شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً فی مرثیة الصّدر السّعید جلال الاسلام طاب مثواه
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم از دست دادن یک عزیز و مفاهیمی چون گذر زمان، فنا و بیثباتی دنیاست. شاعر به بررسی وضعیت روزگار و تاثیرات آن بر انسان میپردازد و تأکید میکند که دلمشغولی برای دنیا و خواستههای نفسانی بیفایده است. او به ویژگیهای مرگ و زندگی اشاره کرده و بر ارزشهای معنوی و اخلاقي تأکید میکند. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد تا رحمت و مغفرت را نصیب روح درگذشته کند و به انسانها یادآوری میکند که باید از دنیا و زودگذری آن عبرت بگیرند.
دل بر احوال روزگار منهرنج بر خود باختیار منه
هوش مصنوعی: به احساسات و وضعیت موجود دل نبند و خودت را دچار رنج نکن.
گل مقصود نشکفد زین خارخویشتن را تو خیره خار منه
هوش مصنوعی: گل هدف نمیتواند از خار خود بزند، تو هم به خودت آسیب نزن.
دشمن تست نفس امّا رهآرزوهاش در کنار منه
هوش مصنوعی: نفس تو دشمن من است، اما راه رسیدن به آرزوهایت در کنار من قرار دارد.
صورتش چیست؟ همچو مار درازدست خود در دهان مار منه
هوش مصنوعی: صورت او چیست؟ مانند ماری است که دستش را در دهان ماری دیگر فرو میبرد.
در مقامی که سیل خیز فناستجز بناهای استوار منه
هوش مصنوعی: در جایی که خطر نابودی و زوال وجود دارد، جز ساختمانهای محکم و پایدار، چیزی وجود ندارد.
رهگذار بلاست دنیی دوندل بر او از پی قرار منه
هوش مصنوعی: این دنیا پر از درد و رنج است، نباید دل خود را برای آرامش در اینجا فریب بدهی.
قیمتی گوهریست گوهر دلهرزه بر راه و رهگذار منه
هوش مصنوعی: قیمتی مانند یک گوهر، دل انسان ارزشمند است و نباید اجازه داد که مسائل بیاهمیت و نامناسب بر مسیر زندگیمان تأثیر بگذارد.
خوشدلی را گذر برینجا نیستچشم بر راه انتظار منه
هوش مصنوعی: خوشحالی و خوش دلی در اینجا وجود ندارد، پس منتظر نباش که چیز خوبی به دست آوری.
طبع خود روزگار می گویدعمل ما بهانه می جوید
هوش مصنوعی: سرنوشت و طبیعت زندگی به ما میگوید که عمل ما تنها بهانهای است برای توجیه رفتارهایمان.
در دلت هیچ جای پنی نیستزان چو تو خویشتن پسندی نیست
هوش مصنوعی: در قلب تو هیچ فضایی برای محبت نیست، زیرا تو فقط به خودت علاقهداری و خود را از دیگران جدا کردهای.
چون اثر در دل تو می نکندگریه، بیرون ریشخندی نیست
هوش مصنوعی: اگر در دل تو تأثیری نگذارد و گریه نکند، پس هیچ چیز بیرون نمیتواند تو را به خنده وادار کند.
گر جهان در شود بآتش و آبفارغی، چون ترا گزندی نیست
هوش مصنوعی: اگر جهان در اثر آتش و آب دچار آشفتگی شود، تو نگران نباش، چون هیچ آسیبی به تو نمیرسد.
یک وجب نیست بر فلک که در اورخنه از آه مستمندی نیست
هوش مصنوعی: در آسمان جایی نیست که خللی از ناله و آه کسانی که نیازمند و بیچارهاند، وجود نداشته باشد.
گرم روتر ز باد پای نفسراه آجال را نوندی نیست
هوش مصنوعی: اگر از شدت گرما نفس تو مانند باد سرد نباشد، در این صورت هیچ چیز نمیتواند تو را به سرنوشتت برساند.
حرص کم کن که عقل و دانش رابتر از حرص چشم بندی نیست
هوش مصنوعی: زیاد آزمند نباش، چون حرص و طمع میتواند عقل و دانش را تحت تاثیر قرار دهد و آنها را تیره و تار کند.
مرگ را از برای گردن عمربهتر از روز و شب کمندی نیست
هوش مصنوعی: مرگ برای عمر از هیچ چیز بهتر نیست و مانند یک بند است که روز و شب را در خود میگیرد.
