بخش ۱۸ - حکایت عابد و استخوان پوسیده
هوش مصنوعی: شخصی در حله با عابدی صحبت کرد و گفت که او فرماندهی داشته و کلاهی بر سر داشته است. او از موفقیتهای خود در کمک به دولت عراق صحبت کرد و به طمع داشتن کرمان اشاره کرد، اما ناگهان دچار مشکلی شد. در پایان، او به دیگران توصیه میکند که از تجربیات مردگان درس بگیرند و از غفلت پرهیز کنند.
شنیدم که یک بار در حلهایسخن گفت با عابدی کلهای
هوش مصنوعی: روزی در شهری به نام حلّه، شخصی با عابدی که موی سرش برآمده بود، صحبتهایی انجام داد.
که من فر فرماندهی داشتمبه سر بر کلاه مهی داشتم
هوش مصنوعی: من به مقام فرماندهی رسیده بودم و بر سرم کلاهی از افتخار داشتم.
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاقگرفتم به بازوی دولت عراق
هوش مصنوعی: در زندگیام، آسمان یا سرنوشت به من کمک کرد و توانستم از حمایت و قدرت دولت عراق بهرهمند شوم.
طمع کرده بودم که کرمان خورمکه ناگه بخوردند کرمان سرم
هوش مصنوعی: من خیال کردم به کرمان میروم و از آنجا استفاده میکنم، اما ناگهان توجهی غیرمنتظره تمام برنامههایم را به هم ریخت.
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوشکه از مردگان پندت آید به گوش
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که باید از خواب غفلت بیدار شوی و هوشیار باشی، زیرا ممکن است از تجارب و آموزههای کسانی که از دنیا رفتهاند، درسهایی را بشنوی و از آنها بهرهمند شوی.