شمارهٔ ۴۳ - آرزو
هوش مصنوعی: این شعر به درد و آرزوهای عاطفی و اجتماعی شاعر اشاره دارد. او از درد عشق و آرزوی بهبودی صحبت میکند و به بدتر شدن وضعیت یاران و دوستانش اشاره میکند. شاعر نگران وضعیتی است که جامعه در خواب است و او به بیداری و آگاهی نیاز دارد. او بر ویرانی ایران و ضرورت اصلاح امور تأکید دارد و آرزوی بیداری و حیات با عزت را برای مردم دارد. همچنین از خائنینی که به کشور آسیب زدهاند و فدای دلیری و فداکاری ملت یاد میکند. در نهایت، شاعر بر اهمیت دانش و تجدید امید به رهبری نو تأکید دارد و آرزوی رسیدن به درباری پاک و عارف را دارد.
بیمار درد عشق و پرستارم آرزوستبهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست
هوش مصنوعی: من به عشق دچار درد و رنج هستم و آرزویم این است که پرستارم بتواند درمانم کند. آرزوی من این است که از چشمهای نرگس شما بهبودی پیدا کنم.
یاران شدند بدتر از اغیار گو به دلکای یار غار صحبت اغیارم آرزوست
هوش مصنوعی: دوستانم از دشمنان هم بدتر شدهاند، پس به دل بگو که ای یار غار، آرزوی گفتگو با نامحرمان را دارم.
ای دیده خون ببار که یک ملتی به خوابرفته است و من دو دیدهٔ بیدارم آرزوست
هوش مصنوعی: ای چشمانم، اشک بریز که یک ملت در خواب غفلت فرورفتهاند و من در میان این خواب، بیدارم و آرزوی بیداری این ملت را دارم.
ایران خرابتر ز دو چشم تو ای صنماصلاح کار از تو در این کارم آرزوست
هوش مصنوعی: ایران از دو چشمان تو ویرانهتر است، ای محبوب! من آرزو دارم که تو در این موضوع بتوانی به من کمک کنی.
بیدار هر که گشت در ایران رود به داربیدار و زندگانی بیدارم آرزوست
هوش مصنوعی: هر کسی که در ایران به هوش و بیداری برسد، باید به چالشهایی که با آنها روبرو میشود، سر و سامانی بدهد. من نیز آرزوی زندگی بیدار و آگاهی را دارم.
ایران فدای بوالهوسیهای خائنینگردیده یک قشون فداکارم آرزوست
هوش مصنوعی: ایران به خاطر دستدرازیهای خیانتآمیز عدهای بیفکر sacrificed شده و من آرزومند یک ارتش فداکار هستم.
خونریزی آنچنان که ز هر سوی جوی خونریزد میان کوچه و بازارم آرزوست
هوش مصنوعی: آرزو دارم که آنقدر خون بر زمین بریزد که در هر طرف، جویهایی از خون در کوچهها و بازارها جاری شود.
در زیر بار حس شدهام خسته راه دوربا مرگ گو خلاصی از این بارم آرزوست
هوش مصنوعی: من تحت فشار سنگینی احساس خستگی میکنم و آرزو دارم که از این بار سنگین رها شوم، حتی اگر به قیمت مرگ باشد.
بیزار از آن بُدَم که در آن ننگ و عار نیستامروز از آنچه عمری بیزارم آرزوست
هوش مصنوعی: من از چیزهایی که قبلاً برایم ناپسند و زشت بودند، دیگر بیزار نیستم و امروز به آنچه که عمری از آن متنفر بودم، آرزو میکنم.
مشت معارف ار دهن شیخ بشکندزین مشت کم نمونهٔ خروارم آرزوست
هوش مصنوعی: اگر شیخ بخواهد تمام معرفتها را در یک مشت جمع کند، من نیز آرزو دارم که در این مشت نمونهای از آنچه دارم، وجود داشته باشد.
حق واقف است وقف به چنگال ناکسانافتاده دست واقف اسرارم آرزوست
هوش مصنوعی: حق به خوبی میداند که وقف در دست افراد ناپاک و ناصالح قرار گرفته و من آرزو دارم که اسرار این واقعیت برملا شود.
تجدید عهد دورهٔ سلطان حسین گشتیک مرد نو چو نادر سردارم آرزوست
هوش مصنوعی: دورهٔ سلطنت حسین به پایان رسید و حالا من آرزوی ظهوری یک فرد جدید و قوی مانند نادر را دارم.
ما را به بارگاهِ شَه عارف اگرچه راهنَبوَد و لیک پاکیِ دربارم آرزوست
هوش مصنوعی: اگرچه ما به حضور عارف بزرگ نمیتوانیم برویم، اما آرزو داریم که در دنیای پاک و مقدس او قرار بگیریم.