شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: این متن به انتقاد از نویسندگان و شاعران بیجوهر و کاسبکار میپردازد. نویسنده تاکید دارد که برای نوشتن اثر ارزشمند، چهار ویژگی اصلی لازم است: دل، دست، افکار و وجدان پاک. او بیپروایی و دورویی در نوشتن را مذمت میکند و به این نکته اشاره میکند که اگر این ویژگیها موجود نباشند، نویسنده نمیتواند به حقیقت و راستی برسد. به همین ترتیب، او از تقلید و کپیکاری انتقاد میکند و نویسندگان را به تمرکز بر صداقت و عمق افکارشان دعوت میکند.
در ادامه، نویسنده به غیرت ملی و هویت ایرانی اشاره میکند و نسبت به کسانی که از تاریخ و فرهنگ کشور خود دور شدهاند، انتقاد میکند. او به سایر شاعران که به او حمله کردهاند، پاسخ میدهد و بر لزوم حفظ ارزشها و هویت فردی و ملی تاکید میکند. بهطور کلی، متن از اصول اخلاقی در نویسندگی، اصالت فرهنگی و انتقاد از بیتوجهی به میراث فرهنگی سخن میگوید.
نویسنده را بایدی چار چیزدل و دست و افکار و وجدان تمیز
هوش مصنوعی: نویسنده باید چهار ویژگی داشته باشد: دلی پر از احساس، دستی توانمند، افکاری خلاق و وجدان پاک.
وگر اینکه ناپاک شد این چهارز ناپاکی صاحبش شک مدار
هوش مصنوعی: اگر این چهار چیز از ناپاکی آلوده شدند، در مورد صاحب آنها شک نکن.
چه خوش گفت سعدی خدای سخنبه تحریف آن گفته بشنو ز من
هوش مصنوعی: سعدی، استاد سخن، به زیبایی صحبت کرده است و اگر کسی بخواهد آن را به شکلی نادرست بیان کند، بهتر است به من گوش کند و آن را به درستی بشنود.
فتد تیغ اگر دست زنگیِ مستاز آن بِهْ قلم در کفِ خودپرست
هوش مصنوعی: اگر تیغی در دست یک زنگی مست بیفتد، بهتر از آن است که قلم در دست کسی باشد که خود را بزرگ میداند.
قلم چون گرفتی دورویی مکنغرضورزی و کینهجویی مکن
هوش مصنوعی: وقتی قلم را به دست میگیری، از رفتارهای دوگانه و نیتهای بد دوری کن و در کار خود با کینه رفتار نکن.
به کف خاک، چشم فتوت مپاشگرفتی قلم بیمروت مباش
هوش مصنوعی: در دنیای مادی و دنیاپرستانه، قدرت و ثروت را به آسانی به دست نیاورید و در کارهایتان انصاف و راستگویی را مدنظر داشته باشید. نباید با بیرحمی و بیتوجهی به دیگران رفتار کنید.
سخن بیشمار است و مطلب هزارمگو حرف بیمغز نااستوار
هوش مصنوعی: سخن و مطالب بسیار زیادی وجود دارد، اما حرفی که بیمعنا و بیمحتوا باشد، بههیچوجه پایدار و محکمش نیست.
ره راستی و درستی گزینجز از راستی و درستی مبین
هوش مصنوعی: راه راست و درست را انتخاب کن و جز از حقیقت و صداقت چیزی نگو.
قلم گیر و همچون قلم راست باشنه هر چش خیال کجت خواست، باش
هوش مصنوعی: قلم را در دست بگیر و درست و مستقیم باش، نه اینکه مطابق با هر تصور و خیال کج و معوجی که به ذهنت میآید، رفتار کنی.
کجی گر، ز شمشیر جویی بجاستقلم راست باید، چو کج شد خطاست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال اصلاح و درست کردن چیزی هستی، باید از ابزار مناسب استفاده کنی. اگر چیزی به اشتباه پیش برود، باید به فکر اصلاح آن باشی، زیرا خطا در کار غیرقابل قبول است.
قلم کز پی زحمت مردم استقلم نیست نیش دم کژدم است
هوش مصنوعی: قلمی که برای خدمت و تلاش مردم به کار میرود، واقعی نیست و فقط ابزاری است مثل نیشی که از کژدم میآید.
مشو خار راه خیال کسیکه اندیشه ز اندیشه باید بسی
هوش مصنوعی: به کسی که در افکارش غرق است، اجازه نده که تو را به زحمت بیندازد؛ زیرا افکار پیچیده و تفکرات زیاد او میتواند تو را از مسیر اصلیات منحرف کند.
رخ زشت چون خبث طینت مپوشبه گمنامی و باز گوشی مکوش
هوش مصنوعی: چهره زشت خود را با پنهانکاری نپوشان و سعی نکن که خود را به دیگران نشان بدهی.
ز نام تو ای ننگ باد حامیتچه دیدم که بینم ز گمنامیت
هوش مصنوعی: از نام تو که باعث ننگ است، چه چیزی دیدم که اکنون از ناشناسیات میبینم.
مقالهنویسی و بسط مقالچه لازم به زیر چپیه عقال
هوش مصنوعی: نوشتن مقاله و گسترش بحث چه نیازی به تنگنظری و محدودیت ذهنی دارد؟
گرت ننگ و رسوایی و عار نیستبه گمنام بودنت اصرار چیست؟
هوش مصنوعی: اگر از ننگ و رسوایی و بیآبرویی دوری، پس چه نیازی به پنهان ماندن داری؟
درآ از پسِ پردهٔ استتارنه مردی تو هم؟ سر به مردی برآر
هوش مصنوعی: از پشت پردهی مخفیگاه بیرون بیایید، آیا تو هم مردی نیستی؟ پس سر را به جلو بیاور و نشان ده.
