شمارهٔ ۵ - عارف و کلنل نصرالله خان
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناامیدی و یأس شاعر از وضعیت اجتماعی و سیاسی جامعه میپردازد. شاعر از عهدهای شکسته، روزگار بد و ناپایداری خوشیها صحبت میکند و بیان میکند که محافل و مجالس شادمانی به دل کسی نرسیده است. او نارضایتی خود را از شرایطی که در آن زندگی میکند، ابراز کرده و به ناکامیها و ناپایداری ارزشها اشاره میکند. همچنین از فراز و نشیبهای تاریخی و فرهنگی میگوید و به این نتیجه میرسد که در این جامعه، نه امیدی به آینده وجود دارد و نه نامی برای ماندگار. شاعر با زبانی تند و انتقادی، به نابسامانیها و بیثباتیهای موجود در جامعه پرداخته است.
به عهد چشم تو یک دل امیدوار نشدبرو که عهد تو برگردد اینکه کار نشد
هوش مصنوعی: با نگاه تو هیچ دلی نتوانست امیدوار باشد، برو که قول و وعدهات دوباره به عقب برمیگردد و این کار به نتیجه نرسید.
به روزگار تو یک روز خوش به کس نگذشتخوشت مباد که این روز روزگار نشد
هوش مصنوعی: در روزگاری که تو زندگی میکنی، روزی خوش برای هیچ کس رقم نخورد. ای کاش تو هم روز خوشی نداشتی، زیرا این روزها، روزگار خوبی نیست.
نریخت باده به دور تو در گلوی کسیکه در شکنجهٔ اندیشهای خمار نشد
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر تو نوشیدنی را روی خود نریخته است، چون کسی که در سختیهای فکر و اندیشه گرفتار آمده، هرگز به مستی و غفلت نمیرسد.
به پای گلبن نومیدیات کسی ننشستکه برنخاسته زخمی ز نیش خار نشد
هوش مصنوعی: هیچ کس در کنار گلستان ناامیدی تو نشسته نیست، چرا که هیچکس پس از زخمی شدن از نیش خار برنمیخیزد.
خطت گشود در باغ سبز بر دل، دلشکفته گشت به یک گل ولی بهار نشد
هوش مصنوعی: نوشتار تو دل مرا به شوق آورد و بهار دل را با یک گل بیدار کرد، اما این شادی پایدار نبود.
قرار زلف تو و بیقراریِ دل مابه این قرار نمیماند این قرار نشد
هوش مصنوعی: زلفهای تو و بیقراری دل ما هرگز در این حالت پایدار نخواهند ماند و این آرامش به وجود نیامد.
فکنده از چه پی صید مرغ خانه کمندشکار کرکس و شاهین کن، این شکار نشد
هوش مصنوعی: با چه هدفی برای شکار پرندههای خانهات تله گذاشتهای؟ این شکار موفقیتآمیز نبود، تو فقط به دنبال کرکس و شاهینی هستی که در این دام نیفتند.
ز قتل عام لرستان و فتح خوزستانچو هند و نادر، اسباب افتخار نشد
هوش مصنوعی: شهادت و خشونت در لرستان و پیروزی در خوزستان نتوانست به مانند جنگهای هند و نادر برای ما افتخار به همراه داشته باشد.
نهال مردی و مردانگی چنان شد خشککه سالها شد و یک نادر آشکار نشد
هوش مصنوعی: درخت جوانی و ویژگیهای مردانگی به قدری خشک شده که سالها گذشته و هیچ نشانهای از آن به چشم نمیخورد.
زمام مملکت آن سان به دست غیر افتادکه بیلجام کس از وی زمامدار نشد
هوش مصنوعی: دولت و اداره کشور به گونهای به دست بیگانگان سپرده شد که هیچ کس از اهالی وطن نتوانست کنترل اوضاع را به عهده بگیرد.
چه ملتی است که نابود باد تا به ابدچه دولتی است چو او خودسری به بار نشد
هوش مصنوعی: این ملت تا ابد از بین برود و این دولت که خودرأی است، هیچ به کار نمیآید.
نه نام ماندنی ننگ زین دو در گیتیشوند محو که این شهر و شهریار نشد
هوش مصنوعی: هیچ نام و نشانی از ننگ و عیب این دو در دنیا باقی نخواهد ماند، زیرا نه این شهر و نه حاکمش به یاد نمیمانند.
ز شاهسازی و درباربازی این ملّتمگر ندید دو صد بار، بار بار نشد
هوش مصنوعی: این ملت بارها و بارها از هنرهای درباری و فنون شاهسازی و دورنگی در دربار آسیب دیدهاند، آیا این را ندیدهاند؟
مدار چشم توقع به آنکه چشم طمعبه مال دارد، این مملکت مدار نشد
هوش مصنوعی: به کسی که همیشه منتظر است تا از مال و ثروت دیگران بهرهبرداری کند، نباید اعتماد کرد. این کشور بر پایه چنین حقی نخواهد ایستاد و پیشرفت نخواهد کرد.
نداشت عارف عیبی جز از نداری و گفتکه گفت اینکه نداری که عیب و عار نشد
هوش مصنوعی: عارف هیچ عیبی نداشت جز اینکه چیزی نداشت و اعلام کرد که نداشتن چیزی عیب و ننگ نیست.