خطر نیست
هوش مصنوعی: من دعاگوی نیک تو هستم و با وجود اینکه خادم صادقی هستم، اما هیچ خطری در خدمت به تو حس نمیکنم.
روشنی حال من ز صبح طلب کنگرز صفای ضمیر منت خبر نیست
هوش مصنوعی: حال و روز من را در صبح بازگو کن، زیرا از خلوص و پاکی دل تو هنوز خبری نیست.
می دهمت سال و مه صداع زهر نوعزان که مرا از عنایت تو گزر نیست
هوش مصنوعی: من به تو سال و ماهی از زهر خالص میدهم، چرا که من به خاطر لطف تو هیچ فرصتی برای گذر ندارم.
گرچه مرا از تغافل تو زیانستهست غم غفلت و مرا غم زر نیست
هوش مصنوعی: اگرچه بیتوجهی تو به من آسیب میزند، اما غم ناشی از غفلت تو برای من مهمتر از غم نداشتن ثروت است.
هم تو غم کار من بخور که درین عهدجز تو کسی را نظر بر اهل هنر نیست
هوش مصنوعی: غم من را تو بخور، زیرا در این زمان هیچکس جز تو به هنرمندان توجهی ندارد.