زنان را هم از پرده نک رم بودچه مردی بود کز زنی کم بود
هوش مصنوعی: زنان را هم از حجاب و پرده دور نکن، چون چه مردی وجود دارد که از وجود زن بینیاز باشد؟
به روبنده و پیچه و روی زشتنباید به دلخواه چیزی نوشت
هوش مصنوعی: نباید به ظاهر و پوشش نازیبا توجه کرد و قضاوت اشتباهی داشت یا به دلخواه چیزی نوشت.
اگر بود وجدان نباید زبونبه پیچش در چادر قیرگون
هوش مصنوعی: اگر انسان دارای وجدان باشد، نباید در زمانی که در شرایط ناپسند قرار میگیرد، زبانش را به اشاره و لطیفهگویی بیمورد بگشاید.
به خوی تو مزمن شد این ناخوشیکه یک عمر کوشی به وجدان کشی
هوش مصنوعی: این مشکل و درد به خاطر ویژگیهای خودت به خوبی جا افتاده و حالا به چیزی تبدیل شده که یک عمر در تلاش برای کنار آمدن با آن بودهای.
چرا عاریت جامهات در بر استخر ار جل ز اطلس بپوشد خر است
هوش مصنوعی: چرا لباس گرانقیمت و زیبا را به تن داری؟ اگر حتی الگوی لباس تو از بهترین پارچهها باشد، باز هم تو فقط یک خر هستی.
ز تغییر رنگ و به تبدیل نامتو را میشناسم من ای بدلجام
هوش مصنوعی: من تو را به تغییر رنگ و تغییر نام میشناسم، ای کسی که چون جام هستی.
تو را باب حرص است و مام تو آزتو زایندهٔ آزی ای حقهباز
هوش مصنوعی: تو به خاطر طمع و حرص خودت هستی و مادر تو نتیجهی همین آز و طمع است. ای حقهباز!
مزن بر رسیده دمل نیشترمدر پردهٔ خویش زین بیشتر
هوش مصنوعی: به کسی که به موقع به او نرسیدهای، حمله نکن و نیش زبانی مزن. بهتر است که خودت را در حفظ کنی و از حریم خود دفاع نمایی، زیرا بیشتر از این نباید تحمل کنی.
تو نه اهل رزمی و نه اهل بزمتو دزدی و غارتگر نثر و نظم
هوش مصنوعی: تو نه در میدان جنگ توانایی داری و نه در میهمانیها، بلکه تنها در سرقت و غارت کردن کلمات و شعرها مهارت داری.
مکرر به گوش من این داستانفرو رفته از گفتهٔ راستان
هوش مصنوعی: داستانی که حکمت و حقیقت در آن نهفته است، بارها و بارها به گوش من رسیده و در ذهنم جا گرفته است.
شنیدم چو طومار عمر «بهار»بپیچید اجل زد خزانش به بار
هوش مصنوعی: شنیدم که وقتی عمر بهار مانند یک طومار پیچیده میشود، مرگ به جانش میافتد و فصل خزان به سراغش میآید.
ز شروان سوی طوس آمد فرودبه خان تو مهمانکش آمد فرود
هوش مصنوعی: از شروان به سوی طوس آمد و در خانهات مهمانی فرود آمد.
شدی میزبان سیهکاسهاشببردی به تاراج سرمایهاش
هوش مصنوعی: تو به مهمانی او رفتی و او با چشمان تیرهاش، سرمایهات را به یغما برد.
چو از تن برون شد روان جان اوبه دست تو افتاد دیوان او
هوش مصنوعی: زمانی که روح او از بدن خارج شود، جانش به دست تو میافتد و دفتری پر از رازهای او نزد تو خواهد بود.
به عمری بدش هرچه اندوختهتو اندوختیش ای پدر سوخته
هوش مصنوعی: به عمرش هرچه که جمع کردهای، تو هم به عمرت آن را جمع کردهای، ای پدر سوخته.
اگر زنده از مرگ او نام توستحقیقت نمیمیرد ای نادرست
هوش مصنوعی: اگر نام تو به خاطر او زنده است، پس حقیقت هرگز نمیمیرد، ای نادرست.
من این راز بنهفته بودم مگرکه خود فاش گردد به دست دگر
هوش مصنوعی: من این راز را پنهان کرده بودم تا اینکه خودش بهطور ناگهانی توسط شخص دیگری آشکار شود.
چه سازم تو ناجنس نگذاشتیمیان من و خود رهِ آشتی
هوش مصنوعی: چه کنم که تو با وجود خود، راه آشتی و نزدیکی بین ما را بستهای؟
تو آنی و جز این نمیشایدتوزین پس تخلص «خزان» بایدت
هوش مصنوعی: تو همان هستی که هستی و نمیتوانی به چیز دیگری بدل شوی، بنابراین از این پس باید به نام «خزان» شناخته شوی.
فرومایه با مایهٔ دیگرانبه سرمایهداران چهای سرگران
هوش مصنوعی: انسانهای حقیر و بیمایه با استفاده از داراییهای دیگران به ثروتمندان چه تأثیری میتوانند بگذارند؟
تو خود دانی ای شاعر مستطابکه در زندگانی نداری کتاب
هوش مصنوعی: ای شاعر بزرگ، تو خود میدانی که در زندگیات هیچ دانشی نداری.
چو دزد کتاب است عنوان توبه ماتحت طبع است دیوان تو
هوش مصنوعی: اگر کتابی را بدزدند، عنوان آن تنها در قسمت پایین و در فصلهای آخرش باقی میماند.
ز ماتحت طبع آنچه آید برونز افکار توست ای خراباندرون
هوش مصنوعی: هر چیزی که از درون تو به بیرون میآید، نتیجه افکار خودت است و از روح و ذات تو سرچشمه میگیرد.
