شمارهٔ ۹ - وله یمدح المولی عضد الملّة والدّین عماد الاسلام والمسلمین حسن بن عبد الصمد الخجندی
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و تاثیر شگرف زلف و چهره معشوق میپردازد و احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر را به تصویر میکشد. شاعر از شکست دلها و عواطف ناشی از زیباییهای معشوق سخن میگوید و این زیبایی را مختص به زلفهایش میداند که همبتا با وزش نسیم، دلها را میشکند. او همچنین به غم و اندوهی که از دوری معشوق ناشی میشود اشاره میکند و بیان میکند که قلبهای شکننده از محبت و آرزوی وصال معشوق، همیشه در تنگنا هستند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که زیبایی معشوق همواره دلها را مجروح میکند و وعدههایش به وفا نمیرسد.
چون مشک زلف بر گل رخسار بشکندپشت بهارو رونق گلزار بشکند
هوش مصنوعی: زمانی که زلف مشکین بر چهرهی گل و رخسار شکوفهها بیفتد، زیبایی و رونق بهار و گلستان نیز تحتالشعاع قرار میگیرد.
بر آتش ستم جگرم زان کباب کردتا آرزوی نرگس بیمار بشکند
هوش مصنوعی: دل من از شدت ستم، مانند کباب بر آتش میسوزد و این درد باعث میشود که آرزوی و آرمانم که مانند نرگس بیمار است، شکسته شود.
گفتم دلم شکسته شد از غم بطنز گفتآلت شگفت نیست که در کار بشکند
هوش مصنوعی: گفتم که دلم به خاطر غم شکسته شده است، او گفت که این موضوع عجیب نیست؛ زیرا در عالم، چیزهای زیادی هستند که میتوانند بشکنند.
دانی چراست تنگی دلها بعهد او؟کاندک نگاه دارد و بسیار بشکند
هوش مصنوعی: میدانی چرا دلها در زمان او تنگ و ناراحت شدهاند؟ زیرا او به راحتی بر روی دلها تأثیر میگذارد و به سادگی آنها را میشکند.
سنگین دلی بتا و دل بنده نازکستاز سنگ آبگینه بناچار بشکند
هوش مصنوعی: دل سنگین تو ای معشوق و دل من نرم و آسیبپذیر است، در نتیجه یقیناً دل من مانند شیشه در برابر سنگ میشکند.
زلف هزار قلب شکستت و این عجبکز جنبش نسیمی صد بار بشکند
هوش مصنوعی: زلف تو باعث شکستن هزاران قلب شده و جالب اینجاست که با کمی وزش نسیم، باز هم این زلف بارها و بارها دلها را خواهد شکست.
ماریست زلف تو که همه بر جگر زنددستش درست کو سر آن مار بشکند
هوش مصنوعی: زلف تو مانند ماری است که به همه آسیب میزند. اما باید کسی پیدا شود که بتواند سر این مار را بشکند و او را از بین ببرد.
هر سال رنگ عارض و بوی کلاله اتبیچاره غنچه را دل و بازار بشکند
هوش مصنوعی: هر سال، زیبایی چهره و عطر گیسوان تو، دل غنچه را میشکند و بازار را تحت تاثیر قرار میدهد.
گرد دهان تنگ تو آن زلف عنبرینچون صد هزار حلقۀ مشکست و یک نگین
هوش مصنوعی: زلفهای خوشبوی تو که به شکل حلقهها در اطراف دهان کوچکت پیچیده، شبیه به صدها دایره کوچک از مشک است و در میان آنها یک سنگ قیمتی میدرخشد.
ای زلف تو شکسته و عهد تو نادرستعزم تو بر شکستن پیمان ما درست
هوش مصنوعی: ای زلف تو آشفته و عهد تو نادرست است، اما تصمیم تو برای شکستن پیمان ما قاطع و محکم است.
باد صبا ز زلف تو بویی بباغ بردیک غنچه را نماند بتن بر قبا درست
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی بوی خوشی را از گیسوی تو به باغ برده است و دیگر غنچهای بر تن قبا باقی نمانده است.
دیوانه کرد نرگس مست تو عقل رابیمار را نگر که چهار کرد با درست
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو به حدی است که عقل را به جنون میرساند. حالا به بیمار نگاه کن که در زمانهای خوب، چطور به هم ریخته و مشوش میشود.
بر شاهدّی روی تو خطّت گواه بسبا آنکه هست دعوی تو بی گوا درست
هوش مصنوعی: بر روی زیبای تو، نشانهها و مدارکی وجود دارد که به وضوح گویای حقیقت عشقام به توست، هر چند که تو در ادعای خود نیاز به شاهد دیگری نداری.
