شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات و مشکلات خود در قالب بندگی و مشکلات مالی اشاره میکند. او بیان میکند که نماز و روزه بر همه مردم واجب است، اما خود او در حالتی سخت و مشوش است و دلش در کشاکش غم وام و بدهی قرار دارد. او به نوعی در میانه دو جهان، یعنی در بین زمین و آسمان، معلق است و تلاش میکند تا به آب و نفقهای که دارد، برسد، اما همهی آنچه که به دست میآورد از طریق قرض و بدهی است.
خدایگانا بر بنده بندگیت چنانکنماز و روزه بود بر جهانیان فرض است
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، بر بندهات بندگیات را بگذر بهگونهای که همچون نماز و روزهای که بر تمام مردم واجب است.
و لیک عرض کنم حال خود که نزد صدورگشایش غم ارباب حاجت از عرض است
هوش مصنوعی: اما اجازه دهید حال خود را بیان کنم؛ وقتی که در برابر قدرتهای بزرگ قرار میگیرد، از کجا باید برای رفع مشکلات و نیازهای خود درخواست کمک کنم.
معلّق است دلم در کشاکش غم وامچنانک گویی بین السماء والارض است
هوش مصنوعی: دل من در میان درد و غم وام معلق و آویزان است، به گونهای که انگار در ارتفاعی بالاتر از زمین و آسمان قرار دارد.
به حالتی برسیدم که تا به آب سبویهر آنچ وجه معاش من است از قرض است
هوش مصنوعی: به وضعیتی رسیدم که تمام خوراک و مایحتاج زندگیام فقط از طریق قرض و بدهی تأمین میشود و به همین دلیل همواره در اضطراب و نگرانی هستم.