شمارهٔ ۱۰۸ - ایضا له
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف تجربهای میپردازد که مخدومی اهل هنر به شعر او گوش کرده و از آن لذت برده است. او در وصف شراب گرانبها به زیبایی بیان میکند که چگونه این شراب جان او را به مستی میکشاند. مخدوم، با افکار شاعر در ارتباط قرار میگیرد و دو دستی آنها را میپذیرد، اما زمانی که صحبت از خواستههایش پیش میآید، او شاعر را فراموش میکند. شاعر همچنین به کلامی اشاره میکند که از بخشش مخدوم در ذهنش میچرخد و به این نتیجه میرسد که نمیداند چه کسی او را خاموش کرده است.
شنیدم که مخدوم اهل هنربه سمع رضا شعر من گوش کرد
هوش مصنوعی: شنیدم که سرور هنرمندان به شعر من با رضایت گوش داده است.
به ذوقی تمام آن شراب گرانکه من داده بودم سبکنوش کرد
هوش مصنوعی: با تمام سلیقه و لذت، آن شراب گرانقیمت که من داده بودم را به آرامی نوشید.
چو سرمست شد فکرتش زان شرابکه جان را به یک جرعه بیهوش کرد
هوش مصنوعی: وقتی که افکارم از شراب مست شدند، آن چنان که جان را با یک نوشیدنی بیهوش کرد.
بشد با عروسانِ افکار مندو دست قبول اندر آغوش کرد
هوش مصنوعی: با عروسان افکارم، دو دست خود را به نشانه قبول در آغوش گرفتم.
ولیکن چو کابینشان خواست کردبه اقبال من خود فراموش کرد
هوش مصنوعی: اما زمانی که خواستند مهریهشان را بگیرند، به طرز عجیبی من را فراموش کردند.
ز بخشش همی راند کلکش سخنندانم مر او را که خاموش کرد
هوش مصنوعی: از بخشش چیزی به یاد نمیآورم، نمیدانم او چه کسی است که باعث شد سکوت کند.