فزون است پیش من اسرار توز کردار ناپاک و پندار تو
هوش مصنوعی: من از رفتار ناپسند و اندیشههای تو، اسرار و رازهای بیشتری در دست دارم.
در این باب بنویسم ار یک کتابنگردم به بابی از آن کامیاب
هوش مصنوعی: اگر بخواهم در مورد این موضوع بنویسم، حتی اگر یک کتاب هم بنویسم، فقط به یک بخش از آن میتوانم به خوبی بپردازم.
طبیعت نیارد به صد قرن و نسلبهاری که هر آن شود چار فصل
هوش مصنوعی: طبیعت نمیتواند به مدت صد قرن و نسل، بهاری را حفظ کند، زیرا هر لحظه ممکن است فصلها تغییر کنند و فصلهای مختلف اتفاق بیفتند.
به نیرنگبازی تو عالیجنابنماند آنکه رنگی نریزی به آب
هوش مصنوعی: به دلیل شیطنت و نیرنگ تو، هیچکس نتوانست رنگ و جلوهای به وضع موجود ببخشد.
من ای چاپلوس آدم باز گوشنیم چون تو هرگز عقیدهفروش
هوش مصنوعی: من مانند تو که فروشنده عقاید دیگران هستی، هرگز از تو چاپلوسی نمیکنم.
به عهد قوام و به دور وثوقز رسواییات خسته شد کوس و بوق
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداری و اعتماد، دیگر از رسواییات خسته شدهاند و دیگر خبری از صدا و سر و صَرفه نیست.
تو اسباب قتل حسین للهشدی ای دمکرات پست دله
هوش مصنوعی: تو به عنوان یک فرد جریانساز و تأثیرگذار، به گونهای عمل کردهای که باعث ضرر و آسیب به حسین شدهای، ای انسان پست و بیارزش.
ز عشق گل روی پول قجربه دست تو عشقی شد عمرش به سر
هوش مصنوعی: از زیبایی و عشق به چهرهات، این عشق به جایی رسیده که عمرش به پایان آمده است.
کنون مینویسی که شد انتحاردر ایران ز گفتار من پایدار
هوش مصنوعی: اکنون مینویسی که بر اثر سخنان من در ایران، دچار وضعیت بحرانی شدهای.
اگر هست در گفتِ من این اثرتو دیگر چه میگویی ای بیهنر
هوش مصنوعی: اگر در کلام من نشانهای از تو وجود دارد، پس دیگر چه چیزی برای گفتن داری ای بیهنر؟
ز اشعار آزادی من تمامگرفتید سرمشق خود هرکدام
هوش مصنوعی: شما از اشعار من درباره آزادی استفاده کردید و هر یک از شما به نوعی آن را الگو و سرمشق خود قرار دادید.
چه شد اینک از شاعران وطنهمه عیب جویند ز اشعار من
هوش مصنوعی: حال چه شده که اکنون همه شاعران وطن فقط به عیبجویی از شعرهای من مشغولند؟
به عالم عیان گشت پستیِ تودرستیِ من، نادرستیِ تو
هوش مصنوعی: واقعیت این است که پستی و ضعف تو با روشنی و درستی من آشکار شده است و نادرستی تو نیز مشخص شده است.
مرا مادر پاک زایید پاکیقین دان به پاکی روم سوی خاک
هوش مصنوعی: مادرم مرا در پاکی به دنیا آورده است، بنابراین میدانم که با یقین باید به پاکی به سمت خاک بروم.
به عمر ار چه یک روز ناسودهامولی چون تو دامن نیالودهام
هوش مصنوعی: اگرچه عمرم فقط یک روز است که بیخود و بیهدف نگذشته، اما چون تو به دامنم نچسبیدهای، ارزشاش را دارد.
من از دوستان گر جدا ماندهامبه یک رنگ ثابت به جا ماندهام
هوش مصنوعی: من از دوستانم اگر فاصله گرفتهام، هنوز هم به همان حال و احساس قبلی با ثبات باقی ماندهام.
تو آنی و من این ز نزدیک و دورگواهند یک ملتی مست و کور
هوش مصنوعی: تو هستی و من در اینجا، از نزدیکی و دوری ما، دلیلی بر یک ملت سرمست و نابینا هستند.
دگر اندرین مملکت کس نماندکه باید قلم پشت تا گور راند
هوش مصنوعی: در این سرزمین دیگر هیچکس باقی نمانده که ارزش آن را داشته باشد که تا آخر عمرش به نوشتن و قلم زدن بپردازد.
کسی را که در شرق و غرب است نامسر هر زبانی به اعزاز تام
هوش مصنوعی: کسی که در شرق و غرب دنیا شناخته شده و مورد احترام است، نام او بر سر هر زبانی دیده میشود.
چه اندیشه از چون تو بیآبروپریشیدهفکر و پراکندهگو
هوش مصنوعی: تو که بیهوده و پریشانگو هستی، چرا به فکر آن هستی که بیاعتبار باشی؟
دهان پاک باید قلم پاکترکز او نام تا گور آید به در
هوش مصنوعی: برای اینکه نامی جاودانه و خوب از انسان به یادگار بماند، باید زبان و گفتارش نیز پاک و بیآلایش باشد. در واقع، اگر زبان که ابزار بیان است پاک باشد، آنچه از انسان به یادگار میماند نیز بهتر و ارزشمندتر خواهد بود.