کی پذیرد ز گفتۀ ما پندهر که را زین وفات پندی نیست؟
هوش مصنوعی: کیست که از سخن ما پند گیرد در حالی که هیچکس از این مرگ و وفات درسی نمیآموزد؟
کاه در خرمن قمر بنماندهمه بر تارک جهان افشاند
هوش مصنوعی: کاه در انبار قمر نمیماند، بلکه همه چیز را در دنیای هستی پخش میکند.
دیدۀ انتباه بگشاییدقفل در بند آه بگشایید
هوش مصنوعی: چشمهایتان را باز کنید و قفل در را بگشایید، آهی را که در دل دارید آزاد کنید.
چشم و لب راز گریه وافعانگه ببندید و گاه بگشایید
هوش مصنوعی: چشمانت و لبانت گاهی به راز گریه اشاره میکنند؛ بعضی وقتها آنها را ببند و گاهی هم باز کن.
موکب خواجه در رسید از راهصف ببندید و راه بگشایید
هوش مصنوعی: کاروان خواجه به مقصد رسید، بنابراین صفها را تشکیل دهید و راه را باز کنید.
و گر امروز بار خواهد دادتتق از پیشگاه بگشایید
هوش مصنوعی: اگر امروز زندگی به ما اجازه بدهد که از خوشیها و نعمتها بهرهمند شویم، باید از درگاه خداوند استقبال کنیم و فرصت را غنیمت بشماریم.
بسر انگشت عطلت از رمحشآن نشان سیاه بگشایید
هوش مصنوعی: با نوک انگشتان خود نشانه سیاهِ رمحش را از غلافش بیرون بیاورید و نشان دهید.
در خانه نخست در بندیدپس در خانقاه بگشایید
هوش مصنوعی: در ابتدا در درون خود را به محدودیتها و قوانین پایبند کنید، سپس در محیطهای معنوی و روحانی با نیروی بیشتری به فعالیت بپردازید.
بر نخواهد نشست دیگر بارتنگ زینش بگاه بگشایید
هوش مصنوعی: دیگر تنگی زین برنمیخیزد، در زمان مناسب آن را بگشایید.
چون ازین در گذر نخواهد کردخواه بندید و خواه بگشایید
هوش مصنوعی: هرگز از این در عبور نمیکند، چه به آن بسته شود و چه باز بماند.
ای دل ما پر آتش از شدنتبتر از رفتنست آمدنت
هوش مصنوعی: ای دل، ما از دوری تو به شدت آتش داریم، که این درد و غم دوری از تو بدتر از خود رفتن است، اما آمدن تو میتواند تسکینبخش باشد.
جزع مختصر نباید کردهیچ کار دگر نباید کرد
هوش مصنوعی: نباید به جزع و ناامیدی مختصر دلخوش کرد و کار دیگری هم نباید انجام داد.
مایۀ اشک در چنین ماتمکم ز خون جگر نباید کرد
هوش مصنوعی: در این روز سخت و پر درد، نباید کمبودی در اشک ریختن احساس کرد، چون غم و اندوهی که در دل داریم، به اندازهی درد جگر ارزشمند است.
خاک گورش که خشک چون لب ماستجز ز خو نا به تر نباید کرد
هوش مصنوعی: خاک گوری که خشک و بیآب و علف است، مانند لبهای ما که تشنهاند، فقط باید با خون تر شود و به زندگی بازگردد.
زینچه با ماهمی کند دنیاخود سوی او نظر نباید کرد
هوش مصنوعی: دنیا با ما همدلی نمیکند، پس نباید به او نگاه کرد.
زین پس بر جوانی و دولتاعتمادی مگر نباید کرد
هوش مصنوعی: از این به بعد نمیتوان به جوانی و خوشبختی اعتماد کرد.
با غریمی چنین که در پی ماستسر ز خانه بدر نباید کرد
هوش مصنوعی: با وجود دشمنی اینچنینی که به دنبال ماست، نباید از خانه بیرون برویم.
چون همی زیر خاک باید خفتسقف خانه بزر نباید کرد
هوش مصنوعی: چون باید در زیر خاک خوابید، نمیتوان سقف خانه را بزرگ کرد.
بسفر رفت وین سخن نشیندکه سفر در صفر نباید کرد
هوش مصنوعی: سفر کردن در ماه صفر درست نیست و بهتر است از این کار پرهیز شود.
