بخش ۱۷ - حکایت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع شرم و خجالت میپردازد. یک جوان که در محضر شیخی نشسته، به خاطر رفتار یا وضعیت خود خجالت زده است. اما پیرمرد به او یادآوری میکند که نباید از خود شرم کند بلکه باید از خداوند خویش خجالت بکشد. او تأکید میکند که باید توجه خود را به حق و خداوند متمرکز کند و از شرم از دیگران دوری کند. در واقع، مهمترین نکته این است که انسان باید خود را در برابر خداوند احساس مسئولیت کند و نه در برابر نگاه دیگران.
یکی متفق بود بر منکریگذر کرد بر وی نکو محضری
هوش مصنوعی: شخصی که در یک کار نادرست و ناشایست با من همراه بود، ناگهان با فردی نیکو و محترم برخورد کرد.
نشست از خجالت عرق کرده رویکه آیا! خجل گشتم از شیخ کوی!
هوش مصنوعی: خجالت باعث شد که او عرق کند و نتواند به سادگی روی خود را نشان دهد، چون احساس گناه و شرم از پیش کسی که در کوی و زندگیاش حضور دارد، او را در مضیقه قرار داده است.
شنید این سخن پیر روشن روانبر او بر بشورید و گفت ای جوان
هوش مصنوعی: پیر با خرد و دانا از این سخن شنید و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و به جوان گفت:
نیاید همی شرمت از خویشتنکه حق حاضر و شرم داری ز من؟
هوش مصنوعی: آیا از خودت شرم نمیکنی وقتی که خداوند همیشه حاضر است و تو از من شرم داری؟
نیاسایی از جانب هیچ کسبرو جانب حق نگه دار و بس
هوش مصنوعی: از هیچکس ناامید نشو و فقط به سوی حق متمرکز باش.
چنان شرم دار از خداوند خویشکه شرمت ز بیگانگان است و خویش
هوش مصنوعی: از خداوند خود به اندازهای شرم داشته باش که این شرم حتی بیشتر از آن باشد که از بیگانگان و دیگران حس میکنی.