شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضاً فیه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از درد و رنجی که در زندگی دارد سخن میگوید و در عین حال به نعمتهای الهی و محبتهای الهی اشاره میکند. شاعر خود را درگیر مصائبی میبیند که ناشی از جدایی و دوری است و از خداوند درخواست راهنمایی و کمک میکند. او به نمادهایی چون شمع و پروانه اشاره دارد که بیانگر عشق و اشتیاقش هستند. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که در شرایط سختی که در آن قرار دارد، به او یاری دهد و بر راهش نور افشانی کند.
ای ز دستت آز را سرمایهایذکر حاتم با کفت افسانهای
هوش مصنوعی: تو که با دست خود راز و نیاز را به دست آوردهای، در واقع مانند حاتم طایی هستی که داستانی برای خود ساختهای.
ذات پر معنیّ تو اندر جهانصورت گنجیست در ویرانهای
هوش مصنوعی: خود واقعی و با ارزش تو مانند گنجی در میان یک ویرانه به دنیا آمده است.
آشکارا پیش ذهن و خاطرتهرکجا در غیب پنهان خانهای
هوش مصنوعی: هر جا که در ذهن و یاد تو در کنار چیزهای پنهان وجود داشته باشد، به وضوح و روشنی در دسترس است.
هست در دور کف دریا کشتهفت دریا کمتر از پیمانهای
هوش مصنوعی: در اطراف کف دریا، هفت دریا وجود دارد که مقدارشان از یک پیمانه هم کمتر است.
نیست از من سوختهتر در جهانشمع اقبال ترا پروانهای
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان به اندازه من سوخته و دلتنگ نیست، شمع زندگیات با توجه به سرنوشتت همچون پروانهای به سمت تو پرواز میکند.
کار من بگشاید ار کلکت شوددر کلید روزیم دندانهای
هوش مصنوعی: اگر همهی کارهایم به هم پیوند بخورد، روزی را که به من میدهد، به راحتی به دست میآورم.
تا در این شهر آمدم از بس اواممن رهی بفروختم کاشانهای
هوش مصنوعی: وقتی وارد این شهر شدم، به خاطر مشکلات و ناملایمات زندگی، کاشانهام را به راحتی فروختم.
وام داری هر دم از هر گوشهایدر من آویزد چنان دیوانهای
هوش مصنوعی: هر لحظه از هر طرف در من وامی دارد و این مرا به حالتی شبیه دیوانگی میکشاند.
گر نمایم رخ بدو چون آینهچنگ در ریشم زند چون شانهای
هوش مصنوعی: اگر چهرهام را به او نشان دهم، مانند آینهای میشود و او همچون شانهای در ریشم میزند.
چشمها بر راه دارم همچو دامتا کجا افتد به چنگم دانهای
هوش مصنوعی: چشمهایم را به راه دوختهام مانند دامی که منتظر طعمهام تا ببینم چه چیزی به دستم میافتد.
من چنین محروم و از انعام توگشته هر آوارهای فرازنهای
هوش مصنوعی: من به قدری از لطف و بخشش تو محروم شدهام که مانند یک آواره، تنها در غم و اندوه سرگردان هستم.
مانده من لب خشک و در بحر سخاتآشنا ور گشته هر بیگانهای
هوش مصنوعی: من با لبانی خشک و تشنه، در دریای generosity دوستانهای در انتظارم، در حالی که هر غریبهای به آشنایی رسیده است.
حسبة لله بفرما منعمادر خلاص کار من پروانهای
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا به خوبی کارهایم را انجام دهم، زیرا من مانند پروانهای هستم که به دنبال نور میگردم.
یا اشارت کن که تا مطلق کنندوقت را مرسوم موقوفانهای
هوش مصنوعی: لطفاً اشارهای داشته باش که بتوانیم زمان را به طور کامل و بدون قید و شرط تعیین کنیم.
از تردّد بر لب آمد جان منآریی فرمای یک ره یا نهای
هوش مصنوعی: از فکر و تردید زیاد، جانم به لب رسیده است. پس یا یک بار تصمیم بگیر و راه را روشن کن، یا اینکه نه، بگذار بروم.