سال عمر تو چون منازل ماهکه بپای قمر بود کوتاه
هوش مصنوعی: عمر تو مانند مراحل مختلف ماه است که به اندازهی یک شب قمر، کوتاه و گذراست.
هر کجا بنگریم از چپ و راستوحشت و ظلمت و عنا و بلاست
هوش مصنوعی: هرجا که نگاه میکنیم، از دو طرف، ترس و تاریکی و مشکلات و سختیها وجود دارد.
شد ز دود دلم هوا تاریکیا مرا چشم عقل نابیناست
هوش مصنوعی: دود دل من باعث شده که هوا تیره و تار شود، یا اینکه شاید من نمیتوانم با چشم عقلم درست ببینم.
همه باز آمدند خیل وحشموآنکه سرخیل بود ناپیداست
هوش مصنوعی: همه به جمع برگشتند، مانند گروهی از وحوش، اما آن کسی که در رأس و سردمدار این گروه بود، ناپیداست و دیده نمیشود.
او ز راهی دگر برفت مگربی خبر ز انتظار مولاناست
هوش مصنوعی: او از راه دیگری رفت، اما بیخبر از اینکه مولانا در انتظار اوست.
باز پرسید از خواص خدمتا ز پیشت خواجه یا ز قفاست
هوش مصنوعی: سوال کرد که آیا خواص خدمت را به او تقدیم کنم یا اینکه او را از قفس آزاد کنم؟
نا توانست یا بخواب درست؟چه سبب پایش از رکاب جداست؟
هوش مصنوعی: نتوانست یا به خواب رفته است؟ چرا پایش از رکاب جدا شده است؟
اینکه ما کرده ایمش استقبالقالب خواجه بود، خواجه کجاست؟
هوش مصنوعی: ما به شکل محترمانه و با احترام از او استقبال کردهایم، اما حالا باید ببینیم او کجاست؟
روی کار این چنین که می بینمجای واحسرتا و واویلاست
هوش مصنوعی: وضعیتی که مشاهده میکنم باعث تأسف عمیق و ناامیدی من است.
دست گستاخئی دراز کنیمسر تابوت خواجه باز کنیم
هوش مصنوعی: ما با جسارت به سراغ تابوت آن بزرگوار میرویم و آن را باز میکنیم.
تا چگونه ست رنگ رخسارشیا چه رنگست لعل دربارش
هوش مصنوعی: تا چه اندازه چهرهاش زیباست یا چه رنگی دارد لعل در جعبهاش.
تا جگرخوار یا شکر خوارنددر قفس طوطیان گفتارش
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلی داغ یا شوقی برای شیرینی وجود دارد، طوطیها در قفس به گفتوگو و نقلقول مشغولند.
تا کجا برد پستۀ تنگشآن شکر خندۀ بخروارش
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت فرد اشاره دارد و پرسش میکند که چقدر میتواند بر اثر رفتار و زیباییاش تأثیرگذار باشد و دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. در واقع، این سوال به مطالعه عمق تأثیرات فردی میپردازد که با لبخند و رفتار خود بر دیگران اثر میگذارد.
یا بغربیل مرگ بیخته اندخاک ادبار بر دورخسارش
هوش مصنوعی: در این مصراع، اشاره به وضعیتی است که بر اثر حوادث و تغییرات زمان، زبانی ناامیدی و شکست به تصویر کشیده شده است. شخصی که تحت تأثیر این شرایط قرار دارد، احساس میکند که در محاصره مرگ و ناکامی است، و سایههای نامناسب بر چهرهاش سنگینی میکند. به نوعی، این تصویر نمادی است از اثرات منفی زندگی و گذر زمان بر انسان.
آه کز گرد راه و رنج سفرنه بر آب خودست دیدارش
هوش مصنوعی: ای کاش که با وجود زحمات و سختیهای سفر، هیچ چیز نتواند دیدار او را از یادم ببرد.
نه خوشابست درّ دندانشنه درستست چشم بیمارش
هوش مصنوعی: دندان او نه زیبایی خاصی دارد و نه چشمانش به درستی دیده میشوند.
تند باد اجل پریشان کردزلف مشکین و چین دستارش
هوش مصنوعی: باد تند مرگ، موهای سیاه و چینهای دستار او را به هم ریخت.
تیز برخاست آتش از جانشزود بنشست باد و بازارش
هوش مصنوعی: آتش از درون او به سرعت شعلهور شد و باد به سرعت آمد و آن را خاموش کرد.
