شمارهٔ ۶۳ - وله ایضا فی استدعا التّبن
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده با اسب خود صحبت میکند و احساس ناامیدی و بیارزشی را بیان میکند. اسب اعلام میکند که میخواهد برود زیرا احساس میکند در زندگیاش هیچ هدفی وجود ندارد. گوینده از او میخواهد که کمی بماند، اما اسب میگوید که در آخور او هم چیز ارزشمندی وجود ندارد. گوینده از آرزوی چیزهای کوچک در زندگیاش میگوید و اشاره میکند که حتی مواد غذایی برای غذایی هم نمیتوانند فراهم کنند. او از زندگی پرخطر و مشکلاتش در دنیای کنونی میترد و به نظر میرسد هیچ امیدی برای بهبود اوضاع ندارد. در نهایت، گوینده به محدودیتهای خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند بیشتر از این در زندگیاش تحمل کند.
اسبم دی گفت می روم منکاریت به جانب عدم نیست
هوش مصنوعی: اسبم به من گفت که من میروم، زیرا کار من به هیچ جا و به سمت نبودن نیست.
گفتم که دمی بپای و گفتادر آخور تو برون ز دم نیست
هوش مصنوعی: گفتم کمی وقت را کنار تو بگذرانم، اما او گفت: در جایی که تو هستی، هیچ چیز برای من نخواهد بود.
میمیرم از آرزوی کاهیوَاندر تو به نیم جو کرم نیست
هوش مصنوعی: من از آرزوی اندکی به شدت رنج میکشم، در حالی که در وجود تو حتی مقداری از لطف و مرحمت هم نیست.
گر برگ ستور داریت نیستبفروش چه داریم ستم نیست؟
هوش مصنوعی: اگر برگه معتبر و ارزشمندت را نداری، آن را بفروش چون ما چیزی نداریم که به ما ستم شود.
جو ز آخر چرب باز کردییک توبره کاه خشک هم نیست؟
هوش مصنوعی: آیا پس از تمام زحماتی که کشیدی، حتی یک توبره کاه خشک هم به دست نیاوردی؟
تا کی ز نشست و زین بر پشت؟خود زین شکم تهیت غم نیست؟
هوش مصنوعی: چقدر باید بر این زین بنشینم؟ خودت از دل این غم خارج نیستی.
جز راه به پشت من ندانیمیپنداری مرا شکم نیست
هوش مصنوعی: تو غیر از این که به من کمک کنی و مرا یاری بدهی، فکر میکنی من هیچ نیاز دیگری ندارم.