بخش ۲ - حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست
هوش مصنوعی: در داستان، شخصی از دریای عمان سفر کرده و با علم و دانشی از ملل مختلف به شهری بزرگ میرسد. در آنجا با پادشاه ملاقات میکند. پادشاه که به نیکی و دانش اهمیت میدهد، او را به عنوان وزیر برمیگزیند. اما عدهای حسود به او بدگمان میشوند و وزیر کهن با دسیسهچینیها سعی میکند تا مقام او را تهدید کند.
در نهایت، پادشاه با حکمت و دقت در انتخاب، به این نتیجه میرسد که باید به مهارت و نیکی برخورد فرد توجه کند و از پیشداوری بپرهیزد. او از نیکنامی وزیر جدید حمایت میکند و او را در مقام خود تثبیت میسازد. داستان به اهمیت صداقت، عقل و دوری از حسادت میپردازد و نشان میدهد که پادشاهان خوب باید با درایت و قضاوت درست با زیر دستان خود رفتار کنند.
ز دریای عمان برآمد کسیسفر کرده هامون و دریا بسی
از طرف دریای عمان شخصی آمد که سفرهای دریایی و خشکی زیادی داشت (دنیا دیده بود)
عرب دیده و ترک و تاجیک و رومز هر جنس در نفس پاکش علوم
تمام اقوام ترک و عرب و تاجیک و رومی را دیده بود و دانش گوناگون از آنان در نهاد پاکش وجود داشت.
جهان گشته و دانش اندوختهسفر کرده و صحبت آموخته
هوش مصنوعی: جهان را دیده و تجربه کرده، علم کسب کرده و گفتگو را یاد گرفته است.
به هیکل قوی چون تناور درختولیکن فرو مانده بی برگ سخت
دارای اندامی ستبر و بزرگ بود ولی از مال دنیا، بی برگ و نوا بود (فقیربود)
دو صد رقعه بالای هم دوختهز حراق و او در میان سوخته
لباسش را انقدر روی هم وصله زده بود که لباس بسیار کلفت شده که وقتی این مسافر را داخل لباس آن طور سياه سوخته میبینید، تصور میکنید از حرارت زیاد این لباس آن وسط سوخته است.(سیاهی چهره مسافر به دلیل حمام نکردن طولانی بوده که در اییات بعد به حمام رفتن و شستن وی اشاره شده)
به شهری در آمد ز دریا کناربزرگی در آن ناحیت شهریار
هوش مصنوعی: وارد شهری شد که در کنارهی دریا قرار داشت و در آن منطقه، یک پادشاه بزرگ زندگی میکرد.
که طبعی نکونامی اندیش داشتسر عجز در پای درویش داشت
کسی که به خوبی فکر میکرد و فکرهای نیکو میپروراند و در برابر درویش و نیازمند فروتنانه رفتار میکرد.
بشستند خدمتگزاران شاهسر و تن به حمامش از گرد راه
خدمتکاران شاه ، مسافر را به حمام برده و سر و تنش را شستند
چو بر آستان ملک سر نهادنیایش کنان دست بر بر نهاد
هنگامی که بر آستانه (درگاه) ملکوت/پادشاهی سر نهاد (تعظیم کرد)، در حالی که نیایش میکرد، دست بر سینه نهاد (به نشانه احترام و بندگی)
درآمد به ایوان شاهنشهیکه بختت جوان باد و دولت رهی
هوش مصنوعی: به درون کاخ پادشاهی وارد شد، جایی که خوشبختی در انتظار توست و روزهای نیکو و ثروت در راهند.
نرفتم در این مملکت منزلیکز آسیب آزرده دیدم دلی
هوش مصنوعی: من در این سرزمین جایی نرفتهام که دل کسی از آسیب و درد رنجیده باشد.
ندیدم کسی سرگران از شرابمگر هم خرابات دیدم خراب
هوش مصنوعی: هیچکس را ندیدم که از نوشیدن شراب مست شده باشد، مگر اینکه او را در میخانه دیدم که به حال خراب و پریشان بود.
ملک را همین ملک پیرایه بسکه راضی نگردد به آزار کس
هوش مصنوعی: پادشاه را همین زیبایی و بزرگی کافی است که هیچکس را به زحمت نیندازد و آزاری به او نرساند.
سخن گفت و دامان گوهر فشاندبه نطقی که شه آستین برفشاند
هوش مصنوعی: او با سخنانش به قدری جذاب و پرارزش صحبت کرد که مانند گوهری در دامان خود پاشید و توجه شاه را جلب کرد.
