شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید اگر امکان داشت، تمام وجود خود را برای معشوق میفروخت. در شرایط خاصی که معشوق را میبیند، از او سوال نمیکند، زیرا میداند که اگر وصالی ممکن باشد، هرگز فراق را نمیپذیرد. با این حال، به عنوان یک دوستدار، وقتی معشوق را در آن شرایط میبیند، خود را در حالتی خاص احساس میکند.
بزرگ جهان! گر توانستمیبه جان خاک صدر تو بخریدمی
هوش مصنوعی: ای بزرگ جهان! اگر امکانش بود، با جان خود، بر صدر تو جا میگذاشتم.
بپرسیدمت در چنین عارضهوگر روی بودی نپرسیدمی
هوش مصنوعی: از تو پرسش میکردم در چنین موقعیتی، اما اگر چهرهات در دسترس بود، هرگز نمیپرسیدم.
تو دانی که گر وصل ممکن بدیفراق جناب تو نگزیدمی
هوش مصنوعی: تو میدانی که اگر امکان وصل وجود داشت، هرگز جدایی از تو را انتخاب نمیکردم.
ولیکن چو من دوستدار توامتو را در چنان حال چون دیدمی
هوش مصنوعی: اما وقتی که تو را در آن حال دیدم که من دوستدار توام، احساساتم را نمیتوانم بیان کنم.