بیماری و تکسّر آن زلف و غمزه چیست؟زین سان که هست حسن رخت را هوا درست
هوش مصنوعی: بیماری و زوال زلف و چشمک تو چه دلیل دارد؟ به این شکل که زیبایی چهرهات را این قدر مورد توجه قرار داده است.
خسته دلم ز بس که در آغشته شد بخونپیدا نمیشود که شکستست یا درست
هوش مصنوعی: دل من از بس که در خون آغشته شده، خسته است و حالا پیدا نیست که آیا شکسته یا سالم مانده.
چرخ سیاه کار کند هر سپیده دمبر زلف پر شکنج تو درس جفا درست
هوش مصنوعی: هر روز صبح، در حالی که چرخ زمان به حرکت در میآید، بر موهای تابدار و پرچین تو، درد و رنج را میآموزد.
اندیشۀ وصال تو از ما نبود راستناید خود از شکسته دل اندیشه ها درست
هوش مصنوعی: اندیشۀ رسیدن به تو اصلاً از ما نبود، بنابراین نمیتوان انتظار داشت که از دل شکسته، افکار درست و شایستهای به وجود آید.
تیری که غمزۀ تو ز ترکش بر آوردپیکانش ز آب شعلۀ آتش بر آورد
هوش مصنوعی: پیکانی که به خاطر ناز و عشوههای تو رها شده، به گونهای است که شعلهای از آب به وجود میآورد.
گل چون ز عکس چهرۀ تو یاد می کندعالم ز بوی ورنگ خود آباد می کند
هوش مصنوعی: گل وقتی به تصویر چهرهات فکر میکند، با بوی خوش و رنگ خود زندگی دنیا را سرشار از زیبایی میکند.
گفتند غنچه را بدهان تو نسبت استعمریست تا بدین دل خود شاد می کند
هوش مصنوعی: غنچه را به تو نسبت میدهند، و این نسبت سالهاست که دل تو را شاد کرده است.
سنگین دل تو هست ز پولاد و نرگستپیکان تیر غمزه ز پولاد می کند
هوش مصنوعی: دل تو به سختی سنگی است و چشمانت همچون پیکانی تند و برنده، موجب رنج و اندوه میشود.
بشخوده اند چهره و ببریده طرّه هااز جورها که بر گل و شمشاد می کند
هوش مصنوعی: چهرهها را زیبا کرده و موها را از جلوی صورت جمع کردهاند، به گونهای که بر روی گل و شمشاد جلوهگری میکند.
نامد خلاف راستی از عهد قامتتپس سرو را ز بهر چه آزاد می کند
هوش مصنوعی: اگر در عهد تو راستگویی و صداقت وجود نداشته باشد، پس آزاد گذاشتن سرو چه دلیلی دارد؟
کردند جلوه پیش رخت نیکوان باغبلبل ازین شناعت و فریاد می کند
هوش مصنوعی: زیبایی و جلوههای تو در برابر چهرهات، چنان است که بلبلها در باغ از درد و ناله به این وضع شگفت زده شدهاند و با فریاد به حالت ناامیدی میپردازند.
سوسن زبان عذر برون آورید و گفتما را چه جرم؟ این سبکی باد می کند
هوش مصنوعی: سوسن با لحن معذرتخواهی گفت: ما چه گناهی کردهایم که این باد ما را سبک و بیوزن میکند؟
دوران عدل خواجۀ بیدار دولتستخفتست غمزۀ تو که بیداد می کند
هوش مصنوعی: در زمان حاکمیت خوب و عدالت، خواب و راحتی دیگران زیر اثر غم و درد تو به خطر میافتد.
بازوی دین و بازوی ملّت ازوقویستترکیب ذات او ز کمالات معنویست
هوش مصنوعی: قدرت دین و ملت به یکدیگر وابسته است، و این融合 در اصل وجود او از ویژگیهای معنوی و کمالات او نشأت میگیرد.
جودش چو در مصالح گیتی نظر فکندپیکار بینوایان بر سیم و زر فکند
هوش مصنوعی: سخاوت او وقتی به جهان نگاه میکند، اختلاف و جنگ فقیران را بر سر طلا و نقره میبیند.
سر تیزیی بکرد در ایّام او قلماو را چو تیغ مغز شکافی بسر فکند
هوش مصنوعی: در زمان او، قلمش مانند شمشیری تیز بود که میتوانست به راحتی ذهنها را شکافته و به حقیقتها نفوذ کند.
زان در درش چو حلقه فتادست سروریکاسباب آن چو سلسله در یکدگر فکند
هوش مصنوعی: در آن در، مانند حلقهای، سروری و نشانی وجود دارد که ابزار آن همچون زنجیری به یکدیگر متصل شدهاند.
آنک جبین گل ز لقایش عرق چکانوینک درست زر ز سخایش سپر فکند
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیبایی و شگفتی یک گل اشاره دارد؛ گلی که از زیبایی و لطافت خود گویا عرق کرده و درخشش آن همچون زر است. همچنین نشاندهنده تاثیر سخاوت و مهربانی در صحنهای است که باعث میشود زیبایی بیشتری از خود بروز دهد.
