تناجی
ظهیر فاریابی

شمارهٔ ۱۹

صاحب جلد کت از راه ببردوین هم از جلدی آن قحبه زن است
ورنه این سیم سر زرین گوشچه سزاوار چو تو سیم تن است
یک شبی حجره من روشن کنکه به عشق تو دلم مرتهن است
چند ازین غدر که حاجب رگ زدتا درین زیر چه دستان و فن است
حاجبت رگ زد و گر حق خواهیحاجبت بابت گردن زدن است