شمارهٔ ۱۵۲ - وله ایضا
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس شرمساری و خجالت خود در برابر لطفها و کرمهای رضی الملک صحبت میکند. او میگوید که با آغاز فصل خزان، احساس سردی و شرم در وجودش افزایش یافته و به طور خاص از خجالت به خود میپیچد. با این حال، از رضی الملک درخواست میکند که به او دستور دهد تا بتواند خدمات بیشتری ارائه دهد و از او قدردانی کند، حتی اگر این درخواست جزئی باشد.
از رضی الملک الحق شرمساری حاصلستبس که اندر حقّ من لطف و کرمها میکند
هوش مصنوعی: احساس خجالت و شرم دارم از اینکه آنقدر دربارهام محبت و نیکی میشود.
لیک تا فصل خزان آغاز دم سردی نهادگوییا کآن دم سرایت با تن ما میکند
هوش مصنوعی: اما وقتی فصل پاییز شروع شد و سرمای آن به جان ما نفوذ کرد، گویی لحظهای که این سرما بر ما تأثیر میگذارد، با بدن ما ارتباط برقرار میکند.
در خوی خجلت غرق گردد سراپایم همیکز تو خادمزاده رسم خود تقاضا میکند
هوش مصنوعی: من به خاطر خجالت در خود غرق شدهام و به همین دلیل از تو که فرزند یک خدمتکار هستی، درخواست میکنم که رسمی را که از تو میخواهم، برایم رعایت کنی.
گرچه اندر خدمت تو این سخن جزوی بودگر تو دستوری دهی بگذارمش تا میکند
هوش مصنوعی: با اینکه این صحبت در خدمت تو ناچیز است، اگر تو فرمان دهی، آن را کنار میگذارم تا کار کند.