پسند آمدش حسن گفتار مردبه نزد خودش خواند و اکرام کرد
هوش مصنوعی: مرد به خاطر زیبایی و نیکویی کلامش مورد توجه قرار گرفت و به او احترام گذاشت و او را به نزد خود دعوت کرد.
زرش داد و گوهر به شکر قدومبپرسیدش از گوهر و زاد و بوم
هوش مصنوعی: او با طلا و جواهر از حضورش استقبال کرد و از او درباره جواهرات و زادگاهش سوال کرد.
بگفت آنچه پرسیدش از سرگذشتبه قربت ز دیگر کسان بر گذشت
هوش مصنوعی: او پاسخ سوالاتش درباره سرگذشتش را داد و به خاطر فاصلهاش از دیگران، از تجربه های آنها نیز عبور کرد.
ملک با دل خویش با گفت و گوکه دست وزارت سپارد بدو
هوش مصنوعی: پادشاه با دل خود صحبت میکند و تصمیم میگیرد که وزارت را به او واگذار کند.
ولیکن بتدریج تا انجمنبه سستی نخندند بر رای من
هوش مصنوعی: اما به تدریج باید پیش بروم تا اینکه جمع به فکر نیفتد و بر نظر من بخندند.
به عقلش بباید نخست آزمودبه قدر هنر پایگاهش فزود
هوش مصنوعی: ابتدا باید عقاید و فکر او را بررسی کرد، سپس بر اساس توانایی و هنرش، ارزش و مقامش را سنجید.
برد بر دل از جور غم بارهاکه نا آزموده کند کارها
هوش مصنوعی: درد و غم به دل انسان فشار میآورد، ولی تجربه نکردن مشکلات، باعث میشود که انسان به درستی کارها را انجام ندهد.
چو قاضی به فکرت نویسد سجلنگردد ز دستاربندان خجل
هوش مصنوعی: زمانی که قاضی با فکر و دقت خود یادداشتی مینویسد، این کار باعث نمیشود که او از افراد با مقام و جایگاه اجتماعی کمتر خجالت بکشد یا نگران باشد.
نظر کن چو سوفار داری به شستنه آنگه که پرتاب کردی ز دست
هوش مصنوعی: به دقت به چیزی که در دست داری نگاه کن و ارزش آن را درک کن، نه زمانی که دیگر آن را از دست دادهای و حسرتش را میخوری.
چو یوسف کسی در صلاح و تمیزبه یک سال باید که گردد عزیز
هوش مصنوعی: اگر کسی در کارهای خوب و شایستگیها مانند یوسف باشد، باید یک سال تلاش کند تا به مقام و ارزش مورد نظرش برسد.
به ایام تا بر نیاید بسینشاید رسیدن به غور کسی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به عمق مسائل، باید زمان بیشتری بگذرد و نمیتوان به سادگی به این عمق دست یافت.
ز هر نوع اخلاق او کشف کردخردمند و پاکیزه دین بود مرد
هوش مصنوعی: هر فرد فرزانه و با فهمی از اخلاق مختلف پی میبرد، و کسی که دین پاک و درستی دارد، چنین انسانی است.
نکو سیرتش دید و روشن قیاسسخن سنج و مقدار مردم شناس
هوش مصنوعی: صفات نیک او را مشاهده کرد و بیان روشنی از سنجش سخن و شناخت شخصیت افراد داشت.
به رای از بزرگان مهش دید و بیشنشاندش زبردست دستور خویش
هوش مصنوعی: با نظر بزرگان، او را در جایگاهی بلند قرار داد و به او دستورهای خود را یاد داد.
چنان حکمت و معرفت کار بستکه از امر و نهیش درونی نخست
هوش مصنوعی: او چنان از حکمت و دانایی بهره گرفت که ابتدا از درون به فرمانها و نهیها اشاره کرد.
در آورد ملکی به زیر قلمکز او بر وجودی نیامد الم
هوش مصنوعی: ملکی که از قلم یک هنرمند خلق میشود، به وجود نمیآید مگر اینکه در آن اثری از درد و رنج وجود داشته باشد.
زبان همه حرف گیران ببستکه حرفی بدش بر نیامد ز دست
هوش مصنوعی: زبان همه سخنگویان بسته شد، چون هیچکس نتوانست حرفی بدی بزند.