وجودی که نابود بُد چون سرابچه گوید به دریای پرالتهاب
هوش مصنوعی: موجودی که خود را بیارزش میداند مانند خیال و توهم چه چیزی میتواند دربارهٔ دریای پرخروش و سرشار بگوید؟
تو چون موش کوری و تا گور نورسزد گر گریزد ز خور موش کور
هوش مصنوعی: شما مانند موش کوری هستید و تا زمانی که در زیر زمین هستید، باید از نور و روشنایی فراری باشید. اگر هم از نور بگریزید، به خودتان آسیب میزنید.
چه خورشید تابنده شد نورپاشچو خفّاش اگر عاجزی کور باش
هوش مصنوعی: اگر خورشید درخشان و نورافشان باشد، اما تو همچنان مثل یک خفاش بیچشم و ناتوان باشی، هیچ نوری را نمیبینی.
دگر کورکورانه این ره مپویز تاگور هندوستانی مگوی
هوش مصنوعی: دیگر مانند گذشته و بدون فکر این مسیر را نرو، زیرا آن عارف هندی چیزی برای گفتن دارد.
از این راه دیگر برای تو پولمحال است یک غاز گردد وصول
هوش مصنوعی: عمل کردن به این روش برای تو ممکن نیست که حتی یک پول اندک به دست آوری.
به هندوستان پول هر قدر بودربودند پیش از تو آن را رُنود
هوش مصنوعی: پول و ثروت هند هر مقدار که بود، قبلاً به وسیله کسانی دیگر از آنجا برده شده است و تو نتوانستی از آن بهرهمند شوی.
چنین است حرفت که تاگور کیستوگر هر که باشد همان اجنبی است
هوش مصنوعی: حرف تو این است که تاگور چه کسی است، و اگر هر کس دیگری باشد، او هم برای ما بیگانه خواهد بود.
شگفت است از چون تویی این سخنو یا غیر از این رفته در ذهن من
هوش مصنوعی: عجیب است که از فردی مانند تو چنین سخنی برمیآید، یا اینکه چیزی غیر از این در ذهن من خطور کند.
تو کز اجنبی بار بستهایچه شد اینک از اجنبی خستهای
هوش مصنوعی: تو که از دیگران تاثیر گرفتهای و بار زندگیات را از آنها آموختهای، حالا چرا از آنها خسته شدهای؟
تو با خویش از اجنبی بدتریچه میگویی از اجنبیپروری
هوش مصنوعی: تو که با خودت مشکلات بیشتری داری، چرا از دیگران و تربیت آنها صحبت میکنی؟
پرستش اگر ز اجنبی این بودمرا این پرستشگه آیین بود
هوش مصنوعی: اگر پرستش فقط به خاطر دیگران بود، من هم به این پرستش اهمیت نمیدادم و آن را به عنوان یک آیین قبول میکردم.
به تاگور از جان و دل بندهاممن امثال او را ستایندهام
هوش مصنوعی: من از صميم قلب به تاگور تعلق دارم و کسانی مانند او را ستایش میکنم.
گر از جنس انسان از این سان نبودهم از اصل ای کاش انسان نبود
هوش مصنوعی: اگر انسانها اینچنین نبودند، ای کاش اصلاً انسان وجود نداشت.
به چشم خردمند پوشیده نیستکه فکر کسی چون تو پوسیده نیست
هوش مصنوعی: چشمِ دانشمندان نمیتواند از درک بگذرد که اندیشههای کسی نظیر تو فرسوده و بیارزش نیست.
نبودند از این مردم ار در بشرچه چیزی از آدم بُدی غیر شر
هوش مصنوعی: اگر از این مردم نبودند، در انسان چه چیزی از آدم باقی میماند جز بدی و شرارت؟
دگر از چه آگاهیات ای حکیمنبوده است از ایران و هند قدیم
هوش مصنوعی: ای حکیم، تو که از دانایی برخورداری، از تاریخ و فرهنگ کهن ایران و هند چه چیز را نمیدانی؟
از این پس به تردستی از این و آنچو تاریخ دزدیدی آن را بخوان
هوش مصنوعی: از این به بعد با مهارت و زیرکی، از دیگران یاد بگیر و آنچه را که آنها گفتهاند، به خودت منتقل کن و استفاده کن.
و یا آنکه از حضرت کسرویبدان سان که کش رفته گر کش روی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ممکن است کسی از شخصیتی به نام "کسروی" به گونهای پیروی کند که به نوعی به او اقتدا کرده یا از نظر فکری و رفتاری به او نزدیک شود. به طور کلی، این عبارت به تأثیر و الهام از دیگران اشاره دارد.
توان آگهی یابی از عهد جمچه بد حال هندوستان و عجم
هوش مصنوعی: توانایی درک و شناخت از زمان جم (یک دوره باستانی در تاریخ ایران) چه ارتباطی به حال و روز ناخوشایند هند و سرزمینهای عجم (ایران و دیگر سرزمینهای فارسیزبان) دارد؟
وز آن عهد تا دور ساسانیاننَبُدْشان به جز دوستی در میان
هوش مصنوعی: از آن زمان تا دوران ساسانیان، چیزی جز دوستی در میان آنها وجود نداشت.
از آن روز تا روزگار عربکه شد بر عجم روز چون تیرهشب
هوش مصنوعی: از آن زمان تا زمانی که عرب بر عجم مسلط شد، روزها مانند شبهای تاریک و پر از ناامیدی بود.
همه خاندانهای والاتباراز ایران سوی هند بستند بار
هوش مصنوعی: همه خانوادههای باطیمتی و مشهور از ایران به سمت هند حرکت کردند و بار سفر خود را بستند.
از این خانه بیرون به خواری شدندفراری به صد سوگواری شدند
هوش مصنوعی: از این خانه بیرون رفتند و به ذلت و ناراحتی گرفتار شدند و با التزام به سوگواری و غم و اندوه به حال خود مینازند.