دوری از ما، اگر چه نزدیکیهمچو آتش درون تاریکی
هوش مصنوعی: فرسنگها فاصله بین ما وجود دارد، اما این نزدیکی به شدت حس میشود، مثل شعلهای که در دل تاریکی میسوزد.
دیدی آن دولت و جوانی اووان همه لطف و خوش زبانی او
هوش مصنوعی: آیا تو آن سعادت و جوانی او را دیدی، و همچنین تمام مهربانی و خوشزبانیاش را؟
سر بسودا کشد اگر دل منکند اندیشه در معانی او
هوش مصنوعی: اگر دل من به زیباییهای او فکر کند، سرم را به خاطر این عشق به خاک میسایم.
نامش از آسمان بلندترسترفت زیر زمین نشانی او
هوش مصنوعی: نام او از آسمان نیز بلندتر است، اما وقتی به زیر زمین میروید، نشانی از او پیدا نمیشود.
جان شیرین بضاعتش دادمدرد دل بود ارمغانی او
هوش مصنوعی: من روح خود را برای تو فدای کردم و تنها چیزی که از دل خود برایت به ارمغان آوردم، بیان دردهایم بود.
ملک الموت نیک سنگ دلستکه نبخشود بر جوانی او
هوش مصنوعی: فرشته مرگ، سنگدل و بیرحم است و هیچ رحمتی به جوانی نمیکند.
مگرش قصد کرد تا نکندلطفش ابطال جانستانی او
هوش مصنوعی: آیا او تصمیم دارد تا بگذارد که مهربانیاش باعث از بین رفتن زندگیاش شود؟
جان خود همچو صبح در لب داشتدلم از بهر مژدگانی او
هوش مصنوعی: دل من مانند صبحگاه، سرشار از زندگی و امید بود، زیرا انتظار خوشخبری او را میکشیدم.
همه در عمر رکن دین افزودهر چه کم شد ز زندگانی او
هوش مصنوعی: هر کس به اندازه عمرش و تجربیاتش به دین و ایمانش افزوده است و هر چه از زندگی او کاسته شده، به همان نسبت بر ارزش و اعتقاد او افزوده شده است.
خود نبینی که کوتهی شبستکه درازی روز را سببست
هوش مصنوعی: آیا نمیبینی که کوتاهی شب به خاطر دراز بودن روز است؟
حاصل دور روزگار اینستهمه را انتهای کار اینست
هوش مصنوعی: نتیجه و نتیجهگیری زندگی این است که همه افراد در نهایت به یک سرنوشت مشابه خواهند رسید.
چند پوییم هرزه از چپ و راستچون سرانجام رهگذار اینست
هوش مصنوعی: ما مدام به دنبال مسیرهای بیثمر از هر دو طرف میرویم، در حالی که در نهایت، همین راهی که در پیش داریم، سرنوشت ماست.
چند از این گونه گون شمار غلطچون فذلک زهر شمار اینست
هوش مصنوعی: چند بار باید به چنین شمارشهای اشتباه توجه کرد، زیرا نتیجه آن مانند زهر است.
ای زجام حیات مست و غرورمستی عمر را خمار اینست
هوش مصنوعی: ای کسی که از می خوشحالی و سرمستی، بدان که این شادی و سرمستی عمر را تحت تأثیر قرار میدهد و حالت خمار و نشئهوار را به زندگی تو میبخشد.
غم کاری مخور که بار دلستچون سرانجام کار و بار اینست
هوش مصنوعی: نگران غم و اندوه نباش، چون این بار سنگینی بر دل است و سرانجام همه کارها چنین است.
ای همه روزگار در غم و رنجفضل رنجست و روزگار اینست
هوش مصنوعی: زندگی پر از غم و زحمت است و همواره این طور بوده است که انسان در تلاش و درد و رنج به سر میبرد.
تودۀ خاک در برابر ماستزان چنان خواجه، یادگار اینست
هوش مصنوعی: تودهای از خاک در برابر ما وجود دارد که نشانه اوست، و این نشانهای از بزرگمنشی اوست.
گرچه این حال صعب واقعه ییستچه توان؟ حکم کردگار اینست
هوش مصنوعی: هرچند این وضعیت دشوار و سختی است، اما چه میتوان کرد؟ این تقدیر و اراده خداوند است.
