شمارهٔ ۱۱ - فی المرائی من کلامه و له فی مرثیه الصّدر الشّهید رکن الدّین صاعد قدس الله روحه العزیز
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سوگواری برای شخصیتی بزرگ و مقامدار میپردازد. او با ناله و گله از خاموشی دیگران در مقابل این مصیبت سخن میگوید و عجز و اندوه خود را بیان میکند. وی به تحلیل شخصیت و مقام خواجه (شخص متوفی) میپردازد و نکات مختلفی از علم، فضایل و مقام او را یادآوری میکند. شاعر تأکید میکند که بعد از این واقعه، خوشحالی غیرممکن است و از پذیرش این واقعیت تلخ به شدت متاثر است. او مینویسد که مصیبت بزرگتر از آن است که به آن بیتوجهی کرد و تمام جامعه را تحت تاثیر قرار داده است. در نهایت، با امید به رحمت الهی و یادآوری نیکیهای خواجه، شعر به پایان میرسد و دعا میکند که خداوند به او پاداش نیکیهایش را عطا کند.
کو خروش و شغب و ناله، چراخاموشید؟خواجه راحال برین حال و شما باهوشید
هوش مصنوعی: کجاست آن شور و هیاهو و ناله؟ چرا سکوت کردهاید؟ وضعیت خواجه چنین است و شما هنوز در حال تماشایید.
عصمت آواره شد و امن چو راحت بگریختعافیت رخت برون برد و شماخاموشید
هوش مصنوعی: عصمت از جایی دور و بیپناه شده و امنیت مانند راحتی از دست رفته است. حالا عافیت هم رخت بر بسته و شما هنوز در سکوت و بیتحرکی هستید.
گربدانید حقیقت که چه کار افتادستهمچنین زنده همانا که بخود برجوشید
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را درک کنید، متوجه میشوید که چه تحولی رخ داده است. همچنین، کسانی که زندهاند، به خودشان میجوشند و شور و هیجان پیدا میکنند.
تا ازین وقعه خود بر سر ما چه نوشتستوقت را نوحه کنید و بگرستن کوشید
هوش مصنوعی: از این واقعه خود ببینید بر سر ما چه آمده است. وقت آن است که نوحهسرایی کنید و تلاش کنید که بگریید.
باسیه روزی ما سخت سپید آید همگر درین سوک چو شب جامه پلاسین پوشید
هوش مصنوعی: نزدیک صبح روزی ما بسیار روشنی خواهد داشت، حتی اگر در این شب به مانند کسی که پلاسین به تن دارد، سرگردان باشیم.
کژشماریست شما را اگراین اندیشه ستکه پس از خواجه یکی شربت شادی نوشید
هوش مصنوعی: اگر به این فکر کردهاید که پس از خواجه، یکی دیگر شربت شادی خواهد نوشید، بدانید که این نوع تفکر اشتباه است.
نه مرا از خود و نه نیز شما را شرمستکه زمن مرثیت صدر جهان بنیوشید
هوش مصنوعی: نه من از خودم شرمندهام و نه شما از من، که جهان را به خاطر مرگ من عزادار نکردید.
ناله و ناله که دلها نه چنان پر دردستگریه و گریه که ین حادثه را درخوردست
هوش مصنوعی: دلها پر از درد و غم است و ناله و گریهای که به گوش میرسد، نشاندهندهی اندوهی عمیق است. این احساسات ناشی از حوادث تلخی است که هرگز فراموش نمیشوند.
اوّل از منصب و از دست سیادت گویمیا ز علم و ورع و زهد و عبادت گویم
هوش مصنوعی: اول بگویم که از مقام و قدرت چه بگویم یا اینکه از دانش، تقوا، زهد و عبادت چه بگویم.
مردی و مردمی و فضل و فضایل شمرمسخن مدرسه و درس و افادت گویم
هوش مصنوعی: من مردانگی و ویژگیهای نیک را مهم میشمارم و درباره آموزش، علم و دانش گفتگو میکنم.
نیک نامیّ همه عمر دهم شرح نخستیا همین خاتمت کار و شهادت گویم
هوش مصنوعی: من تمام زندگیام را صرف این میکنم که نام نیک و خوبی از خود به جا بگذارم، و در پایان عمرم در مورد افتخار و شهادت بگویم.