ندادند تن در رهِ بندگیکشیدند سر از سرافکندگی
هوش مصنوعی: در مسیر بندگی، نمیتوانند جان خود را بدهند، ولی در عوض، سرشان را از حالت خجالت و شرمندگی بالا میبرند.
گریزان ز ننگ اسارت شدندفراری ز قید حقارت شدند
هوش مصنوعی: دوری جسته از شرم بندگی، از زنجیر ذلت فرار کردند.
برَستند از این خاکِ خائنپرستببستند رخت و بشُستند دست
هوش مصنوعی: آنها از این خاکِ ناپاک دور شدند، وسایل خود را جمع کردند و دستهایشان را شستند.
سوی خاک هندوستان تاختنددر آن خاکدان خانمان ساختند
هوش مصنوعی: به سوی خاک هند سفر کردند و در آن سرزمین، برای خود خانه و کاشانهای بنا کردند.
شدی خاک زرخیز هندوستانز جان زرخرید وطندوستان
هوش مصنوعی: تو به خاک گرانبهای هندوستان پیوستی، به جان و دل از وطندوستانی که به خاطر وطن جان میدهند.
هزار و سه صد سال در آن دیارببودند با عزت و افتخار
هوش مصنوعی: هزار و سیصد سال در آن سرزمین با افتخار و عظمت زندگی کردند.
مرا نیست شکی در این اعتقادیقینا هر ایرانی پاکزاد
هوش مصنوعی: من هیچ شکی در این باور ندارم که هر ایرانی با اصول و نیکی بزرگ شده است.
خود این تخم امید کارد به دلکه هندوستان کی شود مستقل
هوش مصنوعی: این امیدی که در دل داریم، مانند شمشیری است که به قلب میزند و باعث میشود به فکر استقلال هند باشیم.
تو گر بچه باز گوش ار کریخوش این پند در گوش دل بسپری
هوش مصنوعی: اگر تو در برابر سخنان زیبا و آموزنده بیتوجهی کنی، خوب است که این نصیحت را در دل خود حفظ کنی.
نهالی که جز رنجشش نیست باراز این بیش بین دو ملت مکار
هوش مصنوعی: نهالی که تنها به خاطر ایجاد زحمت برای دیگران به وجود آمده، هیچ ارزشی ندارد و فقط باعث دردسر میان دو ملت فریبکار شده است.
اگر سر بپیچی تو ای بازگوشز پندم پس این پند سعدی نیوش
هوش مصنوعی: اگر تو به نصیحت من گوش ندهی و از آن رو برگردی، پس این نصیحت سعدی را نشنیده میگیری.
که از کودکی دارم این گفته یادچه خوش گفت، ای روح گوینده شاد
هوش مصنوعی: از کودکی این سخن را به یاد دارم و چه خوب است که این را شنیدم. روح گوینده این جمله شاد باد.
«مزن بیتأمل به گفتار دمنکو گوی اگر دیر گویی چه غم»
هوش مصنوعی: بهتر است در بیان سخنان زیبا و نیکو شتابزده عمل نکنی، زیرا اگر هم دیر بگویی، مشکلی نیست.
نوشتی یک از علت اشتهاربود مرگ در صفحه روزگار
هوش مصنوعی: تو در دفتر روزگار نوشتی که مرگ یکی از دلایل شهرت و شناخته شدن است.
از این رو نمیمیرد عارف چرا؟که ملت به قبرش سرود ورا
هوش مصنوعی: عارف هرگز نمیمیرد، چرا که مردم به یاد او احترام میگذارند و نامش را در دلها و مراسمها زنده میدانند.
بخوانند، از او قدردانی کنندچو من بهر او ریزهخوانی کنند
هوش مصنوعی: آنها از او قدردانی میکنند و برایش شعر میخوانند، همانطور که من برای او ستایش و احترام میگذارم.
از این لطف مخصوص شرمندهاموز این مهر تا زندهام بندهام
هوش مصنوعی: من به خاطر این محبت ویژه شرمندهام و تا زمانی که زندهام، بندهی این عشق و مهری هستم.
ولی نیست اینقدر هم انتظاراز این مردمان فراموشکار
هوش مصنوعی: اما نباید از این مردم که فراموشکارند، انتظار زیادی داشت.
مرا یک سؤالیست بیگفتوگوتو را گر جوابی است با من بگو
هوش مصنوعی: سوالی در دل دارم که بیهیچ حرف و کلامی از تو میخواهم؛ اگر جوابی داری، با من در میان بگذار.
به من از چه روی این همه دشمنیدبرای چه راضی به مرگ منید
هوش مصنوعی: چرا اینقدر با من دشمنی میکنید؟ به چه دلیلی از مرگ من خوشحالید؟
سزاوار بیمهری از چیستممن ایرانیام اجنبی نیستم
هوش مصنوعی: من لایق بیمهری نیستم، زیرا من ایرانیام و بیگانه نیستم.
به من از چهاید این همه سرگرانچه گوییدم ای بیپدرمادران
هوش مصنوعی: چرا اینقدر نگران و پریشان هستید؟ من چه گفتهام که اینگونه ناراحتاید، ای کسانی که هیچکس از این دنیا شما را راهنمایی نمیکند؟
گر این است اسباب بیمهریامکه گفتند من شاعر ملیام
هوش مصنوعی: اگر این بیمحلتیها و بیمهریها به خاطر این است که گفتهاند من شاعر ملی هستم، پس باید بپذیرم که همین دلیل باعث این رفتارها به من شده است.
غلط کرد هرکس که این حرف گفتمگر هر که گفت هرچه باید شنفت
هوش مصنوعی: هر کسی که این حرف را زد اشتباه کرده، مگر اینکه کسی بگوید هر چیز را باید شنید.
