شمارهٔ ۱۲۱ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این متن، راوی به خواجهای میرود تا کاری انجام دهد، اما از بازگو کردن دلایل خود شرمنده است. او به این نتیجه میرسد که روزگار اقتضا میکند که افراد با دانش به نااهلان وابسته شوند. در این حین، یک ناشناس او را از توقف کردن میطلبد تا زمان مناسب فرا رسد. راوی به این فکر میکند که حتی گدایی هم در زندگی خود مقداری بار بر دوش دارد و هر فردی با توجه به وضعیت خود مسئولیتهایی دارد. در انتها، خرد راوی به او یادآوری میکند که بعضی از موجودات از جمله خر نیز بار دارند و این بخشی از زندگی است. متن به بررسی مفاهیم مسئولیت و وضع زندگی افراد میپردازد.
بنزد خواجه رفتم بهر کاریکزانم باز گفتن عار باشد
هوش مصنوعی: به خانهی خواجه رفتم تا دربارهی کاری که میدانم صحبت کنم، اما او گفت که تکرار آن ناپسند است.
و لکن اقتضای روزگارستکه دانا را به نادان کار باشد
هوش مصنوعی: اما شرایط زمانه به گونهای است که افراد با دانایی مجبور هستند با نادانها نیز همکاری کنند.
یکی مجهولکی پیش درش بودچو سگ کوحاجب مردار باشد
هوش مصنوعی: یک فرد ناشناس در مقابل او بود، مثل سگی که نگهبان مردار است.
مرا گفتا: توقّف کن زمانیکه وقت بار خود دیدار باشد
هوش مصنوعی: به من گفت: زمانی که فرصتی برای ملاقات و دیدار فراهم شد، مکث کن.
مرا آن بار خاطر گشت، گفتمگدایی را خود این مقدار باشد؟
هوش مصنوعی: دل من در آن لحظه به این فکر افتاد که آیا این مقدار ارزشمند است برای یک گدا؟
گدایان محتشم گردند امّاحدیث بار بس بسیار باشد
هوش مصنوعی: بینیازان به زحمت میافتند، اما داستانهای پرشمار و غمانگیزی در این مورد وجود دارد.
خرد چون حیرت من دید گفتاندانستی که خر را بار باشد
هوش مصنوعی: وقتی عقل مشاهده کرد که من در حیرت و سردرگمی هستم، به من گفت: آیا نمیدانی که الاغ بار را حمل میکند؟
پس آنگه بیتکی تلقین من کردکه زیب یک جهان اشعار باشد
هوش مصنوعی: سپس به من رازی را نشان داد که زیبایی یک جهان از شعرها باشد.
بسا سر کافسرش افسار باشدبسا در کز در مسمار باشد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات ممکن است سرکشی و نافرمانی در ظاهر خود را با شکل و شمایل زیبا بچرخاند، در حالی که در واقعیت در دام افتاده و گرفتار مشکلاتی است.