بخش ۱۱ - موعظه و تنبیه
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن واقعیات زندگی و مرگ میپردازد. شاعر استخوان تن انسان را به قفس و نفس را به پرندهای تشبیه میکند که وقتی از قفس رها شود، دیگر به آن قفس برنمیگردد. او بر اهمیت استفاده از فرصتهای زندگی تأکید کرده و میگوید که دانایی در یک لحظه از هزاران سال زندگی ارزشمندتر است. سکندر، که بر جهان فرمانروایی داشت، نیز نمیتواند زمان را متوقف کند و در پایان، تنها نام نیک یا بد از او باقی میماند. شاعر هشدار میدهد که دل نباید به دنیا ببندد، زیرا در نهایت همه ما به خاک سپرده خواهیم شد. او از شنونده میخواهد که غفلت را کنار بگذارد و از فرصت زندگی به بهترین شکل استفاده کند، زیرا ممکن است فردا دیر باشد. در نهایت، او دعوت به پاکسازی خود از آلودگیهای دنیوی میکند تا در سفر به دنیای دیگر آماده باشد.
خبر داری ای استخوانی قفسکه جان تو مرغی است نامش نفس؟
هوش مصنوعی: آیا تو میدانی ای بدن بیروح که جان تو مانند پرندهای است که نامش نفس است؟
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قیددگر ره نگردد به سعی تو صید
هوش مصنوعی: وقتی پرندهای از قفس خارج میشود و بندهایش پاره میشود، دیگر هرگز به دنبال صید و تلاش تو برنمیگردد.
نگه دار فرصت که عالم دمی استدمی پیش دانا به از عالمی است
هوش مصنوعی: فرصتها را غنیمت بشمار، چرا که زندگی لحظهای است. لحظهای که در آن از دانایی بهرهمند شو بهتر از تمام عمر است.
سکندر که بر عالمی حکم داشتدر آن دم که بگذشت و عالم گذاشت
هوش مصنوعی: اسکندر که بر سرزمینهای زیادی سلطه داشت، در لحظهای که از دنیا رفت و زندگی را ترک کرد، هیچ چیزی را با خود نبرد.
میسر نبودش کز او عالمیستانند و مهلت دهندش دمی
برای اسکندر در لحظه ی مرگ این امکان وجود نداشت که تمام عالمی که بر آن حاکم بود را از او بگیرند و در ازای آن لحظه ای فرصت بیشتر برای زندگی در این عالم را به او بدهند.
برفتند و هر کس درود آنچه کشتنماند به جز نام نیکو و زشت
هوش مصنوعی: همه رفتند و هر کسی چیزی که در زندگی به جا گذاشت، جز نام خوب یا بد او باقی نماند.
چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟که یاران برفتند و ما بر رهیم
هوش مصنوعی: چرا دل خود را در این مکان بگذاریم در حالی که دوستان و همراهان ما رفتهاند و ما هنوز در راه هستیم؟
پس از ما همین گل دمد بوستاننشینند با یکدگر دوستان
هوش مصنوعی: پس از ما، همین گلها در باغ خواهند شکفت و دوستانی همگی با هم خواهند بود.
دل اندر دلارام دنیا مبندکه ننشست با کس که دل بر نکند
هوش مصنوعی: دل خود را به آرامش و زیباییهای دنیایی که فانی است معطوف نکن؛ زیرا هیچکس در این دنیا نمیماند و دلش را نخواهد گرفت.
چو در خاکدان لحد خفت مردقیامت بیفشاند از موی گرد
هوش مصنوعی: وقتی که انسان در خاک آرام گیرد، روز قیامت از موی او گرد و غبار برمیخیزد.
سر از جیب غفلت برآور کنونکه فردا نماند به حسرت نگون
هوش مصنوعی: اکنون که فردا ممکن است برایت فرصتی نماند، از خواب غفلت بیدار شو و توجه کن.
نه چون خواهی آمد به شیراز درسر و تن بشویی ز گرد سفر
هوش مصنوعی: وقتی به شیراز آمدی، از زحمت سفر پاکیزه شو و خود را تازه کن.
پس ای خاکسار گنه عن قریبسفر کرد خواهی به شهری غریب
هوش مصنوعی: پس ای فرد فروتن، به زودی به سفری خواهی رفت و به شهری ناآشنا خواهی رسید.
بران از دو سرچشمهٔ دیده جویور آلایشی داری از خود بشوی
هوش مصنوعی: از دو چشمت همچون جوی آب بران ، و اگر زشتی داری، آن را از خود دور کن و پاک کن.