نه ملت مرا داند از خویشتننه بر من وطن گوید اولاد من
هوش مصنوعی: مردم نه مرا میشناسند و نه اینکه فرزندانم برای من وطن و خانهای قائل هستند.
کسی بیوطنتر ز من در جهانبه هر جای جوید نگیرد نشان
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان بیوطنتر از من نیست، هر کجا که برود، هیچ نشانهای از وطن خود نخواهد یافت.
همه مهر این مادر پیر گیجبُوَد صرف در راه اولادِ بیج
هوش مصنوعی: تمام عشق و محبت این مادر پیر فقط صرف فرزندان نادان و بی تجربهاش میشود.
وطن آنچنان داد پاداش منکه لبسوز شد کاسهٔ آش من
هوش مصنوعی: وطن به من چنین پاداشی داد که باعث شد قلبم از شادی و خوشحالی آکنده شود.
شدم دشمن هر که بهر وطنشد آخر وطن دشمن جان من
هوش مصنوعی: من با هر کسی که به خاطر وطن، به وطن آسیب میزند، دشمن شدهام، چرا که وطن جان من را نیز تهدید میکند.
وطن استخوان مرا آب کردبه هر روز یک سوی پرتاب کرد
هوش مصنوعی: وطن به تدریج وجود و ذات مرا تحلیل برده و هر روز مرا به سمتی میفرستد.
مرا خسته و خوار و رنجور کردهمین بس کهام زنده در گور کرد
هوش مصنوعی: احساس خستگی، حقارت و درد من تنها به خاطر این است که حتی در حالی که زندهام، حس میکنم مانند مردهای در قبر هستم.
بدی آنچه در حق من کرد خواستز عشق وطن چیزی از من نکاست
هوش مصنوعی: بدیهایی که در حق من شده، هیچ تاثیری بر عشق من به وطن نداشته است.
وطن حاصل عمر من باد دادوطن یادم «ای داد و بیداد داد»
هوش مصنوعی: وطن، زندگی من را تأمین کرده است و یاد آن برایم بسیار ارزشمند است. ای کاش دردهای ناشی از دوری از آن را تجربه نکنم.
شما دیگر ای زادگان وطنچه خواهید از قالب خشک من
هوش مصنوعی: ای فرزندان وطن، از من که به قالبی سخت و بی روح تبدیل شدهام، چه انتظاری دارید؟
مرا ننگ از شعر و از شاعری استخود این کار پستی ز سوداگری است
هوش مصنوعی: من از شعر و شاعری شرمسارم، چرا که این کار به نوعی پست و خودخواهانه مانند تجارت است.
وحید خر آخوند گند گداعجب آنکه شاعر نداند مرا
هوش مصنوعی: شاعر به طور کنایهآمیز به وضعیت خود اشاره میکند و بیان میکند که در میان افرادی چون یک روحانی، یک گدا و دیگران، او در این جمع به نوعی وجهه خاصی ندارد. به نوعی از ناگفتنیها و عدم شناخت خود توسط دیگران ابراز تعجب میکند.
چنان بغض در دل بُوَد از منشتو گفتی که … من زنش
هوش مصنوعی: دل من از رفتار تو آنقدر پر از ناراحتی و خشم شده که گویی من خواهان رابطهای جدی با تو هستم، اما این احساس به دلیل آن بغض و دلخوری است که در قلبم وجود دارد.
اگر طبع شاعر چو طبعش گداستنه من شاعرم شعر حق شماست
هوش مصنوعی: اگر روحیات شاعر به اندازه یک گدا باشد، پس من شاعر نیستم و شعر از آن شماست.
نبودم همه عمر موقعشناسخوش آمد نگفتم خدا را سپاس
هوش مصنوعی: من در تمام عمرم نتوانستم به موقع و مناسب از فرصتها بهره ببرم و هیچ وقت هم به خاطر این نعمتها از خدا تشکر نکردم.
از این راه چیزی نیندوختمچو دیگر کسان شعر نفروختم
هوش مصنوعی: من از این مسیر چیزی به دست نیاوردهام و مانند دیگران به فروش شعر نپرداختهام.
به ندرت اگر شعر من گفتهامبرای دل خویشتن گفتهام
هوش مصنوعی: شعرهایی که به ندرت سرودهام، بیشتر برای خودم و دل خودم بودهاند.
از این کار جز زحمت و دردسرنشد حاصلم هیچ چیز دگر
هوش مصنوعی: از این کار فقط زحمت و مشکلات نصیبم شد و هیچ نتیجهی دیگری نداشتم.
به ایرج چه خوش گفت دکتر حسنکه احسن بر آن فکر بکر حسن
هوش مصنوعی: دکتر حسن به ایرج گفت که ایدههای خلاقانه و نوشتار او بسیار عالی و بینظیر است.
بُوَد گفتنِ شعر خود حرفِ مفتنباید پس از حد برون مفت گفت
هوش مصنوعی: شعر گفتن باید با دقت و فکر باشد، نباید به سادگی و بدون تأمل سخن گفت.
تو از مفت عارف همیسوختیهم از پوستش پوستین دوختی
هوش مصنوعی: تو از بیهودگی عارفان ناراحت میشدی و همزمان از پوسته آنها بهرهبرداری میکردی.
بلی کسب شهرت ز من گر نبودبه گمنامی از این جهان رفته بود
هوش مصنوعی: اگر به من شهرتی نمیرسید، شاید از این دنیا به ناپیدایی رفته بودم.
به مرگ من ار چشمتان بر در استشتر پوستش پوستین خر است
هوش مصنوعی: اگر لباسی که به تن میکند مانند پوست شتر باشد، این نشاندهنده ناتوانی و نامناسب بودن آن برای من است، حتی اگر مرگ من در خانهی شما باشد.