حسودی که یک جو خیانت ندیدبه کارش نیامد چو گندم تپید
هوش مصنوعی: حسود کسی است که هیچ خیانتی به او نشده و در نتیجه نمیتواند به کار خود ادامه دهد، مانند گندمی که نرم و بیفایده میشود.
ز روشن دلش ملک پرتو گرفتوزیر کهن را غم نو گرفت
هوش مصنوعی: وزیر قدیمی که همیشه دل روشن و خالی از غم داشت، اکنون با احساسات جدیدی روبرو شده و دچار ناراحتی شده است. این تغییرات در دل او باعث شده که روشنایی و نشاط سابقش تحت تأثیر قرار بگیرد.
ندید آن خردمند را رخنهایکه در وی تواند زدن طعنهای
هوش مصنوعی: او نتوانست در وجود آن خردمند نقطه ضعفی پیدا کند تا بتواند به او کنایهای بزند یا آزارش دهد.
امین و بد اندیش طشتند و مورنشاید در او رخنه کردن به زور
هوش مصنوعی: افراد امین و بداندیش مانند یک طشت هستند و نمیتوان به زور در آن رخنه کرد.
ملک را دو خورشید طلعت غلامبه سر بر، کمر بسته بودی مدام
هوش مصنوعی: حاکم به گونهای میدرخشید که گویی دو خورشید در آسمان حضور داشتند و همیشه آمادهی کار و تلاش بود.
دو پاکیزه پیکر چو حور و پریچو خورشید و ماه از سدیگر بری
هوش مصنوعی: دو انسان پاک و معصوم مانند فرشتهها و زیباییهای الهی است که مانند خورشید و ماه از یکدیگر جدا هستند.
دو صورت که گفتی یکی نیست بیشنموده در آیینه همتای خویش
هوش مصنوعی: دو چهرهای که دربارهاش صحبت میکنی، بیشتر از یک حالت نیست. در آیینه، هر دو فقط نمایی از یکدیگر را نشان میدهند.
سخنهای دانای شیرین سخنگرفت اندر آن هر دو شمشاد بن
هوش مصنوعی: سخنان زیبا و دلنشین فردی آگاه و باتجربه در آن مکان درختان شمشاد را به یاد میآورد.
چو دیدند کاوصاف و خلقش نکوستبه طبعش هواخواه گشتند و دوست
هوش مصنوعی: هنگامی که مردم زیبایی و نیکوکاری کاووص را دیدند، به طور طبیعی به او میل و علاقهمند شدند و او را دوست داشتند.
در او هم اثر کرد میل بشرنه میلی چو کوتاهبینان به شر
هوش مصنوعی: در او نیز تأثیری از تمایلات انسانی وجود دارد، نه آنکه مثل افرادی که به چیزهای بد توجه دارند، تنها به شر و زشتیها متمایل شده باشد.
از آسایش آنگه خبر داشتیکه در روی ایشان نظر داشتی
هوش مصنوعی: زمانی متوجه آرامش و آسایش میشوی که به چهرهی دیگران توجه کرده باشی.
چو خواهی که قدرت بماند بلنددل، ای خواجه، در ساده رویان مبند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی قدرت و مقام تو پابرجا بماند، ای صاحبمنصبان، با افراد سادهدل و بیپیرایه در نیفت.
وگر خود نباشد غرض در میانحذر کن که دارد به هیبت زیان
هوش مصنوعی: اگر هدفی در میان نباشد، احتیاط کن؛ چرا که ممکن است در ظاهر خطرناک به نظر برسد و زیان به بار آورد.
وزیر اندر این شمهای راه بردبه خبث این حکایت بر شاه برد
هوش مصنوعی: وزیر با نقشهای، نکتهای از این ماجرا را به شاه گفت که به بدی این داستان اشاره داشت.
که این را ندانم چه خوانند و کیست!نخواهد به سامان در این ملک زیست
هوش مصنوعی: نمیدانم چه نامی به این شخص دادهاند و او کیست! اما نمیتواند در این سرزمین به آرامش زندگی کند.
سفر کردگان لاابالی زیندکه پروردهٔ ملک و دولت نیند
هوش مصنوعی: کسانی که به سفر میروند و بیملاحظه رفتار میکنند، در واقع فرزندانی هستند که در سایهٔ حکومت و قدرت تربیت نشدهاند.
شنیدم که با بندگانش سر استخیانت پسند است و شهوت پرست
هوش مصنوعی: شنیدهام که خدا با بندگانش ارتباطی دارد که در آن خیانت و پیروی از خواستههای نفسانی پسندیده نیست.
