بخش ۱۷ - صفت جمعیت اوقات درویشان راضی
حضرت سعدی جایگاه قناعت و درویشی را بالاتر از پادشاهی میداند. وی خوشیها و سختیها، غمها و شادیها زندگی را گذرا میداند و افراد را در هر جایگاهی که باشند با فرارسیدن مرگ با هم یکسان و برابر میداند. حضرت سعدی گوشزد میکند هرچه از امورات و تعلقات زندگی مادی دورتر باشیم در آخرت نامه اعمال سبکتری داریم و سوال و جواب کمتری در انتظار ماست.
مگو جاهی از سلطنت بیش نیستکه ایمنتر از ملک درویش نیست
فکر نکن مقام و جایگاهی بالاتر از پادشاهی وجود ندارد، چرا که زندگی درویشان و کسانی که از متعلقات دنیوی دل کندهاند، از آن بالاتر و آسودهتر است.
سبکبار مردم سبکتر روندحق این است و صاحبدلان بشنوند
کسانی که مسئولیت کمتری دارند و آسوده و فارغ از امور دنیوی هستند، در آخرت سوال و جواب کمتری هم دارند. واقعیت و حق همین است و کسانی که صاحب تفکر هستند، آنرا درک میکنند.
تهیدست تشویش نانی خوردجهانبان به قدر جهانی خورد
فقیر غم تهیه تکهای نان را میخورد درحالیکه یک پادشاه بیش از اندازه غذا برای خوردن دارد.
گدا را چو حاصل شود نان شامچنان خوش بخسبد که سلطان شام
گدا زمانیکه نان شبش تهیه میشود، چنان آسوده میخواد که انگار پادشاه سرزمین شام است و فرقی با پادشاه ندارد.
غم و شادمانی به سر میرودبه مرگ این دو از سر به در میرود
غمها و شادیهای زندگی گذرا هستند و با مرگ هر دو تمام میشوند.
چه آن را که بر سر نهادند تاجچه آن را که بر گردن آمد خراج
تفاوتی نیست بین کسی که پادشاه است و بر سرش تاج گذاشتهاند با کسی که بدهکار است و مالیات و بدهی بر گردن اوست.
اگر سرفرازی به کیوان بر استوگر تنگدستی به زندان در است
چه آنقدر ثروتمند باشد و به جایگاهی بالاتر از سیاره زحل رسیده باشد؛ چه فقیر و تنگدستی باشد که در زندان گرفتار شده باشد.
چو خیل اجل بر سر هر دو تاختنمی شاید از یکدگرشان شناخت
زمانی که مرگ فرا میرسد، همه را با خود میبرد و آنجاست که غنی و فقیر با هم تفاوتی ندارند و قابل تشخیص نیست چه کسی ثروتمند بوده و چه کسی تهیدست.