بخش ۱۰ - حکایت
هوش مصنوعی: در این بیتها داستان یک گربه را میخوانیم که در خانه زال زندگی میکند اما به حال بدی افتاده است. این گربه به مهمانسرای امیر میرود و در آنجا توسط غلامان سلطان هدف تیر قرار میگیرد. او به شدت زخمی میشود و در حین فرار از تیرها، به ترس و ناامیدی خود اشاره میکند. گربه به این نکته تأکید میکند که ارزش جان او بیشتر از عسل نیست و رضایت از زندگی ساده و قناعت را مهمتر از جستجوی خوشیهای بزرگ میداند. در پایان اشاره میشود که خداوند از بندهای که به قسمت خود راضی نیست، خرسند نخواهد بود.
یکی گربه در خانهٔ زال بودکه برگشته ایام و بدحال بود
هوش مصنوعی: یک گربه در خانه زال وجود داشت که در نتیجه تغییرات زمان حالتی بد پیدا کرده بود.
دوان شد به مهمانسرای امیرغلامان سلطان زدندش به تیر
هوش مصنوعی: او به سرعت به مهمانسرای امیر رفت، اما غلامان سلطان به او تیراندازی کردند.
چکان خونش از استخوان، میدویدهمی گفت و از هول جان میدوید
هوش مصنوعی: او با حالتی نگران و پس از مدتها که در شرایط سختی قرار داشت، به شدت میدوید و در دلش ترس از مرگ و خطر وجود داشت. خون او به دلیل فشار و استرس به استخوانهایش نفوذ کرده بود و او بیوقفه در حال فرار بود.
اگر جستم از دست این تیرزنمن و موش و ویرانهٔ پیرزن
هوش مصنوعی: اگر از این تیرانداز بگریزم، فقط به موش و خرابههای یک زن سالخورده میرسیم.
نیرزد عسل، جان من، زخم نیشقناعت نکوتر به دوشاب خویش
هوش مصنوعی: عسل به اندازه زخم نیش قناعت ارزش ندارد، زیرا قناعت بر دوشاب خود انسان بهتر است.
خداوند از آن بنده خرسند نیستکه راضی به قِسم خداوند نیست
هوش مصنوعی: خداوند از بندهای خوشنود نیست که به وعدهها و قسمهای خداوند راضی و وفادار نیست.