نشاید چنین خیره روی تباهکه بد نامی آرد در ایوان شاه
هوش مصنوعی: نباید کسی با چهرهی زشت و ناپسند در نظر دیگران مطرح شود که موجب بدنامی و رسوایی در جمع کسانی مثل شاه گردد.
مگر نعمت شه فرامش کنمکه بینم تباهی و خامش کنم
هوش مصنوعی: آیا میتوانم نعمت بزرگی را که دارم نادیده بگیرم تا بتوا ن از ویرانی و نابودی که اطرافم هست، بیتفاوت بگذرم؟
به پندار نتوان سخن گفت زودنگفتم تو را تا یقینم نبود
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند به طور قطعی درباره چیزی صحبت کند، بنابراین تا زمانی که از حقیقت آن مطمئن نباشم، چیزی به تو نگفتم.
ز فرمانبرانم کسی گوش داشتکه آغوش را اندر آغوش داشت
هوش مصنوعی: در میان حاکمان و فرمانروایان، تنها کسی وجود داشت که با محبت و صمیمیت، آغوشش را به من هدیه کرد.
من این گفتم اکنون ملک راست رایچو من آزمودم تو نیز آزمای
یکی از خدمتکارانم دیده است که غلام ترک (آغوش نام غلام ترک) را در آغوش داشت
به ناخوب تر صورتی شرح دادکه بد مرد را نیکروزی مباد
هوش مصنوعی: در این بیت به مفهوم این اشاره شده است که فردی با چهرهای زشت و ناپسند، تلاش میکند تا خوبی یا زیبایی فردی بد نشان دهد. به نوعی میخواهد بگوید که نباید به ظاهر افراد بد نگاه کرد و این ظاهر نباید روی قضاوت ما تأثیر بگذارد.
بداندیش بر خرده چون دست یافتدرون بزرگان به آتش بتافت
هوش مصنوعی: کسی که فکر و نیت خوبی ندارد، وقتی به نقصها و عیبهای دیگران پی ببرد، به سرعت به آنها حمله میکند و بر آتش مشکلات بزرگتر میافزاید.
به خرده توان آتش افروختنپس آنگه درخت کهن سوختن
هوش مصنوعی: با کمی قدرت میتوان آتش را روشن کرد، و سپس درخت قدیمی را سوزاند.
ملک را چنان گرم کرد این خبرکه جوشش برآمد چو مِرجَل به سر
هوش مصنوعی: خبر به قدری بر دل پادشاه تاثیر گذاشت که او تحت تأثیر قرار گرفت و احساساتش به شدت تحریک شد، همانطور که در آب جوششی ایجاد میشود که به سطح میآید.
غضب دست در خون درویش داشتولیکن سکون دست در پیش داشت
هوش مصنوعی: عصبانیت و خشم سبب شده بود تا از درویش انتقام بگیرد، اما در عین حال قدرت کنترل کردن خود و آرامش را در برابر او حفظ کرده بود.
که پرورده کشتن نه مردی بودستم در پی داد، سردی بود
هوش مصنوعی: کسی که از کشتن و نابودی دیگران تربیت شده، هرگز نمیتواند به درستی مردی با شرافت باشد. ظلم و ستم به دنبال عدالت، نشانهای از سردی و بیاحساسی است.
میازار پروردهٔ خویشتنچو تیر تو دارد به تیرش مزن
هوش مصنوعی: به دیگران آسیب نرسان، چون خودت هم ممکن است به دردسر بیفتی و زخم بخوری.
به نعمت نبایست پروردنشچو خواهی به بیداد خون خوردنش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از نعمتها بهرهمند شوی، باید به درستی و انصاف از آنها استفاده کنی، نه اینکه با ظلم و ستم به آنها آسیب برسانی یا از آنها سوءاستفاده کنی.
از او تا هنرها یقینت نشددر ایوان شاهی قرینت نشد
هوش مصنوعی: حضور او و هنرهایش در دربار شاه جایگاهی برای تو ایجاد نکرد.
کنون تا یقینت نگردد گناهبه گفتار دشمن گزندش مخواه
هوش مصنوعی: اکنون تا زمانی که مطمئن نشوی که گناهی در گفتار دشمن وجود دارد، به او آسیبی نرسان.
ملک در دل این راز پوشیده داشتکه قول حکیمان نیوشیده داشت
هوش مصنوعی: فرشته در دل خود راز عمیقی را پنهان کرده بود که از سخنان حکیمان آموخته بود.
