بخش ۳ - حکایت
هوش مصنوعی: این شعر در مورد کهنسالی و گذر عمر است. شاعر به طبیب میگوید که به دلیل مشکلات پیری و ناتوانی، احساس نزدیکی به مرگ میکند. او به یاد میآورد که چگونه جوانی و شادابیاش از بین رفته و حالا در ضعف و تنهایی به سر میبرد. همچنین به این نکته اشاره میکند که نشاط جوانی بلافاصله به دوران پیری تبدیل میشود و از کسانی که در دوران جوانی به شادی و تفریح پرداختهاند، میخواهد که در پیری و ناتوانی نجات یابند. شاعر از گذشت فصل جوانی و بیاعتنایی به واقعیتهای زندگی و دین غمگین است و در نهایت به این نتیجه میرسد که در طول عمر مشغول امور باطل بوده و از حق غافل ماندهاند.
کهنسالی آمد به نزد طبیبز نالیدنش تا به مردن قریب
هوش مصنوعی: یک پیرمرد نزد پزشک رفت و از درد و رنجش شکایت کرد، به طوری که به نظر میرسید به مرگ نزدیک است.
که دستم به رگ بر نه، ای نیک رایکه پایم همی بر نیاید ز جای
هوش مصنوعی: اگر دستم به رگ (عصب) نرسد، ای خردمند خوب، که پاهایم هم از جا تکان نمیخورند.
بدین ماند این قامت خفتهامکه گویی به گل در فرو رفتهام
هوش مصنوعی: من به گونهای خوابیدهام که انگار در میان گلها غرق شدهام.
برو، گفت دست از جهان در گسلکه پایت قیامت برآید ز گل
هوش مصنوعی: برو، زیرا که اگر از این دنیای فانی کنارهگیری کنی، ممکن است در روز قیامت از خاک برآیی و رستگار شوی.
نشاط جوانی ز پیران مجویکه آب روان باز ناید به جوی
هوش مصنوعی: شادی و نشاط جوانی را از افراد پیر توقع نداشته باش، چون مانند آب روانی که دیگر به جوی برنمیگردد، این دوره نیز باز نخواهد گشت.
اگر در جوانی زدی دست و پایدر ایّام پیری بِهُش باش و رای
هوش مصنوعی: اگر در جوانی تلاش و کوشش کنی، در دوران کهنسالی باید هوشیار و دانا باشی.
چو دوران عمر از چهل درگذشتمزن دست و پا کآبت از سر گذشت
هوش مصنوعی: زمانی که عمر از چهل سال عبور کرد، دیگر بیخود تلاش نکن، چرا که زمان از دست رفته و دیگر نمیتوان به آن بر گشت.
نشاط از من آن گه رمیدن گرفتکه شامم سپیده دمیدن گرفت
هوش مصنوعی: شادی و شوق من زمانی از بین رفت که شب به صبح تبدیل شد و سپیده دمید.
بباید هوس کردن از سر به درکه دور هوسبازی آمد به سر
هوش مصنوعی: انسان باید از سر هوسهای بیفایده و بازیهای ذهنی رها شود، زیرا زمانی که به درک واقعی برسد، دیگر جایی برای این بازیها نخواهد بود.
به سبزه کجا تازه گردد دلمکه سبزه بخواهد دمید از گلم؟
هوش مصنوعی: دل من چگونه تازه میشود در جایی که سبزه برای شکفتن از گل من به وجود نیامده است؟
تفرجکنان در هوا و هوسگذشتیم بر خاک بسیار کس
هوش مصنوعی: در حالی که در جستجوی تفریح و لذتهای دنیوی بودیم، بر روی زمین افرادی زیادی را پشت سر گذاشتیم.
کسانی که دیگر به غیب اندرندبیایند و بر خاک ما بگذرند
هوش مصنوعی: کسانی که از ما دور شدهاند و در غیب به سر میبرند، بیایند و بر سرزمین ما قدم بگذارند.
دریغا که فصل جوانی برفتبه لهو و لعب زندگانی برفت
هوش مصنوعی: متأسفانه، دوران جوانی با خوشگذرانی و سرگرمی سپری شد و از زندگی بهرهای گرفته نشد.
دریغا چنان روحپرور زمانکه بگذشت بر ما چو برق یمان
هوش مصنوعی: ای کاش زمانهای که ما را سرشار از روح و زندگی میکرد، همچون برقی که میگذرد، دیگر بر ما نگذشته بود.
ز سودای آن پوشم و این خورمنپرداختم تا غم دین خورم
هوش مصنوعی: من از آرزوی این دنیا کنارهگیری میکنم و به آنچه دارم قناعت میکنم؛ نه تنها به خاطر خوشیهای دنیا، بلکه برای تحمل غمهای دینی آمادهام.
دریغا که مشغول باطل شدیمز حق دور ماندیم و غافل شدیم
هوش مصنوعی: متأسفانه درگیر کارهای بیهوده شدیم و از حقیقت فاصله گرفتیم و غافل ماندیم.
چه خوش گفت با کودک آموزگارکه: کاری نکردیم و شد روزگار
هوش مصنوعی: معلم به کودک میگوید که ما هیچ کاری نکردیم، اما با این حال، روزگار به خوبی گذشت.