بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحبنظر و بقراط حکیم
این شعر و قسمت قبلی آن نشاندهنده یکی از اعتقادات شیخ اجل سعپی است که بر خلاف آنچه مشهور است و او در غزلهایش اشاره به جمال پرستی و دیدن خوبرویان کرده و به تصریح هم این موضوع را گفته و آن از اقتضاآت نوع غزل عاشقانه است و چون کسی بخواهد عقاید حقیقی سعدی را بشناسد باید به بوستان که در واقع از یک منظر مانیفست اعتقادی سعدی است،اعتقاد اصلی خود را اینجا مشخص میکند و بر شاهد بازان و امرد بازان نهیب میزند و ایشان را به شدت ملامت میکند به دلیل این عمل زشت که از روی هواجس و هواهای نفسانی است به خلاف ادعای ایشان که مدعیاند هدف ایشان ازین عمل که مدام با پسران و امردان خوبرو معاشرت میکنند و در بسیاری موارد هم دچار فساد اخلاقی میشوند، هدف ازین کار این است که این خوبرویان تجلی جمال الهی است و ما به واسطه دیدن ایشان و لذت بردن از دیدن اینها در واقع جمال الهی را در مظاهر میبینیم. داستان معروفی است که شمس تبریزی اوحدالدین کرمانی را به این دلیل نکوهش کرد و کرمانی در پاسخ گفت ما ماه را در تشت آب میبینیم و شمس در پاسخ گفت مگر در گردنت دمبل داری که مستقیم به خود ماه نمینگری؟! در این ابیات هم شیخ سعدی همین آفت اجتماعی را مطرح میکند. در ابیات قسمت پیشین به تلویح گفت که اینان چون دستشان از معاشرت با بانوان کوتاه است به دلیل شرایط اجتماعی آن زمان که بانوان یه سختی میتوانستند از خانه بیرون بیایند و در اجتماع حضور داشته باشند، ازین روست که این افراد شهوت خود را اینگونه اطفاء میکنند و در این حکایت همچنان مانند پیشین در ملامت و نکوهش این اخلاق زشت است و نشان میدهد که سعدی نه تنها خود از این جماعت نبوده بلکه ایشان را بسیار ملامت کرده.
یکی صورتی دید صاحب جمالبگردیدش از شورشِ عشقْ حال
هوش مصنوعی: شخصی به زیبایی کسی نگاه کرد و از شدت شور و احساس عاشقانهاش دچار تغییر حال و احوال شد.
بر انداخت بیچاره چندان عرقکه شبنم بر اردیبهشتی ورق
هوش مصنوعی: او به اندازهای عرق ریخت که شبنم بر برگهای بهاری نمیتواند به آن اندازه باشد.
گذر کرد بقراط بر وی سواربپرسید کاین را چه افتاده کار؟
هوش مصنوعی: بقراط، در حینی که سوار بر اسب بود، از کناری گذشت و از حال کسی که حالش خوب نبود پرسید که چه بر او گذشته است.
کسی گفتش این عابدی پارساستکه هرگز خطایی ز دستش نخاست
هوش مصنوعی: کسی گفت این عابد انسان پاکی است که هرگز اشتباهی از او سر نمیزند.
رود روز و شب در بیابان و کوهز صحبت گریزان، ز مردم ستوه
هوش مصنوعی: رود در روز و شب، در بیابان و کوه جاری است و از صحبت با انسانها دوری میکند، زیرا از آنها خسته و آزرده خاطر است.
ربودهست خاطرفریبی دلشفرو رفته پای نظر در گلش
هوش مصنوعی: دلش به خاطر زیباییاش مجذوب شده و نگاهش آنچنان در دنیای زیباییاش غرق شده که انگار پاهایش در گل آن فرورفته است.
چو آید ز خلقش ملامت به گوشبگرید که چند از ملامت؟ خموش
هوش مصنوعی: وقتی که از طرف مردم مورد سرزنش قرار میگیرد، از شدت ناراحتی اشک میریزد و میگوید: چرا باید زیاد به سرزنشها اهمیت دهم؟ بهتر است ساکت بمانم.
