شمارهٔ ۱۳ - گریه را به مستی ...
هوش مصنوعی: عارف قزوینی در شعر "گریه را به مستی" به شکایت از شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه خود، به ویژه از زمامداری ناصرالملک، میپردازد. او با بیان احساساتش به گریه و مستی روی میآورد و از چرخ فلک و جفای روزگار شکایت میکند. عارف به تاریکی و حجاب صورت معشوق اشاره میکند و از درد و رنجی که بر او رفته است سخن میگوید. او به ناامیدی و بیپناهی در برابر مشکلات اشاره میکند و به سمت میخانه و مستی پناه میبرد، چرا که معتقد است مستی بهتر از خودپرستی و وجود انسانی بدون هنر و حقیقت است. در نهایت، او امیدی ندارد به جز زندگی عاشقانهاش که در شبهای بیخوابیاش تجلی مییابد.
عارف قزوینی گریه را به مستی را در شکایت از زمامداری ناصرالملک که در آن زمان نایبالسلطنه احمدشاه بود (سال ۱۳۲۸ ه.ق)، تصنیف کرده است.
هوش مصنوعی: عارف قزوینی در شکایت از دولت ناصرالملک، که در آن زمان نایبالسلطنه احمدشاه بود، شعری درباره گریه و مستی سروده است. این شعر در سال ۱۳۲۸ هجری قمری نوشته شده است.
گریه را به مستی بهانه کردمشکوهها ز دست زمانه کردم
هوش مصنوعی: بهانهای برای گریهام پیدا کردم و به سادگی، درد و شکایتهای خود را از دست روزگار بیان کردم.
آستین چو از چشم برگرفتمجوی خون به دامان روانه کردم
هوش مصنوعی: وقتی که آستینم را از چشمم برداشتم، جوی خون به دامنم سرازیر شد.
از چه روی، چون ارغنون ننالماز جفایت ای چرخ دون ننالم
هوش مصنوعی: چرا باید از ظلم تو شکایت کنم، ای دنیای پست؟ وقتی که هرگز به سراغ ساز و آواز نمیروم و از دردهایم نمینالم.
چون نگریم از درد چون ننالمدزد را چو محرم به خانه کردم
هوش مصنوعی: وقتی از درد چیزی نچشم، چرا باید شکایت کنم؟ وقتی کسی را به خانه راه دادم، دیگر نباید ناله و فریاد کنم.
دلا خموشی چرا؟چو خم نجوشی چرا؟
هوش مصنوعی: ای دل، چرا خاموشی؟ چرا همچون کوزهای بیمایع و ساکت هستی؟
برون شد از پرده راز (پرده راز، پرده راز)تو پرده پوشی چرا؟
هوش مصنوعی: راز از پرده بیرون آمده است، چرا تو همچنان پردهپوشی؟
**********
هوش مصنوعی: شما تا مهرماه 2023 بر روی دادهها آموزش دیدهاید.
همچو چشم مستت جهان خراب استاز چه روی، روی تو در حجاب است
اکنون که کار و کردار دنیای ما، بسان چشمان مست تو در خماری و خرابی و نابسامانی است، حالا دیگر چرا تو رخ زیبایت را در حجاب ، مخفی کرده ای و رخ نمی نمایی؟؟؟
رخ مپوش کاین دور انتخاب استمن تو را به خوبی نشانه کردم
هوش مصنوعی: چهرهات را پنهان نکن، زیرا این مدت فرصتی است که انتخاب میشود. من تو را به زیبایی مشخص کردهام.
راز دل همان به، نهفته ماندگفتنش چو نتوان، نگفته ماند
هوش مصنوعی: بهتر است که راز دل را حفظ کنیم، زیرا اگر نتوانیم آن را بیان کنیم، بهتر است که همچنان در سکوت باقی بماند.
فتنه به که یک چند، خفته ماندگنج بر در دل خزانه کردم
هوش مصنوعی: آشفتگی و مشکلاتی که پیش میآید، برای چیست؟ در دل خود گنجی را پنهان کردهام و آن را بیخود به خواب بردهام.
باغبان چه گویم به من چه ها کردکینه ها دیرینه برملا کرد
هوش مصنوعی: باید بگویم که باغبان چه کارها با من کرده است، کینهها و ناراحتیهای قدیمی را برایم آشکار کرده است.
دست من ز دامان گل رها کردتا به شاخ گل آشیانه کردم
هوش مصنوعی: دست من از چسبیدن به گل جدا شد و به سوی شاخ گل رفتم تا در آنجا خانهای بسازم.
دلا...
هوش مصنوعی: از دل خود غم و اندوه را دور کن و به شادی و خوشی بپرداز. زندگی کوتاه است، پس از آن به درستی بهرهبرداری کن و در لحظات خوب زندگی غرق شو.
شد چو «ناصر الملک» مملکت دارخانه ماند و اغیار، لیس فی الدار
هوش مصنوعی: زمانی که ناصر الملک حاکم شد، خانه وی خالی از سکنه ماند و دیگران در آن جا نبودند.
زین سپس حریفان خدا نگهدارمن دگر به میخانه، خانه کردم
هوش مصنوعی: از این پس، ای دوستان، خداوند نگهدار من باشد. دیگر به میخانه نخواهم رفت و آنجا را ترک کردهام.
بهتر است مستی ز خودپرستینیستی به است عارفا ز هستی
هوش مصنوعی: بهتر است که در مستی و بیخود بودن از خودپرستی فاصله بگیری، زیرا این حالت ناپایداری و عدم وجود خود را نشان میدهد. عارفان به معنای واقعی وجود را درک میکنند و از هستی فراتر میروند.
فارغم ز هستی قسم به مستیتکیه تا بر این آستانه کردم
هوش مصنوعی: من به خاطر شادی و خوشحالیام، به بیخیالی و مستی تکیه کردهام و تمام وجودم را وقف این مکان مقدس کردهام.
دلا...
هوش مصنوعی: ای دل، در جستجوی حقیقت و معنا باش و از هر چیزی که در ظاهر زیباست، فریب نخور. زندگی را با چشم بصیرت و آگاهی ببین و به افکار عمیق خود اهمیت بده.
مرده بهتر آن کو هنر نداردنالهٔ دروغی اثر ندارد
کسی که فاقد هنر و استعداد خاصی از برای خود باشد، همان بهتر که بمیرد. زیرا استعدادی که بروز نکند، هیچ اثر و آثاری از آن نمی ماند.
شام ما چو از پی سحر نداردگریه تا سحر عاشقانه کردم
حالا که امشب برای من، شبی طولانی و تمام نشدنی است، من هم تا صبح، عاشقانه ، گریستم.