بخش ۱۹ - گفتار اندر نکوکاری و بدکاری و عاقبت آنها
در این متن، شاعر درباره نیکوکاران و بدکاران میگوید. او یادآور میشود که اگر آدمی نفعی برای دیگران نداشته باشد و نیکوکار نباشد، ارزش او از سنگ نیز کمتر است. انسانهای واقعی باید دارای فضایل باشند و تنها به نیازهای جسمی خود اشتغال نداشته باشند. در پایان، شاعر میگوید بر طبق تجربه زندگیاش دیده و دریافتهاست که در نهایت انسانهای بدکار، دچار عاقبت بد میگردند و آدمهای نیکوکار، خوشاقبال و پیروز هستند.
نکوکار مردم نباشد بدشنورزد کسی بد که نیک افتدش
آدم نیکوکار، بدی نمیکند؛ کسی که نیکبخت است، بدی نمیکند.
شر انگیز هم بر سر شر شودچو کژدم که با خانه کمتر شود
آدم بدکار و شرّ هم بهدنبال بدی است همچون عقرب که کمتر در خانه خود میماند (و در بیرون بهدنبال شرّ و نیش زدن است)
اگر نفع کس در نهاد تو نیستچنین گوهر و سنگ خارا یکی است
اگر بهدنبال نیکی و خیر رساندن بهدیگران نیستی، بدان که گوهر (ذات) تو مانند سنگ خارا بیارزش است.
غلط گفتم ای یار شایسته خویکه نفع است در آهن و سنگ و روی
ای دوست گرامی و نیکخو، اشتباه گفتم زیرا در آهن و سنگ خارا و روی هم منفعت هست.
چنین آدمی مرده به ننگ راکه بر وی فضیلت بود سنگ را
ننگ چنین آدمی مرده باشد بهتر است زیرا سنگ هم از او بهتر است.
نه هر آدمی زاده از دد به استکه دد ز آدمی زادهٔ بد به است
چنین نیست که هر آدمیزادی از حیوان بهتر باشد؛ حیوانات از آدمیزادهٔ بد و بدکار بهترند.
به است از دد انسان صاحب خردنه انسان که در مردم افتد چو دد
انسان دانا و خردمند از حیوان بهتر است، نه آن انسان که همچون حیوانات وحشی بهمردم حمله میکند و صدمه میزند.
چو انسان نداند به جز خورد و خوابکدامش فضیلت بود بر دواب؟
اگر انسان بجز خوردن و خوابیدن چیزی نداند؛ چه فضیلت و برتری نسبت به چهارپایان دارد؟
سوار نگون بخت بی راهروپیاده برد ز او به رفتن گرو
سوار بدبختی که اسب دارد، اما ایستاده است؛ آدم پیاده از او پیشی میگیرد. (یعنی آدمی باید از عقل و خرد خود بهره ببرد)
کسی دانهٔ نیکمردی نکاشتکز او خرمن کام دل برنداشت
کسی نبوده که جوانمردی و نیکوکاری کند و از آن بهرمند و شادکام نشدهباشد.
نه هرگز شنیدیم در عمر خویشکه بدمرد را نیکی آمد به پیش
همچنین در عمر خود نشنیدهام که آدم بد، سرانجام خوبی داشتهباشد.