بخش ۹ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، یکی از افراد به خاطر نداشتن غذا و امکانات، احساس فقر و حقارت میکند. او فقط یک پیاز و نان دارد و با حسرت به سفره دیگران نگاه میکند. فردی به او میگوید که برو و از خوان یغما چیزی برای خود ببر. او با شجاعت آماده میشود، اما در حین تلاشهایش دچار آسیب میشود و در نهایت به فکر خود و زندگیاش میافتد. این شعر بیانگر درد و رنج ناشی از فقر و حسادت به دیگران است.
یکی نانخورش جز پیازی نداشتچو دیگر کسان برگ و سازی نداشت
هوش مصنوعی: شخصی جز پیاز چیزی برای غذا نداشت، در حالی که دیگران خوراکیهای خوشمزهتری داشتند.
پراکندهای گفتش ای خاکساربرو طبخی از خوان یغما بیار
هوش مصنوعی: پراکندهای به من گفت: ای بیارزش، برو و غذایی از سفرهی یغما بیاور.
بخواه و مدار از کس ای خواجه باککه مقطوع روزی بود شرمناک
هوش مصنوعی: از کسی در خواستههایت دریغ نکن، ای آقا، زیرا اینکه روزیات مشخص و محدود است، باعث شرمندگی نخواهد شد.
قبا بست و چابک نوردید دستقبایش دریدند و دستش شکست
هوش مصنوعی: شخصی به سرعت و نشاط به راه افتاد و لباسش را پوشید، اما در این حین لباسش پاره شد و دستش آسیب دید.
شنیدم که میگفت و خون میگریستکه ای نفس، خودکرده را چاره چیست؟
هوش مصنوعی: شنیدم که میگفت و با اشک میگریست که ای جان، برای کسی که خود به چنین وضعی افتاده، چه راهی وجود دارد؟
بلا جوی باشد گرفتار آزمن و خانه منبعد و نان و پیاز
هوش مصنوعی: آسیبدیدهای در پی درد و رنج من است و خانهام به خاطر نان و پیاز ناچار به تحمل این وضعیت است.
جوینی که از سعی بازو خورمبه از میده بر خوان اهل کرم
هوش مصنوعی: بهتر است از تلاش و زحمت خود بهره ببرم تا اینکه از نعمت و بخشش دیگران بهرهمند شوم.
چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوشکه بر سفرهٔ دیگران داشت گوش
هوش مصنوعی: دیشب، آن فرد پست و بینام شاد و خوشحال خوابش برد، در حالی که به دیگران وابسته بود و به سفره و نعمتهایشان چشم دوخته بود.