شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: شعر درباره احساسات عاشقانه و اندوه شاعر در فصل بهار است. شاعر از دلبر خود میخواهد که به او توجه کند و از کینه و جنگ دوری کند. او به زیبایی بهار و گلها اشاره میکند، اما به دلیل دوری معشوقش از شادی و سرور محروم است. شاعر به یاد عهدی که با دلبرش بسته، دلشکسته و نگران است که چرا معشوقش به شخص دیگری نزدیک شده است. در نهایت، او به وطنش و درد و رنجی که از غم محبوبش متحمل شده، اشاره میکند و از پادشاه و دیوانگی دنیا میگوید، در حالی که تنها دغدغهاش عشق و محبت است.
بهار دلکش رسید و دل به جا نباشداز اینکه دلبر دمی به فکر ما نباشد
هوش مصنوعی: بهار زیبا و دلنشین فرا رسیده است، اما دل ما آرامش ندارد زیرا محبوب ما حتی لحظهای به یاد ما نیست.
در این بهار ای صنم بیا و آشتی کنکه جنگ و کین با من حزین روا نباشد
هوش مصنوعی: در این فصل بهار، ای محبوب، بیا و reconciliate کن که در این زمان جنگ و دشمنی با من غمناک و نادرست است.
صبحدم بلبل، بر درخت گل، به خنده میگفت:مه جبینان را، نازنینان را، وفا نباشد
هوش مصنوعی: صبح زود بلبل، درخت گل را شاداب و خندان مینگرد و میگوید: مهربانان و زیبایان وفادار نیستند.
اگر تو با این دل حزین عهد بستیحبیب من با رقیب من، چرا نشستی؟
هوش مصنوعی: اگر تو با دل ناراحت و غمگین من پیمان بستی، ای محبوب من، با رقیب من، چرا اینجا نشستهای؟
چرا عزیزم دل مرا از کینه خستی؟بیا برم شبی از وفا ای مه الستی
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا دل مرا از کینه پر کردی؟ بیا تا شبی با هم از وفا و صمیمیت بهرهمند شویم ای ماه زیبای من.
تازه کن عهدی که با ما بستی
هوش مصنوعی: عهد و پیمانی را که با ما بستهای دوباره تجدید کن.
به باغ رفتم دمی به گل نظاره کردمچو غنچه پیراهن از غم تو پاره کردم
هوش مصنوعی: به باغ رفتم و لحظهای به زیبایی گلها نگاه کردم. به یاد غمت، لباس غنچه را پاره کردم.
روا نباشد اگر ز من کناره جوئیکه من ز بهر تو از جهان کناره کردم
هوش مصنوعی: اگر تو از من دوری جویی، این کار نادرستی است؛ چرا که من برای تو از دنیا و همه چیز کنارهگیری کردهام.
ای پری پیکر، سرو سیمین بر، لعبت بهاریمهوشی جانا، دلکشی اما، وفا نداری
هوش مصنوعی: ای زیبای دلربا، ای سرو خوش قامت، ای معشوقه بهاری و فریبنده، زیبایی تو دلها را میبرد، اما متاسفانه وفایی نداری.
به باغ رفتم چو عارضت گلی ندیدمز گلشنت از مراد دل گلی نچیدم
هوش مصنوعی: به باغ رفتم، اما نتوانستم گلی از زیباییهای تو ببینم و از دلخواهیام هیچ گلی نچیدم.
به خاک کوی تو لاجرم وطن گزیدمببین در وطن از رفیقانت
هوش مصنوعی: من به ناچار در خاک کوی تو زندگی را انتخاب کردم. حالا ببین که در اینجا، در وطن، از دوستانت چه خبر است.
وز رقیبانت در وطن خواهی چه ها کشیدم
هوش مصنوعی: از رقیبان تو در سرزمین خود، چه مصیبتها و سختیها را متحمل شدم.
ز جشن جمشید جم دلی نمانده خرماز آن که اهرمن را مکان بود به کشور جم
هوش مصنوعی: از روزگار جشن جمشید دیگر هیچ دلی شادی ندارد، زیرا شیاطین و نیروهای بد در سرزمین جمشید نفوذ کردهاند.
به پادشاه عجم بده ز باده جامیمگر که پادشه عجم ز دل برد غم
هوش مصنوعی: به پادشاه ایران یک جام شراب بده تا شاید او از دلش غم را دور کند.
خسرو ایران، باد جاویدان، به تخت شاهیدشمنش بی جان، ملکش آبادان، چنانکه خواهی
هوش مصنوعی: خسرو ایران، دارای زندگی پایدار، بر تخت سلطنت در برابر دشمنش که بیجان است، سرزمینش آباد و برقرار است، به هر شکلی که بخواهی.
ز جنگ بین الملل مرا خبر نباشدز بارش تیر آهنین حذر نباشد
هوش مصنوعی: من از جنگ جهانی خبر ندارم و از بارش تیرهای آهنین نیز در امان نیستم.
مرا به غیر از غمت غم دگر نباشدتو شاه منی، با ولای تو، با صفای تو
هوش مصنوعی: غیر از غم تو، هیچ چیز دیگری مرا ناراحت نمیکند. تو پادشاه من هستی و در سایهی خود و با محبت و دوستیات زندگی میکنم.
از رقیبانم حذر نباشد
هوش مصنوعی: از رقیبانم نترس و دوری نکن.