روز نوحه ست مرا خلق بخندید که مندر چنین تعزیتی شعر بعادت گویم
هوش مصنوعی: در روز عزای من، مردم شاد و خندانند، اما من در این حال و هوا، عادت دارم که شعر بگویم.
داد یک معنی او داده نباشم خدایگردرین معنی صد سال زیادت گویم
هوش مصنوعی: من به معنایی که او به من دادهاست، هیچگاه نمیتوانم به درستی بیان کنم و اگر بخواهم دربارهی آن صحبت کنم، صد سال هم بگذرد، هنوز نتوانم حق مطلب را ادا کنم.
تو که خصمی، بخدا بر تو، بیا هم تو بگویتا نگویی که همی من بجلادت گویم
هوش مصنوعی: اگر دشمن من هستی، قسم به خدا که بیا و خودت صحبت کن تا نگویی که من از پشت سر در مورد تو حرف میزنم.
چو کلید در خلد ابد آمد چه عجبگرمن این چو بچه راسهم سعادت گویم
هوش مصنوعی: وقتی در را به بهشت جاودان باز میکنم، چه جای تعجب است اگر من نیز همچون کودک، سهم خوشبختیام را بیان کنم.
این همۀ گریه ی خونین که برین رخسارستاثر خندۀ خونین یکی سوفارست
هوش مصنوعی: این همه اشک و نالهای که بر چهرهام مشاهده میکنی، در واقع نشانهای از خندهای عمیق و دردناک است.
خلق را از خود و از عمر ملالی عجبستاین چه سالست دگرباره که سالی عجبست
هوش مصنوعی: توده مردم از زندگی و گذران عمر خود، دچار اندوه و ناراحتی هستند. این چه سالی است که دوباره آمده و به نظر میرسد سالی عجیب و غریب است.
صدر عالم را با خاک برابر کردندوز فلک سنگ نمی بارد، حالی عجبست
هوش مصنوعی: عالم بزرگ را با خاک یکسان کردند و از آسمان هیچ سنگی نبارید، که این وضع شگفتآور است.
صبر را در دل اگر عرصۀ میدان تنگستاشک را باری بر چهره مجالی عجبست
هوش مصنوعی: اگر به خاطر فشار و سختیهای زندگی، تحمل درونی سخت شده باشد، بهتر است اشک بر چهره بریزد و از احساساتش خجالت نکشد.
شیر را گور فروبرد، شکاری معظمبحر را خاک فروخورد، نکالی عجبست
هوش مصنوعی: شیر در گور پنهان شد و شکاری بزرگ در دریا به زیر خاک رفت. این یک واقعیت حیرت انگیز است.
من و غم زین پس، و چون من همه کس، چون دانیمکه دل خوش پی ازین حال، محالی عجبست
هوش مصنوعی: از این پس من و غم برای همیشه کنار هم خواهیم بود، و دیگران هم مثل من دچار این وضعیت هستند. چون میدانیم که در این اوضاع، خوشحالی قلبی تقریباً غیرممکن است.
گرخیالست کسی را که بنوعی ز هنرپس از این شاد بود اینت خیالی عجبست
هوش مصنوعی: اگر کسی خیال میکند که بعد از این، به نوعی از هنر شاد خواهد بود، این خیال عجیبی است.
آفتابی را باتیر قرآن بوده و پسزان قرآن زاده کسوفی و زوالی عجبست
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که خورشید در حقیقت با نور قرآن روشن و پرنور شده است و پس از آن، در زمانی خاص، مانند کسوف و غروب، این نور به نوعی زوال میرسد که جای تعجب دارد.
زه زهی بر دم تیری چو نهادند ببینکه چنان مزغ دلی پر دلیی کرد چنین
هوش مصنوعی: وقتی تیر را به کمان میگذارند، دل در پروازی شگرف و هیجانانگیز قرار میگیرد، بهطوریکه میتوان آن را با پرواز یک پرنده مقایسه کرد.
مردم شهر همه جمع شده بر درگاهختم بنشسته و شد روزبغایت بیگاه
هوش مصنوعی: مردم شهر همه دور هم جمع شدهاند و در انتظار برگزاری مراسم آخرین وداع نشستهاند، و روز به پایان نزدیک شده است.