مگوی ار بنالم که معذور نیستکه فریادم از علتی دور نیست
هوش مصنوعی: نگو اگر به زاری و شکایت بپردازم، بیدلیل نیست؛ چون فریاد من ناشی از یک علت مشخص و نزدیک است.
نه این نقشْ دل میرباید ز دستدل آن میرباید که این نقش بست
هوش مصنوعی: این نقش از دلت نمیرباید، آن چیزی دل را میبرد که این تصویر به وجود آورده است.
شنید این سخن مرد کار آزمایکهنسال پروردهٔ پختهرای
هوش مصنوعی: مرد باتجربه و آزمودهای این حرف را شنید که به خوبی پرورش یافته و دارای اندیشههای سنجیده است.
بگفت ار چه صیت نکویی رودنه با هر کسی هر چه گویی رود
هوش مصنوعی: این سخن بیان میکند که اگرچه نام و شهرت نیکی کسی ممکن است به گوش برسد، اما نباید هر چیزی را به هر کسی گفت. باید دقت کرد که با چه کسانی صحبت میکنیم و چه مسائلی را در میان میگذاریم.
نگارنده را خود همین نقش بودکه شوریده را دل به یغما ربود؟
آیا تنها جمال و زیبایی که خداوند خلق کردهاست و نمودار جمال و حسن اوست همین پسران خوبروی خوش سیماست که هوش از سر آن درویش برده و او را مفتون کرده؟ در واقع گوید که این همه زیباییهای هستی همه نشان از صفت زیبایی خداوند است
چرا طفل یک روزه هوشش نبرد؟که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد
اگر که واقعا در ادعای خود راستگو هستند پس چرا آن ظفل یک روزه که او هم مانند خوبرویان تجلی حسن و جمال الهی و مظهر جمال اوست، آن درویش هوسران را مدهوش نکرد که آن را هم خداوند خلق کرده و از زیباییهای خود در وجود او نهاده و اتفاقا این موجود بسیار خرد و کوچک سبب تحیر بیشتر میشود. برای آنکه در ادعای خود صادق است و از مشاهده مخلوقات به حسن خالق پی میبرد همه هستی تجلی جمال و جلال الهی است. شیخ در یکی از قصائد خود که بسیار معروف است با این مطلع که بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار ... از آغاز این قصیده اشاره میکند که آفرینش همه تنبیه خداوند دل است و نیز اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود. و در آن قصیده همه هستی را مظاهر زیبایی و جمال خالق کعرفی میکند و خلقت نارنج، برگ درختان سبز و،،، را در نظر هوشیار همه را هم سبب معرفت کردگار است)
محقق همان بیند اندر ابلکه در خوبرویان چین و چگل
کسی که اهل تحقیق و معرفت شناس است در زیبایی و حسن خالق فرقی میان شتر و زیبا رویان منطقه چین و چگل تفاوتی نمیبیند و او تنها به خداوند توجه دارد و نه ظاهرپرستی و هوسرانی میکند
نقابی است هر سطر من زین کتیبفرو هشته بر عارضی دل فریب
هوش مصنوعی: هر کلمهای که مینویسم، مثل نقابی است که بر روی زیبایی دلانگیز و خاصی قرار گرفته است.
معانی است در زیر حرف سیاهچو در پرده معشوق و در میغ ماه
هوش مصنوعی: معانی بسیاری در زیر کلمات ظاهری نهفته است، همانطور که در پردهی معشوق زیباییهایی پنهان است و در ابر ماه، روشنایی خاصی وجود دارد.
در اوراق سعدی نگنجد ملالکه دارد پس پرده چندین جمال
هوش مصنوعی: در نوشتههای سعدی نمیتوان ناراحتی و غم را گنجاند، زیرا پشت پرده زیباییهای زیادی نهفته است.
مرا کاین سخنهاست مجلس فروزچو آتش در او روشنایی و سوز
هوش مصنوعی: این گفتوگو مانند یک مجلس پرنور است که همچون آتش در آن، روشنی و گرما وجود دارد.
نرنجم ز خصمان اگر بر تپندکز این آتش پارسی در تبند
هوش مصنوعی: من از دشمنان ناراحت نخواهم شد حتی اگر به من حمله کنند، چون از این آتش که به خاطر پارسی بودنم در وجودم شعلهور است، دچار تلاطم میشوم.