بلی مرگ حق است و حق پایدارپس از مرگ حق میشود آشکار
هوش مصنوعی: بیتردید مرگ یک واقعیت اجتنابناپذیر است و بعد از مرگ، حقیقتی که همیشه وجود داشته، به روشنی نمایان میشود.
به وقت حساب سفید و سیاهرسد مرگ بییک قلم اشتباه
هوش مصنوعی: زمانی که حساب و کتاب اعمال ما به میان میآید، در لحظهی مرگ، بدون هیچ گونه اشتباهی، نتیجه درست مشخص میشود.
در آخر چو بایست ازین درگذشتکنون نیز باید ازین درگذشت
هوش مصنوعی: زمانی که به پایان راه میرسیم، باید از آن عبور کنیم. اکنون نیز باید این مراحل را پشت سر بگذاریم.
مرا تاکنون خودنمایی نبودحقیقت شنو خودستایی چه سود
هوش مصنوعی: تا به حال به من نیامده که خود را به نمایش بگذارم. واقعیت را بشنو، چون خودستایی هیچ فایدهای ندارد.
طبیعت هنر داد بر من چهارکه آن چار در صفحه روزگار
هوش مصنوعی: خداوند به من چهار ویژگی طبیعی عطا کرد که این چهار ویژگی در زندگی روزمرهام نمایان است.
نداده است و نَدْهَد ازین پس دگربه تنهایی آن چار بر یک نفر
هوش مصنوعی: او دیگر از این پس به تنهایی نمیتواند از عهده چهار نفر برآید.
بود قرنها مام ایران عقیمز پروردنِ چون منی ای ندیم
هوش مصنوعی: سالهاست که ایران به دور از داشتن فرزندان خوب و ارزشمند همچون تو بوده است، ای دوست.
ولیکن ز هر کوره ده ده نفرگداطبع شاعر درآید به در
هوش مصنوعی: اما از هر کوره یا محله، ده نفر با روحیهٔ شاعرانه به دنیا میآیند.
که هر یک وحید سخنپرورندبهار ادب را گل صدپرند
هوش مصنوعی: هر یک از این هنرمندان در بیان سخن و ادب، مانند گلی پررنگ و زیبا در بهار هستند.
مبین کاینچنین سربهزیر پرمدر این صحنه من یکّه بازیگرم
هوش مصنوعی: نشان نده که من در این صحنه تنها بازیگرم و سرم را پایین نگه داشتهام.
به موسیقیام اولین اوستادنشاید که منکر شد این از عناد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که اولین استاد موسیقی من نمیتواند از روی لجاجت وجود من را انکار کند.
مرا دید اگر فاریابی به خواببرون نامد از قریهٔ فاریاب
هوش مصنوعی: اگر او مرا در خواب ببیند، از منطقهٔ فاریاب خارج نخواهد شد.
در آوازه بیرون ز اندازهامبپیچید در چرخ آوازهام
هوش مصنوعی: آوای من فراتر از حد و اندازهام به گوشها رسید و در جهان پیچید.
شدی زنده سعدی خدای سخناگر شعر خود میشنیدی ز من
هوش مصنوعی: ای سعدی، تو که به عنوان استاد سخن شناخته میشوی، اگر اشعارت را از من میشنیدی، زنده و پویا میشدی.
اگر بود داوود، صوتش، گرهبه حلقش زدی همچو حلقه زره
هوش مصنوعی: اگر داوود زنده بود، صدایش به قدری محکم و دلنشین بود که گویی دکمهای مانند زنجیر زره به گردنش وصل شده است.
سپر پیشم از عجز انداختیز ره بازگشتی زره ساختی
هوش مصنوعی: تو با ناتوانیام سپری ایجاد کردی که نتوانم جلو بروم، و از راهی که میرفتم، برگشتی و زرهای برای خودت درست کردی.
به نزدیک من بود چون کودکیاگر بود در دور من رودکی
هوش مصنوعی: اگر او در نزدیکی من بود، مثل یک کودک رفتار میکرد، اما وقتی دور است، مثل رودکی میشود.
دهان بستی و چنگ خود سوختیبه نزد من آهنگ آموختی
هوش مصنوعی: هر زمان که لب به سخن نمیگشایی و احساسات خود را پنهان میکنی، در واقع به خودت آسیب میزنی. در عوض، اگر با من در ارتباط باشی و با من صحبت کنی، میتوانی چیزهای ارزشمندی را یاد بگیری.
خداوند و خلاق آهنگ کیستجز از من کس ار گفت جز شرک نیست
هوش مصنوعی: خداوند و خالق واقعی چه کسی است جز خود من؟ اگر کسی غیر از این بگوید، جز شرک چیزی نیست.
ز شعر ار سخن گویی اینت جوابمن و گرز و میدان افراسیاب
هوش مصنوعی: اگر از شعر سخن میگویی، این پاسخ من است؛ و اگر به میدان جنگ و دلاوری افراسیاب اشاره داری.
ز چوگان اندیشه گوی سخنبه میدان فکندم، بیا و بزن
هوش مصنوعی: از فکر خودم تصمیم گرفتم که سخن بگویم، بیا و پاسخ بده.
به گفتار بگذشتهات اعتبارنباشد بیا تازه داری بیار
هوش مصنوعی: به سخنان گذشتهات اعتباری نیست؛ بیا و چیزهای جدیدی را بیاور.
بود روشن افعال و اعمال منبه چندین هنر این بُوَد حال من
هوش مصنوعی: رفتارها و کارهای من به دلیل هنرهای مختلفی که دارم، به طور واضحی نمایان است و این نشاندهنده وضعیت من است.
تو بودی در این مدت ار جای منطمع بانگ میزد که ای وای من
هوش مصنوعی: در این مدت اگر تو به جای من بودی، طوری رفتار میکردی که عذاب و حسرت بر من بیشتر میشد.