دل است، ای خردمند، زندان رازچو گفتی نیاید به زنجیر باز
هوش مصنوعی: دل انسان همچون زندانی است که رازها و اسرار در آن نگهداری میشود. اگر چیزی را به زبان بیاوری، دیگر نمیتوان آن را در زنجیر نگه داشت و آزاد میشود.
نظر کرد پوشیده در کار مردخلل دید در رای هشیار مرد
هوش مصنوعی: نگاهی به کار آن مرد انداخت و متوجه شد که در اندیشه او نقصی وجود دارد.
که ناگه نظر زی یکی بنده کردپری چهره در زیر لب خنده کرد
هوش مصنوعی: ناگهان، نگاهی به یکی از بندگانش انداخت و با چهره زیبا و لبخندی زیرکانه، او را سرشار از شگفتی کرد.
دو کس را که با هم بود جان و هوشحکایت کنانند و ایشان خموش
هوش مصنوعی: دو نفر که همیشه با هم هستند، جان و روح یکدیگر را بیان میکنند، اما خودشان در سکوت هستند.
چو دیده به دیدار کردی دلیرنگردی چو مستسقی از دجله سیر
هوش مصنوعی: وقتی چشمانت را به تماشای محبوب باز میکنی، دلیر و شجاع نمیشوی؛ مانند کسی که از زلال دجله سیراب شده است، به آرامش میرسی.
ملک را گمان بدی راست شدز سودا بر او خشمگین خواست شد
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر فکر بدی که به ذهنش خطور کرده بود، از خریدن آن کالا ناراحت و عصبانی شد.
هم از حسن تدبیر و رای تمامبه آهستگی گفتش ای نیک نام
هوش مصنوعی: به خاطر تدبیر و فکر کامل او، به آرامی به او گفت: «ای نیکو نام».
تو را من خردمند پنداشتمبر اسرار ملکت امین داشتم
هوش مصنوعی: من تو را فردی دانا و با فهم تصور میکردم و به رازهای سلطنت خود اعتماد کامل داشتم.
گمان بردمت زیرک و هوشمندندانستمت خیره و ناپسند
هوش مصنوعی: فکر میکردم تو فردی باهوش و زیرک هستی، اما متوجه شدم که در واقع، احمق و ناپسند هستی.
چنین مرتفع پایه جای تو نیستگناه از من آمد خطای تو نیست
هوش مصنوعی: این جا جایی برای تو نیست، زیرا مقام و پایگاه تو بسیار بلندتر از آن است. اشتباه از من است و تقصیر تو نیست.
که چون بدگهر پرورم لاجرمخیانت روا داردم در حرم
هوش مصنوعی: چون من از نیکو نسبان دورم، بنابراین خیانت را در مکانی مقدس جایز میدانم.
برآورد سر مرد بسیاردانچنین گفت با خسرو کاردان
هوش مصنوعی: مردی دانا و با تجربه پیش خسرو آگاه و هوشمند آمد و سخن گفت.
مرا چون بود دامن از جرم پاکنباشد ز خبث بداندیش باک
هوش مصنوعی: من اگر دامنم از خطا پاک باشد، نباید از بداندیشی دیگران نگران باشم.
به خاطر درم هرگز این ظن نرفتندانم که گفت آنچه بر من نرفت
هوش مصنوعی: به خاطر داراییام هرگز به ذهنم خطور نکرد که نمیدانم چه چیزی را کسی درباره من گفت که به من نیامده است.
شهنشاه گفت: آنچه گفتم برتبگویند خصمان به روی اندرت
هوش مصنوعی: پادشاه گفت: هر چیزی که من گفتهام، دشمنان تو آن را با نگاه خشمگین به تو خواهند گفت.
چنین گفت با من وزیر کهنتو نیز آنچه دانی بگوی و بکن
هوش مصنوعی: وزیر کهن به من گفت که تو هم هر آنچه میدانی، بگو و انجام بده.
تسبم کنان دست بر لب گرفتکز او هر چه آید نیاید شگفت
هوش مصنوعی: با دست بر لب نشسته و سکوت کرده است، چرا که هرچه از او بروز کند، شگفتآور نیست.
حسودی که بیند به جای خودمکجا بر زبان آورد جز بدم
هوش مصنوعی: حسود وقتی میبیند که من در جایگاه خودم هستم، چه چیزی جز سخنان بد میتواند بر زبان بیاورد؟
من آن ساعت انگاشتم دشمنشکه بنشاند شه زیردست منش
هوش مصنوعی: من در آن زمان فکر میکردم که دشمنش باید او را به زیر سلطه من درآورد.
