تناجی
سعدی شیرازی

بخش ۱۲ - مثل

شتر بچه با مادر خویش گفت:«پس از رفتن، آخر زمانی بخفت»
بگفت «ار به دست من استی مهارندیدی کسم بارکش در قطار»
قضا کشتی آنجا که خواهد بَرَدوگر ناخدا جامه بر تن درد
مکن سعدیا دیده بر دست کسکه بخشنده پروردگار است و بس
اگر حق پرستی ز درها بَسَتکه گر وی بِرانَد نخوانَد کسَت
گر او تاجدارت کند سر بر آروگر نه سرِ ناامیدی بخار