خاک ری خود غریب دشمن بودورنه او را چه وقت رفتن بود
هوش مصنوعی: خاک ری به عنوان یک مکان، به نظر میرسد که دشمنی را به خود جذب کرده است و گرنه آن شخص هیچ دلیلی برای رفتن از آنجا نداشت.
سخت جاییست جای اسمعیلکو شکوه و لقای اسمعیل
هوش مصنوعی: جای اسماعیل بسیار دشوار و پرچالش است؛ جایی که شکوه و عظمت او وجود دارد و دیدار با او امکانپذیر نیست.
ای دریغا که تخته بند فناستصورت دلگشای اسمعیل
هوش مصنوعی: متاسفانه، همه چیز به زودی از بین میرود و زیبایی دلنشین اسمعیل مانند یک تخته بند در عالم فناء محدود است.
خود همیشه بلای جان بودستعید اضحی برای اسمعیل
هوش مصنوعی: عید قربان همیشه برای اسماعیل مشکلی بزرگ و دردناک بوده است.
گر قبول اوفتد کنیم همهجان فدای بقای اسمعیل
هوش مصنوعی: اگر مورد پذیرش او قرار بگیریم، بیدرنگ جانمان را فدای حفظ اسماعیل خواهیم کرد.
ای ز دست تو زاده فیض سخاهمچو زمزم ز پای اسمعیل
هوش مصنوعی: ای که به واسطه تو نعمت بخشش پدید آمده است، همچون آب زلال و خنک زمزم که از پای اسماعیل جاری شده است.
زان جهانت بدست بوس آمدشاد باش ای وفای اسمعیل
هوش مصنوعی: از دنیای تو با بوسهای به دست آمد، خوشحال باش ای وفای اسمعیل.
گر نوای تو بود تا بکنونتویی اکنون نوای اسمعیل
هوش مصنوعی: اگر صدای تو تا اکنون وجود داشته باشد، اکنون صدای اسماعیل است.
بدعا آیم و درین موسممستجابست دعا اسمعیل
هوش مصنوعی: در این روزها که دعاها به راحتی مستجاب میشوند، من دعا میکنم و امیدوارم که درخواستهایم مورد توجه قرار گیرد. اسمعیل، نامی است که در این دعا به آن اشاره شده است.
جاودان باد در سرای وجودجان مسعود و صاعد و محمود
هوش مصنوعی: عمر جاودانی برای جان مسعود و صاعد و محمود در این دنیای وجود باد.
عمرت از آرزو زیادت بادکرمت طبع و خیر عادت باد
هوش مصنوعی: امیدوارم عمرت طولانی باشد و خوی نیکو و رفتار خوب تو همیشگی باقی بماند.
چون تو القاء درس شرع کنیمنصب مشتری اعادت باد
هوش مصنوعی: وقتی که تو اصول و قواعد شریعت را به دیگران آموزش دهی، مقام و موقعیت تو بازهم احیا خواهد شد.
تیر سر تیز گرنه مادح تستدست فرسودۀ بلادت باد
هوش مصنوعی: اگر تیر هدفگیری از کار بیفتد، از مادح خودت به خاطر دستِ خستهات یاد کن.
عقل کل را چو من درین حضرتزده زانسوی استفادت باد
هوش مصنوعی: من به اندازهای از عقل و درک برخوردارم که در این مکان خاص، بهرهبرداری از آن میسر است.
گرچه این ملک آدمی را نیستهمه آن باد، کت ارادت باد
هوش مصنوعی: هرچند که این دنیا متعلق به آدمی نیست، اما تمام آنچه که از آن میخواهیم، باید با ارادت و عشق باشد.
دست گیر برادت در حشرحسرت غربت و شهادت باد
هوش مصنوعی: در روز قیامت، برادر عزیزم، امیدوارم که دستت را بگیریم تا در حسرت دوری و شهادت نمانیم.
انچه با اهل فضل و دانش هستنظرت سوی من زیادت باد
هوش مصنوعی: آنچه که با افراد بافرهنگ و دانشمند است، بیشتر به سمت من توجه کن.
بیشتر زانکه ناگهت گویندکه فلانی را سعادت باد
هوش مصنوعی: بهتر است که به جای اینکه ناگهان بشنوی کسی برایت آرزوی خوشبختی کند، خودت تلاش کنی و به سعادت و خوشبختی برسی.
ای جهان آفرین، بقدرت کنآن جوانرا غریق رحمت کن
هوش مصنوعی: ای سرمد آفرینش، با قدرت خود آن جوان را غرق در رحمت و بخشش خود کن.