غزل شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حال و هوای عاشقان میپردازد که در میخانه و خرابات حقایق زندگی را میجویند. شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و نشان میدهد که علیرغم دیوانگی و آشنایی با میخانه، از دانش و عقلانیت دور نیستند. به نوعی، او بر این باور است که رندی و قلاشی ممکن است نیکنامی دنیوی را تحت تأثیر قرار دهد، اما آنچه که در درون وجود دارد، ارزشمندتر است. او میگوید که هر دو گروه—دیوانگان و عاقلان—در پی یک واقعیت مشترک هستند و در واقع، همگی در جستجوی معانی عمیقتر هستند. در نهایت، شاعر با دعوت به نوشیدن باده، به زندگی و لحظههای گذرا اشاره میکند.
ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایمبا خرابات آشناییم از خرد بیگانهایم
ای ساقی، برای ما نوشیدنی بیاور؛ زیرا ما به دردی خوردن، یعنی شراب ته مانده و لرد دار، که بسیار تلخ بوده و تاثیر مستی آن دو چندان شراب صافی هست عادت کرده ایم. ما از خرد و اندیشه دور هستیم.
خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمعوارهر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانهایم
هوش مصنوعی: ما در آتش شوق خود میسوزیم و جانمان را همچون شمعی در میهمانیها تقدیم میکنیم. هر جا که شمعی وجود داشته باشد، ما به عنوان پروانه در اطراف آن خواهیم گشت.
اهل دانش را در این گفتار با ما کار نیستعاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانهایم
هوش مصنوعی: ما در اینجا نیازی به صحبت با اهل دانش نداریم، چرا که عاقلان توجهی نمیکنند به اینکه ما دیوانهایم و این به آنها ضرری نمیزند.
گرچه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهر استما به قلاشی و رندی در جهان افسانهایم
هوش مصنوعی: هرچند که بعضی از مردم به نظر میرسد دارای خوبیها و شهرتی نیکو هستند، ما به خاطر شیوهی باهوشانه و دلقکوارمان در این دنیا به افسانه و داستان تبدیل شدهایم.
اندر این راه ار بدانی هر دو بر یک جادهایمواندر این کوی ار ببینی هر دو از یک خانهایم
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر خوب دقت کنی، متوجه میشوی که هر دو در یک جاده میرویم و اگر در این محل نگاه کنی، متوجه خواهی شد که هر دو از یک خانه هستیم.
خلق میگویند جاه و فضل در فرزانگیستگو مباش اینها که ما رندان نافرزانهایم
هوش مصنوعی: مردم میگویند که مقام و ارزش در دانایی و فضیلت است، اما تو نگران نباش؛ ما رندان (آزادگان) به این مقامات اهمیت نمیدهیم و به طور غیرمتعارف زندگی میکنیم.
عیب توست ار چشم گوهربین نداری ورنه ماهر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانهایم
هوش مصنوعی: اگر نگاه تیزبین و عمیق به ما داشته باشی، میتوانی ببینی که هر یک از ما در عمق وجود خود ارزش و زیبایی خاصی داریم. اگر این را نمیفهمی، به نقص دید شما برمیگردد.
از بیابان عدم دی آمده فردا شدهکمتر از عیشی یک امشب کاندر این کاشانهایم
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که ما از یک حیات غیرواقعی و ناچیز به زندگی امروزیم آمدهایم و این زندگی (شب) به اندازهی کمی از خوشی و لذت برخوردار است. در واقع، با اشاره به گذر زمان و حالتی که داریم، به موقتی بودن لذتها و زندگی اشاره میکند.
سعدیا گر بادهٔ صافیت باید باز گو:ساقیا می ده که ما دردی کش میخانهایم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بادهٔ خالصت را به من بدهی، پس ای ساقی، میزن به ما، چرا که ما دردی داریم که فقط در میخانه میتوانیم تسکین دهیم.