صدر بی رونق و دلها همه اندر وسواسخواجه را ماناف کزخواب نکردند آگاه
هوش مصنوعی: در بالای مجلس جایی که باید رونق داشته باشد، خبری نیست و همه دلها در نگرانی و اضطراب به سر میبرند و خواجه که در این شرایط قرار دارد، از خواب بیدار نشده و از این اوضاع مطلع نیست.
نی که او صبح بگه خیز وواینخواب درازرسم او نیست ندانم که چه شد واویلاه
هوش مصنوعی: نی که او صبح میگوید بلند شو و دراز نخواب! رسم او این نیست و نمیدانم چه بر سرم آمده است. وای بر من!
نیست بر ذوق وی این خواب دراز، ایراکوشب ما زنده ببیداری کردی کوتاه
هوش مصنوعی: این خواب طولانی برای او خوشایند نیست، ای کسی که شب ما را با بیداری کوتاه کردی.
این چه زخم است که مار از سپاه آمد و خیلکه مه دنیا و مه اسباب و مه دخیل و مه سپاه
هوش مصنوعی: این زخم چیست که از طرف دشمنان آمده و به ما آسیب رسانده است؟ در حالی که تمام زیباییها و نعمتهای دنیا در کنار ماست، اما این درد و رنج هنوز وجود دارد.
این همه طنطنه و قاعده ی خواجۀ ماخود همین بود و برین آمد انّا لله
هوش مصنوعی: تمام این تشریفات و قواعدی که ما به آن میبالیم، در واقع فقط برای این بود که در نهایت به این حقیقت برسیم که همه چیز از آن خداست.
حشمت خواجه واورنک و شکوهش همه رفتخانۀ تیره بماندست و درودست سیاه
هوش مصنوعی: وقار و عظمت خواجه و بزرگی او همه از بین رفته، کاشانهاش به تاریکی و اندوه دچار شده و سرنوشتش سیاه و ناخوشایند گردیده است.
رسم تحویل نباید که چنین فرمایندبعد عمری سوی خانه به ازین بازآیند
هوش مصنوعی: بر اساس آداب و رسوم، نباید چنین بگویند که بعد از گذراندن یک عمر، به جای بازگشت به خانه، به سرنوشتی ناخوشایند دچار شوند.
صدر اسلام کجایی تو و دیدارت کو؟اندرین حادثه خود چو نی و غمخوارت کو ؟
هوش مصنوعی: در روزهای اولیه اسلام کجا هستی و دیدارت کجاست؟ در این حادثه، تو مانند نی هستی و غمگسارت کجاست؟
دشمن و دوست ترا می نگرند از هر سوقهر دشمن شکن و لطف کم آزارت کو؟
هوش مصنوعی: دشمن و دوست تو را از تمام جهات تماشا میکنند. پس خشم دشمن را بشکن و لطف و مهربانیات را از آنها دریغ نکن.
چه فتادت که چنین زود برفتی از جای؟آنهمه حلم گران سنگ چو هر بارت کو؟
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده که اینقدر زود از این مکان رفتی؟ آن همه بردباری و صبوری سنگین تو کجا رفت؟
تا که این مشغلۀ شهر همه بنشانندهیبت سایه یی از گوشۀ دستارت کو؟
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که وقتی مردم به شغل و کار مشغول هستند، چه زمانی قرار است که از زیر سایهٔ بزرگ و تأثیرگذار خود خارج شوند و به سوی روشنایی و آزادی حرکت کنند. اشاره به این دارد که برای تغییر و تجدید نظر در وضعیت کنونی، نیاز به شجاعت و خلاقیت است.
فتنه بیدار شد از خواب دراز آهنگتآه و واویلا ! آن دولت بیدارت کو؟
هوش مصنوعی: فتنهای که در خواب عمیق بود، حالا بیدار شده و صدای ناله و گریهاش بلند شده است. آن زمان خوشی و دولتت کجاست که تو را بیدار کند؟
ای چو لاله رخت از خون جگر آلودهآن همه رونق و آب گل رخسارت کو؟
هوش مصنوعی: چهرهات مانند لالهای است که از خون دل آلوده شده، آن زیبایی و جلالی که در چهرهات بود کجاست؟
دم بدم زیر لب اندر ز سر لطف و کرمبا من آن نکتۀ شیرین شکرت بارت کو؟
هوش مصنوعی: هر لحظه با خودم زیر لب از روی محبت و مهربانی، آن نکته شیرین را که دمی به من گفتی فراموش نکردهام. کجاست آن کلام شیرینی که مرا مسرور میکرد؟
سنگ و سندان چه بود با دل ما بی خبرانتو بخاک اندر و ما بر زبر آن گذران
هوش مصنوعی: سنگ و سندان برای دل ما که بیخبر است چه اهمیتی دارد؟ تو در خاک هستی و ما بر روی آن در حال عبوریم.
