شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیبایی و عاشقانه از یک معشوق است که شاعر به ستایش ویژگیهای او میپردازد. شاعر به شکلی لطیف از حالت موزون و جذاب زلف معشوق، چشمهایش و تأثیرش بر دلها سخن میگوید. او همچنین اشاره به تأثیر عمیق معشوق بر وجود خود و دلدادگیاش دارد و اعتراف میکند که عشق و زیبایی معشوق به شکلی است که حتی عابدان را هم فریب میدهد. سرانجام، شاعر به قدرت و تأثیر خاصی که این معشوق بر او دارد اشاره میکند و میگوید که این احساسات از دیگران فراتر است.
شانه بر زلف پریشان زدهای به به بهدست بر منظرهٔ جان زدهای به به به
هوش مصنوعی: تو با دست خود به تارهای بینظم موهایش ناز میزنی و این کار چقدر زیبا و دلانگیز است. همچنین، با دست خود به زیبایی و جنبههای روحیاش اشاره میکنی؛ این هم بسیار حیرتآور است.
آفتاب از چه طرف سر زده امروز که سربه من بیسر و سامان زدهای به به به
هوش مصنوعی: امروز چه اتفاقی افتاده که تو با این حالت و سر و وضع نامنظم به من نگاه میکنی؟
صف دلها همه بر هم زدهای ماشاءالهتا به هم آن صف مژگان زدهای به به به
هوش مصنوعی: دلها را با زیباییهای خود به هم ریختهای، چه خوب! تا جایی که با نگاههای جذاب خود همگان را تحت تأثیر قرار دادهای. چه خوشحالم که چنین زیبایی را میبینم!
صبح از دست تو پیراهن طاقت زده چاکتا سر از چاک گریبان زدهای به به به
هوش مصنوعی: صبح وقتی که تو پیراهنی آشفته بر تن داری، از گریبانات سر برآوردهای و این منظر زیبایی خاصی دارد.
من خراباتیم از چشم تو پیداست که دیباده در خلوت رندان زدهای به به به
هوش مصنوعی: ما از محبت و نگاه تو به خوبی مشخص هستیم، چرا که دیشب در خلوت این رندان شراب نوشیدهای و شگفتانگیز است.
تو بدین چشم گر عابد بفریبی چه عجبگول صد مرتبه شیطان زدهای به به به
هوش مصنوعی: اگر با این چشمانت عابدی را فریب دهی، جای تعجب نیست که شیطان صد بار تو را گول زده باشد.
تن یکلایی من بازوی تو سیلی عشقتو مگر رستم دستان زدهای به به به
هوش مصنوعی: تنم مانند یک تکه پارچه نازک است و بازوی تو همچون سیل عشق روان است. آیا تو رستم دستان را به من زدهای که اینگونه احساس میکنم؟
بود پیدا ز تک و پوی رقیب این که تواَشهمچو سگ سنگ به دندان زدهای به به به
هوش مصنوعی: رقیب در حال تلاش و تلاش است، و تو هم با تمام قوا و عزم راسخ مشغول مبارزهای و به گونهای رفتار میکنی که انگار سرسختانه و با قدرت به او پاسخ میدهی.
عارف این گونه سخن از دگران ممکن نیستدست بالاتر از امکان زدهای به به به
هوش مصنوعی: عارف به گونهای صحبت میکند که دیگران نمیتوانند. تو به مرزهای ناپیدا رفتهای و این باعث شگفتی و تحسین است.