غزل شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر از سعدی به تأمل در زندگی و ناتوانی انسانها در کسب حسنات و خودسازی میپردازد. شاعر با اشاره به تجربههای ناامیدکننده و خطاهای مکرر بشر، به تأثیر منفی نفس و دنیا بر زندگی افراد میپردازد. او افسوس میخورد که عمر گرانبهای خود را در بیفکری گذراندهاند و نتوانستهاند به اهداف معنوی خود دست یابند. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که علیرغم تلاشهای ظاهری، هنوز هم در برابر دنیا دچار بیهدفی و ناامیدی هستند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که اگر خداوند شفیع نباشد، ممکن است با کردار نادرست خود به عذاب گرفتار شوند. به طور کلی، این شعر تأکیدی بر اهمیت خودسازی و توجه به معنویات در زندگی است.
خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیمدیبا نتوان کردن از این پشم که رِشتیم
هوش مصنوعی: از این خار که خودمان کشتیم، خرما نمیتوان خورد و از این پشم که بافتیم، دیبا نمیتوان درست کرد.
بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیمپهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
هوش مصنوعی: ما برای اعمال زشت خود عذری نیاوردیم و در کنار گناهان بزرگ، کارهای نیکو را یادداشت نکردیم.
ما کُشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآیداز ما به قیامت که چرا نفس نکُشتیم
هوش مصنوعی: ما فقط در دام نفس خود گرفتار آمدهایم و افسوس که در روز قیامت از ما سوال خواهد شد که چرا نتوانستیم از نفس خود کوتهی کنیم.
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشتما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم
متاسفم که عمر گرانبهایمان به سرعت گذشت و ما از اشتباهات دیگران نگذشتیم
دنیا که در او مرد خدا گِل نسرشتهستنامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم
در دنیایی که مردِ خدا در آن حتی خاکی را با آبی نیامیخت و گِلی نساخت(اهمیتی برای آن قائل نشد) ، چرا ما نامردیم و دلِ خود را به مِهرِ
چنین دنیایی فانی عجین میکنیم و دلبسته ی آن شده ایم؟
ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضتما مور میان بسته دوان بر در و دشتیم
هوش مصنوعی: آنها مانند ملخی هستند که در برابر زانوی تلاش ما در حال دویدن هستند و ما در این مسیر در حال جستجو و پیمودن راه هستیم.
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزندما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
هوش مصنوعی: پیری و جوانی مثل شب و روز هستند که یکی پس از دیگری میآیند. ما در زمان جوانی به خواب رفتیم و اکنون که به پیری رسیدهایم، بیدار نشدهایم.
واماندگی اندر پس دیوار طبیعتحیف است دریغا که درِ صُلحْ بِهشتیم
هوش مصنوعی: توقف و ماندن در محدودیتهای دنیای طبیعت، چیزی شگفت و ناراحتکننده است. افسوس که در آرامش و خوشی به سر میبریم.
چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان خواندیک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که بر این بلندی نشسته است، تا کی میتواند آواز بخواند؟ یک روز به اطراف نگاه کن که ما نیز بر این بلندی نشستهایم و به سرنوشت خود فکر میکنیم.
ما را عجب ار پشت و پناهی بوَد آن روزکامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم
هوش مصنوعی: ما شگفتزدهایم که در آن روزها پشتیبان و پناهی داشتیم، اما امروز نه کسی برای ما پناهی دارد و نه پشت و پناهی برای خودمان.
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامتشاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
هوش مصنوعی: اگر کسی که در مقام شفاعت است، در روز قیامت به ما کمک نکند، ممکن است از دست کسی که ما را آراسته کرده ناراحت نشویم، چون طبیعتا ما زیبا نیستیم.
باشد که عنایت برسد ورنه مپنداربا این عمل دوزخیان کاهل بهشتیم
هوش مصنوعی: باشد که لطف و توجهی نصیب ما شود، ولی نباید گمان کنیم که به خاطر این کارهای ناپسند و تنبلمان، بهشتنشین خواهیم شد.
سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگانیک خوشه ببخشند که ما تخم نکِشتیم
هوش مصنوعی: ای سعدی! آیا ممکن است که از برکتها و نعمتهای بزرگان، فقط یک خوشه به ما بدهند در حالی که ما تلاشی برای کسب آن نکردهایم؟