در جهان تو کرا خو سر منبر باشد؟یا کرا خاطر علم و دل دفتر باشد؟
هوش مصنوعی: در این دنیا چه کسی میتواند به اندازهای ارزشمند باشد که بر بالای منبر بنشیند؟ یا چه کسی میتواند به علمی با ارزش و دلی پر از نور علم دست یابد؟
تاج منبر چو ازاین ماتم در خاک افتادخاک زیبد که کنون سر بر منبر باشد
هوش مصنوعی: وقتی تاج منبر به خاطر این سوگواری بر زمین افتاد، دیگر خاکی که تاج بر آن افتاده، شایستهتر از آن است که سر بر منبر باشد.
مسند شرع سیه پوشد و لایق اینستقلم فتوی خون گرید و در خور باشد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که وقتی علم و قضاوت شرعی به درستی و با انصاف اجرا نشود، مثل این است که یک لباس تیره و نامناسب به تن کردهاند. علاوه بر این، چون فتوای نادرست و غیرمنصفانه میتواند درد و رنج و خونریزی به بار آورد، چنین فتواهایی باید مورد توجه و اصلاح قرار گیرد.
ظالمان را ز فرودستان مانع که بود؟بی کسان را پس از امروز که یاور باشد؟
هوش مصنوعی: در این جهان، چه کسی میتواند مانع ظلم ظالمین بر زحمتکشان و فرودستان باشد؟ و بعد از این روز، چه کسی میتواند یاریکننده بیکسها باشد؟
زایر وسایل اکنون ز که در یوزه کنند؟چون حوالت گه روزیشان این در باشد
هوش مصنوعی: زائران چه وسیلهای دارند که اکنون درباره آن سخن بگویند؟ زیرا روزی آنها در این مکان قرار دارد.
طفل و بیوه دو سه روزست که سرگرداننداه ترسم که ازین نیز فزونتر باشد
هوش مصنوعی: کودک و زن بیوه چند روزی است که در سردرگمی به سر میبرند، وای بر من که نکند اوضاع بدتر از این هم بشود.
پاکدامن ز جهان رفتی و تا دامن محشردامن کوه ز خون دل ما تر باشد
هوش مصنوعی: تو با پاکی و دیانت از این دنیا رفتی و تا روز محشر، دامن کوهها از اشک و خون دل ما تر خواهد بود.
خود کرا زهره و یار است که آرد بزبانکانچنان خواجه برین شکل برون شد ز جهان؟
هوش مصنوعی: کدام یک از افراد جرأت دارد که بگوید این چنین کسی که در دنیا به این خوبی و زیبایی ظاهر شده، از کجا آمده است؟
خواجه بایستی تا مدح خود از من شنودنه که من مرثیتش گویم و دشمن شنود
هوش مصنوعی: حکایت از این دارد که شخصی باید طوری سخن بگوید که مدح و ستایش خود را از دیگران بشنود، نه اینکه در فراق و غم او بگوید و دشمنان هم به آن گوش دهند. به عبارتی، او میخواهد در شرایطی باشد که به جای اندوه، جشن ستایشش را بشنود.
همچو من سوخته خرمن دگری می بایدتا که احوال من سوخته خرمن شنود
هوش مصنوعی: شخصی مانند من که دچار سوختگی و آسیب شده، باید تجربه دیگری را ببیند تا دیگران از حال و روز من باخبر شوند.
هر که از گوش خرد پنبه ی غفلت بکشدای بسا بند که بی زحمت گفتن شنود
هوش مصنوعی: هر کسی که از هوش و عقل خود استفاده کند و از غفلت دوری کند، ممکن است بدون زحمت و تلاش زیادی، به دانایی و فهم عمیق برسد.
ای بنگذاشته مانند خود اندر عالموین مسلم کند ار مرد و گر زن شنود
هوش مصنوعی: این شعر به این معنی است که هیچکس به اندازه تو ویژه و منحصر به فرد نیست. اگر مرد یا زن باشی، این یقین را به دست میآوری که تنها تو هستی که این شرایط را تجربه میکنی و این حس را درک میکنی.