چو سلطان فضیلت نهد بر ویمندانی که دشمن بود در پیم؟
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی بر فضیلت و شایستگی تکیه کند، آیا نمیدانی که ممکن است در پس این ظاهر، دشمنی وجود داشته باشد؟
مرا تا قیامت نگیرد به دوستچو بیند که در عز من ذل اوست
: آیا خود نمیدانی که چون پادشاه درجه مرا از وزیر قدیم برتر قرار دهد وی دشمنی در پی آزار من خواهد شد
بر اینت بگویم حدیثی درستاگر گوش با بنده داری نخست
هوش مصنوعی: اگر به من توجه میکنی، میخواهم داستانی را برایت بگویم.
ندانم کجا دیدهام در کتابکه ابلیس را دید شخصی به خواب
هوش مصنوعی: شخصی در خواب ابلیس را میبیند و نمیداند این خواب را کجا در کتابی دیده است.
به بالا صنوبر، به دیدن چو حورچو خورشیدش از چهره میتافت نور
هوش مصنوعی: درختان صنوبر به بلندای خود ایستادهاند و نور خورشید که همچون زیبایی حوری میتابد، از چهره آنها روشنایی میگیرد.
فرا رفت و گفت: ای عجب، این توییفرشته نباشد بدین نیکویی
هوش مصنوعی: او خود را به جلو آورد و گفت: چه عجیب! آیا این تو هستی که فرشتهای به این نیکی نباشی؟
تو کاین روی داری به حسن قمرچرا در جهانی به زشتی سمر؟
هوش مصنوعی: چرا با این زیبایی چون ماه، در جهانی که پر از زشتی است مثل درخت سمر، حضور داری؟
چرا نقش بندت در ایوان شاهدژم روی کردهست و زشت و تباه؟
هوش مصنوعی: چرا تصویر هنری تو در محل مهمی مانند ایوان شاه، غمگین و زشت به نظر میرسد؟
شنید این سخن بخت برگشته دیوبه زاری برآورد بانگ و غریو
دیو بخت برگشته این سخن را شنید و با گریه فریاد بلندی سر داد
که ای نیکبخت این نه شکل من استولیکن قلم در کف دشمن است
گفت که ای خوشبخت، ظاهر من اینگونه نیست، بلکه قلم در دست دشمن است.
مرا همچنین نام نیک است لیکز علت نگوید بداندیش نیک
من همچنان نام نیک دارم ، اما فرد بداندیش نمیتواند به دلایل خود، خوبیهای من را بگوید
وزیری که جاه من آبش بریختبه فرسنگ باید ز مکرش گریخت
آن وزیری که مقام من اورا به ترس انداخته باید فرسنگ ها از او دور شد
ولیکن نیندیشم از خشم شاهدلاور بود در سخن، بیگناه
هوش مصنوعی: اما من نگران خشم شاه دلیر نیستم؛ چون در کلامم بیگناهی وجود دارد.
اگر محتسب گردد آن را غم استکه سنگ ترازوی بارش کم است
هوش مصنوعی: اگر کسی با سختگیری و محدودیت وارد عمل شود، غمانگیز است زیرا او نخواهد توانست به درستی وزن و اندازهگیریها را انجام دهد.
چو حرفم برآید درست از قلممرا از همه حرف گیران چه غم؟
هوش مصنوعی: زمانی که سخنم به درستی از قلم میآید، نگران هیچیک از سخنچینها نیستم.
ملک در سخن گفتنش خیره ماندسر دست فرماندهی برفشاند
هوش مصنوعی: سلطنت در گفتارش حیران شد و فرماندهی را به بارش برف سپرد.
که مجرم به زرق و زبان آوریز جرمی که دارد نگردد بری
هوش مصنوعی: اگر کسی به فریب و شیوههای زبانآوری متوسل شود، نمیتواند از گناهی که مرتکب شده است، رهایی پیدا کند.
ز خصمت همانا که نشنیدهامنه آخر به چشم خودم دیدهام؟
هوش مصنوعی: من از خصم تو چیزی نشنیدهام و هرگز به چشم خودم هم ندیدهام.
کز این زمره خلق در بارگاهنمیباشدت جز در اینان نگاه
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از میان این جمعیت، تنها افرادی در بارگاه حضور دارند که به این گروه خاص تعلق دارند و هیچکس دیگری به چشم نمیآید.