بر کار نیشکر گره از بهر آن فتادکو پیش نکته هاش گره بر شکر فکند
هوش مصنوعی: در کار نیشکر، گرهای به وجود آمد زیرا که پیش از آن، سر نیشکر به شکر گره افتاده بود.
در چشم و گوش عاشق و معشوق جای یافتخود را گهر بمعرض لفظش چو در فکند
هوش مصنوعی: در چشمان و گوشهای عاشق و معشوق، نشانههای عشق و زیبایی وجود دارد؛ همچون مرواریدی که در کلامشان نمایش داده میشود.
در خدمت و قار تو استادگی نمودزانگه که کوهسار گره بر کمر فکند
هوش مصنوعی: او در خدمت تو ثابت قدم بود، مانند کوه که بار سنگینی را بر کمر خود تحمل میکند.
آبش نمی دهند در ایّام عدل توزان تیغ تشنه وار زبان را بدر فکند
هوش مصنوعی: در زمان عدالت تو، آب به او نمیدهند و او چون تیغی تشنه، زبانش را به شدت در میآورد.
ای رسم تو مرّوت و کار تو اجتهادوی ملک را عضاده و اسلام را عماد
هوش مصنوعی: ای رفتار تو، نشاندهنده محبت و تلاش توست و تو پایهگذار سلطنت و استوارکننده اسلام هستی.
کلک تو سر به بلعجبیها بر آوردهر چه آورد از آن دگر خوشتر آورد
هوش مصنوعی: خوشنویسی تو باعث حیرت و شگفتی است و هر چه از آن به نمایش گذاشتهای، از همه چیز دیگر زیباتر و دلپذیرتر بوده است.
پی بر بساط روم نهد نقش چین کندسر در شب سیاه نهد اختر آورد
هوش مصنوعی: با هر امکانات و ابزارهایی که در اختیار دارد، میتواند نقوش زیبایی را خلق کند و در دل تاریکیها، نور و ستارهای را به ارمغان بیاورد.
باشد میان ببسته بقصد سپاه بخلزان هر دم از سیاهی خط لشکر آورد
هوش مصنوعی: در جایی که نیروها آماده نبرد هستند، بخشی از غم و تردید همیشه در دلها وجود دارد و به همین دلیل هر لحظه نشانههایی از نفوذ دشمن احساس میشود.
هر معنی رمیده که کس نقش آن ندیدتا بنگری سرش بخم چنبر آورد
هوش مصنوعی: هر معنایی که از دید دیگران پنهان مانده و کسی نمیتواند به راحتی آن را درک کند، وقتی تو به آن فکر کنی و در آن عمیق شوی، میتواند تو را از هر سو احاطه کند و درگیرت کند.
زاینده ایست بر سرپا با خروش و بانگوانگه چه طرفه آنکه همه دختر آورد
هوش مصنوعی: چشمهای است در حال جوش و خروش که به صورت ایستاده جاری است و این جالب است که همه چیز از آن دختران میآورد.
جایی که او حدیث ز لوح ازل کندای بس که رو سیاهی بر دفتر آورد
هوش مصنوعی: جایی که او از وقایع و نوشتههای ازلی سخن بگوید، چه بسیارند کسانی که شهرت و نام نیک خود را به سادگی از دست میدهند.
وین هم ز جادوییست وگر نه کسی ندیدریش آوری که خطّ چنانش خوش در آورد
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه زیبایی و ظرافت یک خط نوشته به گونهای است که نمیتوان آن را به سادگی به دست آورد. تنها جادو یا طرز خاصی میتواند چنین خط زیبایی را خلق کند و در واقع، کسانی که به مهارتهای خاصی در خطاطی دست یافتهاند، نادر هستند و معمولاً هرکسی نمیتواند به این سطح از هنر برسد.
گر آمدست بر سر انگشت فرّختدریا عجب مدار که نی بر سر آورد
هوش مصنوعی: اگر دریا به بالای سر اشاره میکند، نباید شگفتزده شوی، زیرا این پدیده نمیتواند همیشگی باشد و زود از بین میرود.
شخص هنر چو تربیت خویشتن کندنقش نگین جان عضدالدّین حسن کند
هوش مصنوعی: هنرمند زمانی که خود را پرورش دهد، به مانند نگینی در جان بزرگمردی چون عضدالدین حسن میدرخشد.
اوّل ترا خرد زر و گیتی بسند کردپس نام تو خلاصۀ آل خجند کرد
هوش مصنوعی: ابتدا خرد و درک تو را به اندازه طلا و دنیای واقعی ارزشی بزرگ دادهاند و سپس نام تو را به عنوان بهترین و برجستهترین شخص در میان آل خجند ثبت کردهاند.
