شمارهٔ ۱۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف مقام و عظمت شهریار و تاثیر او بر سرنوشت مردم میپردازد. او از یادآوری سالها سختی و زندانی بودن در نشابور به خاطر تعلقش به علم و ادب سخن میگوید و از دشواریهایی یاد میکند که تجربه کرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود تمامی مشکلات، همچنان در پی جستجوی حق و حقیقت بوده و درخواستهایی از شهریار دارد تا به کمک او بیاید و حقوقش را از روزگار بستاند. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که برای حفظ زندگی و روح انسانی، نیاز به معیشت و غذا دارد. به طور کلی، مضمون شعر به جستجوی عدالت، علم و زندگی بهتر اشاره دارد.
سر ملوک جهان شهریار روی زمینبه دست و دل،حسد بحر و غیرت کانی
هوش مصنوعی: شاهی که بر زمین حکم فرماست، به گونهای است که در دل و جان خود، حسودی و غیرت را به دریا مینگرد. این به این معناست که او به دریا حسادت میکند و در عین حال غیرت و قدرتش را به آن میسنجند.
از آن زمان که تو بر تخت ملک بنشستیفریضه گشت که جز گرد ظلم ننشانی
هوش مصنوعی: از وقتی که تو به مقام سلطنت رسیدی، دیگر جز ظلم و ستم چیزی در این سرزمین حکمفرما نیست.
مدبران قضا هر زمان فرو خوانندبه گوش فکرت تو رازهای پنهانی
هوش مصنوعی: هر زمان که تدبیرکنندگان سرنوشت، رازهای پنهانی را به گوش فکر تو میرسانند.
اگر ز قصه من بنده بشنوی طرفیز کردگار بیابی ثواب دو جهانی
هوش مصنوعی: اگر داستان زندگی من را بشنوی، در نظر خدا پاداشی بزرگ در دو جهان برایت خواهد بود.
مرا به مدت شش سال حرص علم و ادببه خاکدان نشابور کرد زندانی
هوش مصنوعی: به مدت شش سال، اشتیاق من به علم و ادب مرا در خاک نشابور به بند کشید و زندانی کرد.
به هر هنر که کسی نام برد در عالمچنان شدم که نیابم به عهد خود ثانی
هوش مصنوعی: من به هر هنری که نام برده شد، به گونهای شدم که دیگر نمیتوانم مانند خودم در زمان گذشته باشم.
کسی که منکر این ماجراست گو بنشینبه مجلس تو و بشنو دلیل برهانی
هوش مصنوعی: اگر کسی این داستان را قبول ندارد، بهتر است در جمعی بنشیند و دلایل قوی آن را بشنود.
ز دست فاقه کشیدم هزار شربت تلخکه کس مرا ز عرق تر ندید پیشانی
هوش مصنوعی: از فقر و تنگدستی، بارها نوشیدم شربتهای تلخ، بهگونهای که هیچکس نتوانسته مرا در حالی ببیند که پیشانیام عرق کرده باشد.
چه مایه خدمت شاهان که پشت پای زدمبدان امید که در من سری بجنبانی
هوش مصنوعی: من برای خدمت به پادشاهان زحمات زیادی کشیدم و امیدوار بودم که حرکتی از سوی آنها برای من انجام شود.
از آن سپس به جناب تو التجا کردممگر که حق من از روزگار بستانی
هوش مصنوعی: سپس به درگاه تو درخواست کردم که شاید روزگار حق من را به من برگرداند.
مرا ز بهر جوازی که خواستم صدرهروا بود که تو چندین به جان بگردانی
هوش مصنوعی: به خاطر مجازی که خواستم، به من اجازۀ تو داده شده بود که تو برای جانم تلاش کنی.
رسالتی که ز انشای خود فرستادمبه مجلس تو در ابطال حکم طوفانی
هوش مصنوعی: من پیامی را که از خود نوشتهام به مجلس تو فرستادم تا حکم طوفانی را رد کنم.
اگر در آن سخنت شُبهَت است و می خواهیکه از جریده ایام نیز بر خوانی
هوش مصنوعی: اگر در حرفهایت تناقضی وجود دارد و میخواهی که از نوشتههای روزگار نیز نکاتی را بیاموزی،
مرا چنانک بود هم معیشتی بایدکه بی غذا نتوان داشت روح حیوانی
هوش مصنوعی: انسان همچون سایر موجودات زنده نیاز به تأمین غذا دارد و بدون آن نمیتواند زندگی کند.