بخندید مرد سخنگوی و گفتحق است این سخن، حق نشاید نهفت
هوش مصنوعی: مردی که سخنانش را به خوبی ادا میکند، با لبخند گفت: این حرف صحیح است و نباید حق را پنهان کرد.
در این نکتهای هست اگر بشنویکه حکمت روان باد و دولت قوی
هوش مصنوعی: اگر به این نکته توجه کنی که حکمت همیشه جاری است و قدرت واقعی در استقامت و نفوذ است.
نبینی که درویش بی دستگاهبه حسرت کند در توانگر نگاه
هوش مصنوعی: نبین که درویش بدون وسایل و امکانات، با حسرت به ثروتمند نگاه میکند.
مرا دستگاه جوانی برفتبه لهو و لعب زندگانی برفت
هوش مصنوعی: دوران جوانی من به خوشگذرانی و سرگرمی سپری شد و زندگی از دست رفت.
ز دیدار اینان ندارم شکیبکه سرمایه داران حسنند و زیب
هوش مصنوعی: از دیدن این افراد نمیتوانم صبر کنم، زیرا آنها دارای زیبایی و خوبیهای خاصی هستند.
مرا همچنین چهره گلفام بودبلورینم از خوبی اندام بود
هوش مصنوعی: چهرهام مانند گل زیبا و دلانگیز است و زیباییام به خاطر خوشفرمیام است.
در این غایتم رشت باید کفنکه مویم چو پنبهست و دوکم بدن
هوش مصنوعی: در این مقصدی که در آن هستم، باید به شدت تلاش کنم؛ زیرا موهایم مانند پنبه نرم و تنم ضعیف است.
مرا همچنین جعد شبرنگ بودقبا در بر از نازکی تنگ بود
هوش مصنوعی: مرا چنین موهای سیاه و جذاب بود که در زیر لباس تنگ و نازک، به خوبی مشخص بود.
دو رشته درم در دهن داشت جایچو دیواری از خشت سیمین بهپای
هوش مصنوعی: دو رشته دندان در دهانم داشت که مانند دیواری از خشتهای نقرهای در پایین دهانم قرار گرفته بود.
کنونم نگه کن به وقت سخنبیفتاده یکیک چو سور کهن
هوش مصنوعی: هماکنون به صحبتهای من توجه کن، مانند گرگها که در وقت گرسنگی به یکدیگر حمله میکنند.
در اینان به حسرت چرا ننگرم؟که عمر تلف کرده یاد آورم
هوش مصنوعی: چرا به حسرت به این افراد نگاه کنم؟ وقتی که خودم عمرم را به یادآوری گذشتهها هدر دادهام.
برفت از من آن روزهای عزیزبه پایان رسد ناگه این روز نیز
هوش مصنوعی: روزهای باارزش من گذشتند و حالا ممکن است این روز نیز به پایان برسد.
چو دانشور این در معنی بسفتبگفت این کز این به محال است گفت
هوش مصنوعی: زمانی که دانشمندی به این موضوع پرداخته و توضیحاتش را بیان کرده، به این نتیجه رسید که این موضوع غیرممکن است.
در ارکان دولت نگه کرد شاهکز این خوبتر لفظ و معنی مخواه
هوش مصنوعی: شاه به ارکان و بنیادهای حکومت توجه کرد و دریافت که نباید از این لفظ و معنی زیباتر فکری انتظار داشته باشد.
کسی را نظر سوی شاهد رواستکه داند بدین شاهدی عذر خواست
هوش مصنوعی: کسی میتواند به دلبر نگاه کند که بداند برای او عذر و توجیهی دارد.
به عقل ار نه آهستگی کردمیبه گفتار خصمش بیازردمی
هوش مصنوعی: اگر عقل من آرامش به خرج نمیداد، ممکن بود با کلامم دشمنم را عذاب بدهم.
به تندی سبک دست بردن به تیغبه دندان برد پشت دست دریغ
هوش مصنوعی: با سرعت و ظرافت عمل کردن و به دقت با تیغ کار کردن، میتواند به دردسرهای بزرگ منجر شود و انسان را در موقعیتهای خطرناک قرار دهد. در نتیجه، باید در کارها احتیاط کرد و از عواقب ناگواری که ممکن است پیش بیاید، پرهیز کرد.
ز صاحب غرض تا سخن نشنویکه گر کار بندی پشیمان شوی
هوش مصنوعی: اگر از کسی که هدف خاصی دارد، سخن نشنوی، ممکن است در آینده در کارهایی که انجام میدهی پشیمان شوی.