مرغ و ماهی پس از این واقعه در حسرت توهرکجا گوش کند ناله و شیون شنود
هوش مصنوعی: بعد از این حادثه، هر جا که مرغ و ماهی بروند، در حسرت تو ناله و زاری میشنوند.
اندرین ماتم جانسوز تو کو مستمعی؟تا ز دیوار و در آواز گرستن شنود
هوش مصنوعی: در این غم جانکاه، کسی را پیدا نمیکنم که به صدای من گوش دهد. حتی دیوارها و در هم، صداهای من را میشنوند و میفهمند.
من کنون مویه گرم گو بر من گرد آیندهرکه خواهد که غم و درد دل من شنود
هوش مصنوعی: حالا که در حال گریه و زاری هستم، بیایید دور من جمع شوید، هر کسی که میخواهد غم و دردی که در دل دارم را بشنود.
کس شنیدست بدین سهمگنی تقدیری؟عالمی فضل و هنرمندی و حاصل تیری
هوش مصنوعی: آیا کسی تا به حال تقدیری به این شدت و سختی را تجربه کرده است؟ در حالی که دنیا پر از فضیلت و هنر است، نتیجهای که به دست آمده مانند ضربهای است که از تیر میآید.
ای که در خاک لحد خفته یی ، از ما بدرودگرچه بسیار برآشفته یی از ما بدرود
هوش مصنوعی: ای کسی که در خاک آرام گرفتهای، از ما خداحافظی کن هر چند که دلگویههای ما تو را ناراحت میکند.
ای که از رفتن ناگاه بجاروب بلاخوشدلی از دل ما رفته یی، از ما بدرود
هوش مصنوعی: ای کسی که ناگهان از میان ما رفتهای و خوشحال به نظر میرسی، از دل ما رفتهای و با تو خداحافظی میکنیم.
ای گران قیمت درّ بستم بشکستهکه بالماس جفا سفته یی، از ما بدرود
هوش مصنوعی: ای گوهر گرانبها، من در دل خود دردی دارم که ناشی از جفای توست. اکنون از تو وداع میگویم.
ای گل تازه که در خلد ز خار پیکانپیش از موسم بشکفته یی، از ما بدرود
هوش مصنوعی: ای گل نوجو، تو که زودتر از موعد در باغ سر به بیرون آوردهای، از ما خداحافظی کن.
گرچه بر حقّی ازین جرم که از مادیدیکه رخ زیبا بنهفته یی از ما بدرود
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بر حق هستی و گناهی نداری، اما از دیدن چهره زیبا و پنهان تو، با ما وداع کردی.
دانم آندم که بگفتار نبد پروایتدر نهان با همگان گفته یی از ما بدرود
هوش مصنوعی: میدانم زمانی که دیگر در میان مردم نباشی، سخنهایی از من در خفا گفته میشود که به نوعی با تو و یاد تو مرتبط است.
آه دیدار که با روز قیامت افتادخواب خوش بادت تا خفته یی از ما بدرود
هوش مصنوعی: دیدار تو در روز قیامت رخ میدهد و خواب خوب و آرامش را برایت آرزو دارم تا وقتی که از ما جدا شدهای، آرام بخواب.
او سفر کرد و ز تقویست بره توشۀ اوجاودان باد بقای دو جگر گوشۀ او
هوش مصنوعی: او سفر کرد و به خاطر دینداریاش، توشهاش همیشه پایدار خواهد بود و دو فرزند عزیزش نیز باقی خواهند ماند.
خاصه این صدر که از کلّ جهان مقصودستبحقیقت چو سلیمان خلف داودست
هوش مصنوعی: این جمله به طور کلی به ویژگیها و مقام ویژهای اشاره دارد که فردی خاص از بقیه جهان دارد. به طور خاص، به شخصیتی مانند سلیمان اشاره میکند که در عالم انسانی مقام بخصوصی دارد و به نوعی دستاوردهایی بزرگ و مهم بر جای گذاشته است. او به نوعی جانشین سلیمان در ابعادی از قدرت و حکمت است و نشاندهنده مقام بلندی است که به او تعلق دارد.
هر که دارد خلفی مثل نظام الاسلامدر دو گیتیش همه عاقبتی محمودست
هوش مصنوعی: هر کسی اگر فرزندی مثل نظام الاسلام داشته باشد، در زندگیاش به نتیجهای نیکو دست خواهد یافت.