از هیبت تو زهرۀ شمشیر آب شداز بیم آنکه آتش فتنه بلند کرد
هوش مصنوعی: به خاطر عظمت و شکوه تو، شمشیرها به مانند آب نرم میشوند و از ترس اینکه آتش فتنهای برافروخته شود، به حالت سردی درمیآیند.
زودش بسان استره سر در شکم نهددر عهد تو هر آنکه بمویی گزند کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو آسیبی برساند، باید زودتر از آنچه که فکر میکند، به جزای کارش برسد. مثل ستارهای که نورش به سرعت از او دور میشود، سرانجام نتیجهاش را خواهد دید.
تا زد صریر خامۀ تو خنده بر سنانبس طنزها که پرچم از آن ریش خند کرد
هوش مصنوعی: زمانی که قلم تو به حرکت درآمد و صدای خاصی از خود تولید کرد، خنده بر لبها نشاند. به راستی که طنزها و شوخیها از آن به قدری زیاد بود که پرچمِ آن به ریشخند تبدیل شد.
غمخوارگیّ اهل هنر میکند کفتو انصاف در شمار نیاید که چند کرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افراد با همدلی و حمایت از اهالی هنر، فقط برای خودشان به حساب نمیآورند که چه مقدار برای دیگران تلاش کردهاند. در واقع، آنها به ارزش و اهمیت کارهای هنری توجه دارند و تلاشهایی که در این راستا انجام میدهند را نمیسنجند.
نه بخشش تو حلق گهر در قنب کشدنه همّت تو اطلس را تخته بند کرد
هوش مصنوعی: قدرت بخشش تو به اندازهای نیست که بتواند دُرّ را از دریا بیرون بکشد و اراده و تلاش تو به قدری نیست که بتواند پارچهی نازک اطلس را به زنجیر بکشد.
از بهر اقتناص مرادات تو جهاناز پیسه ریسمان زمانه کمند کرد
هوش مصنوعی: برای دستیابی به خواستههایت، جهان همچون دامی ساخته شده که زمان در آن به عنوان رشتهای استفاده شده است.
هر شام چرخ بر لب بام جلال توبر آتش شفق ز ستاره سپند کرد
هوش مصنوعی: هر شب، آسمان بالای بام زیبایی تو، با رنگ قرمز غروب و ستارههایی مانند آتش، به زیباترین شکل زینت میشود.
اهل هنر بتربیتت زنده گشته انداحرار روزگار ترا بنده گشته اند
هوش مصنوعی: هنرآموزان به خاطر تربیت تو زنده و فعال شدهاند و آزادگان زمانه به پیرویت درآمدهاند.
صیّت چو نور بهمه جا رسیده باددر سایۀ تو جان جهان آرمیده باد
هوش مصنوعی: صدای تو همچون نوری در همه جا پخش شده است و در سایهات، جان این دنیا آرام گرفته است.
طفل امل که شیر مروّت غذای اوستبر دامن صنایع تو پروریده باد
هوش مصنوعی: کودک آرزو که شیر محبت تربیتش میکند، در دامان هنرهای تو پرورش یافته است.
خاک سم سمند ترا تکیه گاه ناززین هر دو گرد بالش مشکین دیده باد
هوش مصنوعی: خاک پای اسب تو، تکیهگاه ناز و لطافت است و از این دو، نرم و دلنشین است. جهانی پر از زیبایی بر سر بالشتش وجود دارد.
هر زر که آن بچشم ترازو در آمدستآن زر ز چشم او کرمت بر کشیده باد
هوش مصنوعی: هر طلا و ارزشی که با چشمان تو در ترازویی اندازهگیری شود، آن طلا به خاطر کرامت و بزرگواری تو از چشم او دور شده است.
آبی که روضه های امل تازه زو شوداز چشمه سارفیض بنانت دویده باد
هوش مصنوعی: آبی که باغهای امید را تازه و شاداب میکند، از چشمهای زرخیز به جریان افتاده است.
بادی که غنچۀ دل ازو منفتح شوداز دامن شمایل خلقت دمیده باد
هوش مصنوعی: بادی که باعث میشود غنچۀ دل باز شود، از دامن زیباییهای خلقت وزیده است.
گر لاله را نه لطف تو گلگونه بر کنداز ارتشاف صاعقه خونش کفیده باد
هوش مصنوعی: اگر لطف تو نبود و گلچهرگی لاله را از باد صاعقه میگرفت، خون او به زمین میریخت.
تا بر دهان صبح گذر می کند نفسعزم تو پیش باد و بقای تو باز پس
هوش مصنوعی: بامداد به آرامی میگذرد، نفس تو در برابر باد به پیش میرود و وجود تو دوباره پس مینشیند.