ولی من چه دارم به این حال؟ هیچتو با هیچ همه چیز داری مپیچ
هوش مصنوعی: اما من در این وضعیت چه چیزی دارم؟ هیچ. تو که هیچ نداری، اما همه چیز را داری. از این موضوع خودت را درگیر نکن.
بُوَد رختخوابم ز حاجی وکیلکه خصمش زبون باد و عمرش طویل
هوش مصنوعی: رختخوابم تحت تاثیر حاجی وکیل قرار دارد و این نشاندهنده این است که دشمنش ضعیف و ناتوان است و زندگیاش طولانی است.
اگر پهن فرشم به ایوان بودسپاسم ز الطاف کیوان بود
هوش مصنوعی: اگر فرش من در ایوان گسترده باشد، شکرگزاری من از لطف و مهربانی کیوان است.
سیهروی از روی اقبالیامکه دیگ وی از مطبخ خالیام
هوش مصنوعی: من به خاطر خوشبختی و شانس خودم در وضعیتی قرار دارم که زندگیام در حال حاضر خالی از مشکلات و دغدغههای جدی است.
پر از شِکوهٔ وارونه در زیر طاقفتاده است دلتنگ و قهر از اجاق
هوش مصنوعی: دل غمگین و ناراحت است و زیر سقف، پر از ناله و شکایت شده، مانند اینکه از اجاق ناراحت و دلخور است.
وگر میز و گر یک دو تا صندلی استز دکتر بدیع است از بنده نیست
هوش مصنوعی: اگر چیزی وجود دارد، مثل میز یا دو تا صندلی، اینها از دکتر بدیع نشأت میگیرند و به من مربوط نیستند.
اثاثیهٔ عارفِ بیاساسسه تا سگ دو دستی است کهنه لباس
هوش مصنوعی: وسایل یک عارف بیپایه، سه سگ وفادار است که لباسهای کهنهای بر تن دارند.
من این زندگانی ناپایداربه زحمت از آن کردمی اختیار
هوش مصنوعی: من به سختی بر این زندگی ناپایدار کنترل داشتم و آن را به دست خود گرفتهام.
که از هر بداندیش بد نشنومز بدگوی و بدخواه راحت شوم
هوش مصنوعی: من از هر کسی که بدفکری میکند، به هیچ وجه بدی نخواهم شنید و از بدگویی و بدخواهی دیگران راحت خواهم شد.
ندانستمی یک دل صاف نیستدرین مملکت یک جو انصاف نیست
هوش مصنوعی: نمیدانستم که در این کشور، آدمها دلهای صاف و پاکی ندارند و انصاف در آنجا پیدا نمیشود.
نکردم من آن را که بایست کردنفهمیده بودم چه بایست کرد
هوش مصنوعی: من کارهایی را که باید انجام میدادم انجام ندادم، زیرا نمیدانستم که چه کاری باید کرد.
نکردم به سان همه دوستانوطنزادگان و وطندوستان
هوش مصنوعی: من مانند بسیاری از دوستانی که به کشورشان تعلق دارند و وطنشان را دوست دارند، عمل نکردم.
وطن را از اول بهانه کنم!فراهم زر و ملک و خانه کنم
هوش مصنوعی: من وطن را از ابتدای کار دلیل و انگیزه خود قرار میدهم! زمین و ثروت و خانهای برای خود فراهم میسازم.
مپندار این را هم از بددلیکه از بهر من یک اطاق گلی
هوش مصنوعی: نگذار تصور کنی که به خاطر بد دلی، اتاقی کاهگلی برای من ساختهاند.
در این کشور پهن یغما شدهنمیشد که باشد مهیا شده
هوش مصنوعی: در این سرزمین فراخ، همه چیز غارت شده است و دیگر چیزی باقی نمانده که بتواند آمادهی استفاده باشد.
نه، این نیست، اینقدر کوتهنظرنبودم بسازم به این مختصر
هوش مصنوعی: نه، این نمیشود، من به همین اندازه سطحی و کمعمق نبودم که بخواهم با این اشارهای کوچک بسازم.
ز بوشهر وز پهلوی تا ارسوز آن سوی تا خانقین این هوس
هوش مصنوعی: از بوشهر و پهلوی تا رود ارس و از آن سوی تا خانقین، این آرزو در دل دارم.
به سر بود، ایران همه سربهسربُوَد کشور من، چه خواهم دگر
هوش مصنوعی: ایران همیشه در سر من است و هیچ کشور دیگری برایم مهمتر از آن نیست.
تن و روح و خون من ایرانی استخود این کالبد را خود او بانی است
هوش مصنوعی: جسم و روح و زندگی من از آن ایران است و خود او باعث و بانی این وجود من است.
اگر جان به قربان نامش کنمتن و جان هم از او بود من کیم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم جانم را فدای نام او کنم، باید بدانم که هم جان و هم تن من از او ناشی میشود. در واقع، من بدون او هیچ هستم.
منی در میان نیست تا بهر تنبگوید فلان چیز ایران ز من
هوش مصنوعی: من وجودی ندارم که بخواهم درباره خودم یا چیزی که به من مربوط میشود صحبت کنم؛ تنها میتوانم از چیزهایی بگویم که به ایران مرتبطاند.
من این بودم اینم، شما کیستیدبداندیش و بدخواهم از چیستید
هوش مصنوعی: من خودم را میشناسم، حالا شما چه نوع آدمهایی هستید که در مورد من بد فکر میکنید و برای من بدخواهید؟
چو با خویش بدخواه و بیگانهایدسر خویش گیرید دیوانهاید
هوش مصنوعی: وقتی با خودتان دشمن هستید و از دیگران دوری میکنید، در حقیقت خود را به جنون میکشید.