نکونام را جاه و تشریف و مالبیفزود و، بدگوی را گوشمال
نیکان و آدمهای خوب را محترم میداشت و مال و ثروتشان را میافزود و آدم بدگو و بد را تنبیه و مجازات میکرد.
به تدبیر دستور دانشورشبه نیکی بشد نام در کشورش
هوش مصنوعی: با تدبیر و تدبیر فرد دانشمند، نام نیکی در سرزمین او پراکنده شد.
به عدل و کرم سالها ملک راندبرفت و نکونامی از وی بماند
هوش مصنوعی: سالها حکومت با عدالت و بخشندگی ادامه داشت و از او نام نیک و یاد خوب برجا ماند.
چنین پادشاهان که دین پرورندبه بازوی دین، گوی دولت برند
هوش مصنوعی: پادشاهانی که به پرورش دین اهمیت میدهند، با قدرت ایمان و اعتقاداتشان میتوانند به موفقیت و حکومت خود ادامه دهند.
از آنان نبینم در این عهد کسوگر هست بوبکر سعد است و بس
هوش مصنوعی: در این زمان هیچکس را از آنها نمیبینم، و اگر کسی هست، فقط ابوبکر و سعد هستند.
بهشتی درختی تو، ای پادشاهکه افکندهای سایه یک ساله راه
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو درختی بهشتی به وجود آوردهای که سایهاش مانند سالی طولانی، راه را پوشانده است.
طمع بود از بخت نیک اخترمکه بال همای افکند بر سرم
هوش مصنوعی: امید داشتم که بخت خوب و شانس به من کمک کنند و خوشبختی بر سرم سایه بیفکند.
خرد گفت دولت نبخشد همایگر اقبال خواهی در این سایه آی
هوش مصنوعی: عقل و فکر میگوید که خوشبختی در دست تقدیر نیست، ای اگر به دنبال اقبال و موفقیت هستی، بهتر است در این مکان و زیر این سایه بمانی.
خدایا به رحمت نظر کردهایکه این سایه بر خلق گستردهای
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، به لطف و رحمتت نظر کردهای که این نعمت و سایهات بر بندگان تو گسترش یافته است.
دعا گوی این دولتم بندهوارخدایا تو این سایه پاینده دار
هوش مصنوعی: خدایا، از تو میخواهم که این حکم و قدرتی که به من دادهای را، مانند یک بنده و خدمتگزار، حفظ کنی و سایهاش را همواره بر من نگهداری.
صواب است پیش از کُشِش بند کردکه نتوان سر کشته پیوند کرد
هوش مصنوعی: بهتر است پیش از اینکه کسی گرفتار عشق یا وابستگی شود، از آن دوری کند؛ زیرا بعد از اینکه دلبسته شد، دیگر نمیتواند از آن عشق آزاد شود.
خداوند فرمان و رای و شکوهز غوغای مردم نگردد ستوه
هوش مصنوعی: خداوند تحت تأثیر صداها و نظرات مردم قرار نمیگیرد و در تصمیمها و قدرت خود ثبات دارد.
سر پر غرور از تحمل تهیحرامش بود تاج شاهنشهی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سر پر از خودبزرگبینی و غرور، از تحمل و پذیرش برتریهای دیگران خالی است و به همین خاطر، افتخارات و مقامهای سلطنتی برای او حرام و ناپسند به حساب میآید.
نگویم چو جنگ آوری پای دارچو خشم آیدت عقل بر جای دار
هوش مصنوعی: نگو که وقتی به صحنه نبرد میروی، عقل و فهمت را کنار بگذار. وقتی خشم به سراغت میآید، سعی کن بر خودت کنترل داشته باشی و از عقل و تفکر استفاده کنی.
تحمل کند هر که را عقل هستنه عقلی که خشمش کند زیردست
هوش مصنوعی: هر کسی که عقل دارد، باید بتواند مشکلات را تحمل کند، اما نه به عقلی که باعث خشم او شود و از کنترلش خارج شود.
چو لشکر برون تاخت خشم از کمیننه انصاف ماند نه تقوی نه دین
هوش مصنوعی: وقتی لشکری به حمله درمیآید، دیگر نه انصاف برقرار میماند، نه تقوا، و نه دیانت.
ندیدم چنین دیو زیر فلککه از وی گریزند چندین ملک
هوش مصنوعی: من هرگز دیوی به این بزرگی ندیدهام که چندین کشور از او فرار کنند.