آنکه جز عمر کامیدست که صد چندانستهر چه معنیّ پدر بود در او موجودست
هوش مصنوعی: آنکه فقط از عمر خود بهره میبرد، به راستی دارای ویژگیها و صفاتی است که چندین برابر آنها در وجودش نمایان است و همه معنای یک پدر را در خود دارد.
از بزرگیّ و شمایل چو بدو درنگریبتوان گفت که هم صاعد و هم مسعودست
هوش مصنوعی: وقتی به بزرگی و ویژگیهای او نگاه میکنیم، میتوان گفت که هم نیکو و هم برکتدهنده است.
شاخ بشکست ولیکن ثمرت باقی بادگل بپژمرد ولیکن عرقض مقصودست
هوش مصنوعی: شاخ درخت شکست اما میوهاش هنوز باقی مانده است؛ گل پژمرده شد اما هدف و مقصود هنوز پایدار است.
اوّل و آخرشان یک زدگر خوبترستدوحۀ صاعدیان هم بمثال عودست
هوش مصنوعی: در ابتدا و انتهای هر چیز، پیوستگی و ارتباطی وجود دارد که از یکدیگر بهتر و زیباترند. مانند عود که درختی را نشان میدهد که همیشه شکوفا و سرسبز است.
تا که این گلبن اقبال شود بار آوراعتماد همگان بر کرم معبودست
هوش مصنوعی: زمانی که خوشبختی و موفقیت به اوج برسد، اعتماد انسانها به لطف و کرم خداوند بیشتر میشود.
سدّ اسلام شکسته شد و ما بیخبریمرکن دین جای تهی کرده و ما می نگریم
هوش مصنوعی: دیوار محکم اسلام خراب شده و ما بیخبر هستیم، ارکان دین خالی شده و ما فقط نظارهگر هستیم.
سرورا! صدرا! ناگاه چه افتاد تراکه ملال آمد ازین بنده و آزاد ترا
هوش مصنوعی: ای سرور! ای بزرگوار! ناگهان چه پیش آمد که از این بنده و خدمتگزار خود ناراحت شدهای؟
تنگ بودت ز جهان خیمه بفردوس زدییا فلک داد ز نادانی بر باد ترا
هوش مصنوعی: اگر دنیای تو به اندازهای کوچک و تنگ بوده که به بهشت پناه بردهای، یا اینکه از روی نادانی، آسمان بر تو بیرحمی کرده و همه چیز را بر باد داده است.
سرو آزاد بدی در چمن شرع رسولخشک آن دست که بر کند به بیداد ترا
هوش مصنوعی: در چمن، تو مانند سرو بلندی به زیبایی و آزادی میدرخشی، اما به خاطر قوانین خشک و سختی که توسط پیامبر وضع شده، آن دستی که بخواهد تو را از زیباییات تهی کند، به ظلم و ستم خواهد بود.
ای همه یاد تو از خسته دلان، بس که کنندخاص و عام وزن و مرد از دل و جان یاد ترا
هوش مصنوعی: ای تمامی مردم، چه خاص و چه عام، از دلهای خسته و غمگین خود، یاد تو را به زبان میآورند و به یاد تو هستند.
از تو شادی بدل خلق رسیدست بسیدانم ایزد کند از رحمت خود شاد ترا
هوش مصنوعی: از تو خوشحالی به مردم رسید، میدانم که خداوند به واسطه رحمتش تو را شاد کرده است.
نیکوی کردی بسیار و یقینم که رسدآن همه نیکویی امروز بفریاد ترا
هوش مصنوعی: زیباییهای زیادی را در تو میبینم و مطمئن هستم که همه آن خوبیها امروز در کمک به تو به کار خواهد آمد.
اندرین دم بهران چیز که داری حاجتاز خداوند تعالی همه آن باد ترا
هوش مصنوعی: در این لحظه، هر چیزی که از خداوند متعال نیاز داری، همه آن در اختیار تو خواهد بود.
ای خدا! دار درین ساحت دهر فانیصدر دین را ببزرگان دگر ارزانی
هوش مصنوعی: ای خدا! در این دنیای فانی، دین و ایمان را به بزرگترها و شخصیتهای برجسته بده تا آنها نگهبان و پشتیبان آن باشند.